احمد خضری: شامگاه چهارشنبه 25/12/94 آخرین روزهای سال 94 بعد از حضور در روستای محلچه و افتتاح رسمی تالار ورزشی شادروان مرتضی سلحشور که واقعا نماد مشارکت نیکوکاران در عرصه ورزش است خود را به موزه مردم شناسی اوز رسانیده تا در آئین پاسداشت زبان مادری به یاد همایش بین المللی زبان شناسی و مردم شناسی لارستان شرکت کنیم

  ساعت 20 را نشان می داد که همه آمده بودند و خلاصه این که علاقمندان فضای موزه را تکمیل کرده و جای خالی وجود نداشت. اما فلسفه تشکیل این آئین برمی گردد به سفر مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاونین او به اوز. دکتر بهزاد مریدی در تالار بخشداری اوز گفت من به ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامی لارستان، گراش، اوز و خنج توصیه می کنم که در روز 25 اسفندماه هر سال به پاس حضور نویسندگان، فرهیختگان و هنرمندان در همایش زبان شناسی لارستان به عنوان پاسداشت زبان مادری تشکیل شود، که امسال برای اولین بار اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اوز در این کار پیشقدم و با هماهنگی ادارات لار و گراش اقدام به تشکیل جلسه در شهر اوز نمود، که جا دارد از برگزار کنندگان بویژه، مرتضی هاشمی مسئول خانه فرهنگ، فروغ هاشمی رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و فهیمه ملایی مسئول موزه مردم شناسی قدردانی شود. این آئین زیبا که باران اندک آن را نیز شاداب تر کرد با حضور روسای ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامی لارستان، گراش و اوز و مسئولان بخش اوز و فرهنگ دوستان به طور زیبا اجرا شد که درباره چگونگی اجرای آن نیز در مطلب دیگری باید گفت ولی آنچه باعث گردید تا من براین آئین یادداشتی بنویسم، حضور و سخنان عنایت اله نامور در این آئین بود.

 

 عنایت اله نامور را از قدیم می شناسم در رشته فیزیک دبیری بود که مسئولانه خدمت می کرد. و بعد از این که به دبی رفت کارهای فرهنگی و ادبی را نه تنها رها نکرده، بلکه روز به روز بیشتر به آن توجه کرد. گرچه با مشکلات شخصی و خانوادگی و فقدان همسرش باز هم در زمینه پژوهش و تحقیق از پا نماند. حضور در فضاهای مجازی و درگاههای گپ و لپ اوزی ها و کوشش در انتشار کتاب وزین تائب اوزی همه و همه نشان از فعالیت و علاقمندی وی در شناسایی معرفی و پایداری زبان و ادبیات مادری ماست.

خلاصه کلام اینکه برگزاری این آئین در آن شب بهاری بهانه ای شد تا گوشه ای از فعالیت عنایت اله نامور را بازگو کنیم. در آن شب وی از زحمتکشان عرصه ادب و فرهنگ با یاد آثارشان قدردانی کرد. و این یکی از ویژگی های یک پژوهشگر است که دوستان  و دست اندرکاران را معرفی و تشویق نماید و آن شب او نام بسیاری از شاعران که به زبان بومی شعر گفته، مقاله نوشته و کتاب به چاپ رساندند به نیکی یاد کرد که باید نامور را تحسین کرد.

جامعه بدون متفکر، درست مثل انسانی است که مغز نداشته باشد. و باید قدردان این متفکران باشیم. همانطوری که می دانیم از ویژگی های مهم نوین گرایی در جامعه، زاویه نگاه و داوری درخصوص تغییرات عنایت اله نامور می گوید: سنت مدافع وضع موجود بوده و نسبت به تغییر تمایلی نداشته و حتی آن را هراسناک می داند. و با اسباب و لوازمی که در اختیار دارد مسیر تغییرات را مسدود می کند. به اعتقاد او تغییر در ذات مدرنیته بوده و جزء جدائی ناپذیر دیگری از آنچه نوین گرایی خوانده می شود به حساب می آید.

 در نگاه نامور، مدرن و نوین تغییر ارزش است ولی در نگاه سنتی ها حفظ وضع موجود، ارزش است. با این افکار وی به جستجوی شاعران نوگرا برآمده و می گوید شاعران و نویسندگان بومی به دنبال حفظ وضع موجود نیستند بلکه با آثار و فرهنگ موجود در نوگرائی می باشند. او محتوای شعر را مقوله اصلی می داند و چنانچه در قالب شعر رفتار اجتماعی مردم به گویش اوزی مطرح شود صدالبته بهتر و برتر از شعری است که نصف آن گویش محلی و نصف گویش فارسی باشد.

وی از شاعره مشهور شهرمان سیلوانا سلمانپور،  نام می برد که به دنبال نوگرایی در شعر است. و افکار او این ابیات حافظ را تاکید می کند. که حافظ به شدت از تغییر و دگرگونی دفاع می کند.

در خلاف آمد عادت به طلب کام که من

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

سـاعتی نـاز مفرمـا و بـگـردان عـادت

چون به پرسیدن اربـاب نیـاز آمـده ای

کار نامور را در شناسایی و معرفی شاعران لارستانی گو و مقاله و کتاب نویسان بومی کاری ارزنده و درخور تحسین و تشویق است و می توان صفت پژوهشگری را به وی اختصاص داد. هر چند تفکر انتقادی را می توان از مهمترین پایه های نگاه نوین گرائی (مدرن) در نظر بگیریم. ولی متانت طبع اهالی فرهنگ اوز از جمله نامور چنان است که با شاعران، نویسندگان و مولفان که با محدودیت های فراوان فرهنگی، اجتماعی و بویژه اقتصادی اقدام به چاپ اثر خویش می کنند نوین گرایی را بدون انتقاد تشویق می کنند، که از این بابت نیز سپاسگزاریم.

 در پایان برای عنایت اله نامور و سایر فرهیختگان و ادب دوستان آرزوی موفقیت داریم. و جمله آخر به دوستان و همراهان این بیت حافظ است که:

کاردان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟