بازدید شورای شهر و عده ای از همشهریان از نیروهای آماده باش شهرداری


راستگو رییس شورا محبی نایب رئیس شورا و خانم نامی رییس کمیسیون فرهنگی شورا به همراه انجمن نواندیشان اوز و عده ای از همشهریان از اکیپ های آماده باش شهرداری در سه نقطه پارک موتوری، پارک کودک و آتش نشانی دیدن کردند و ضمن بازدید از امکانات و نحوه استقراد و خدمت به شهروندان این نیروها،شورا ضمن تقدیر از شهردارو نیروهای شهرداری آماده به خدمت اعلام کردند که چنانچه این نیروها درخواستی داشته باشند که از اختیارات شورا باشد، به آنهاتوجه و با مصوبات شورا عملی خواهد کرد.

اوز در آستانه پایتختی کتاب کشور

 

احمد خضری: موضوع پایتختی کتاب برای اولین بار توسط دکتر بهزاد مریدی در تالار بخشداری اوز در حضور جمع هنرمندان بخش اوز مطرح شد. و مقرر گردید که فعالان در این مورد پیگیری نمایند، که آقای ابراهیم احمدی این مهم را به عهده گرفت. با این مقدمه باید پرسیده شود که چرا شهر اوز در استان فارس از سوی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی مطرح و چرا فرهنگ دوستان شهر اوز این توانمندی را در خود می بینند که ادعای پایتختی کتاب ایران را می کنند؟

برای پاسخ به این پرسش ها باید به باورها و قضاوت های مردم لارستان و بعضا استان فارس برسیم که شهر اوز را یک شهر «فرهنگی: می دانند. البته در این موضوع و در بعضی موارد عده ای آشنا و ناآشنا گله مند بوده و این صفت را نمی پسندند، اما آنان امروز می توانند، ببینند که اوز در کشور جمهوری اسلامی ایران برای فتح پایتخت کتاب ایران به دروازه آن رسیده است.

ایستادگی شهر اوز بر سکوی پایتختی کتاب ایران بدون درنظر گرفتن گردن آویزهای طلا، نقره و برنز پاسخی قاطع و محکم برآن افرادی است که خود نیز ممکن است در فرهنگی بودن این شهر سهیم باشند. وجود کتابخانه زیبا و قدیمی اندیشه، کتابخانه حاجیه صفیه خضری، کتابخانه بانو و کودک نوجوان عصر اوز و کتابخانه در شرف تاسیس ام الخیر و مسلما کتابخانه های ادارات و موسسات مانند دانشگاه های پیام نور و آزاد اسلامی، بیمارستان، مدارس و غیره که توانسته اند سرانه مطالعه و سرانه فضای کتابخانه را در این شهر از حد استاندارد کشور بالاتر ببرند و به ما این شهامت را عطا کرده است که با تمام توان ادعای پایتختی کتاب را داشته باشیم.

 ما می دانیم که استان فارس به استان فرهنگی و ادب دوست معروف است و در حافظه تاریخ کشورمان نامی آشنا و قدیمی است. در این سرزمین قدیمی و پهناور شهرهای مختلفی دیده می شود که هرکدام منشاء یک اثر بیاد ماندنی در تاریخ کشور کهن ما هستند. و اینک با جرات می نویسیم که شهر اوز دیاری است در جنوب استان فارس که مورد توجه صاحبان اندیشه علم، معرفت و فرهنگ قرار گرفته است و اینک که این شهر دوست داشتنی در آستانه پایتختی کتاب کشور قرار دارد این صفت زیبای فرهنگی بیشتر احساس و برازنده این شهر می شود. و همه با هم راهیابی اوز به مرحله اخذ این امتیاز بزرگ را، مبارک گفته و از همه دست اندرکاران برای اجرای این طرح بزرگ سپاسگزاری می شود. 

https://telegram.me/AsreEvaz

باران در اوز

 

به گزارش عصر اوز و به نقل از مهندس اردشير شفائى كارشناس هواشناسى، ميزان كل بارندگى اين مرحله تا ساعت ٧ بامداد روز پنجشنبه ٩٥/١١/٢٨ در شهر اوز به شرح زير است: باران ١٠٠ميلي متر، دماى هوا ١٢ درجه سانتى گراد، رطو بت ٨٩درصد وسرعت باد ٣/٥ كيلومتر در ساعت و جهت آن جنوب شرق است، ضمنا برابر اطلاع واصله از اداره آبفا اوز خط انتقال آب سد سلمان فارسى در منطقه خنج دچار شكستگى شده وآب قطع است، لذا از مردم صبور تقاضا شده است چون هميشه در مصرف آب صرفه جوئى كرده و ساخت و سازها را تعطيل و يا بوسيله آبهاى غير شرب استفاده گردد، تا با ذخيره آب  فعلى از اين بحران عبور كنيم.

 

ادامه بارندگی در اوز

به گزارش عصر اوز وبه نقل از مهندس اردشير شفائى تمام بارندگى اخير تا ساعت ١٥امروز چهارشنبه ٢٧ بهمن ٩٥ برابر با ٧٥ ميلي متر ودماى هوا ١٢/٨ درجه سانتى گراد ، رطوبت ٩١درصد وسرعت باد ٦ كيلومتر بر ساعت ، جهت آن جنوب شرق است.

 

آمار بارندگی در اوز

 

باران نهم تا ساعت 7 صبح امروز چهارشنبه 27 بهمن 95 برابر گزارش آقای زینل شفایی

62میلی متر

قبلآ 96 میلی متر

جمع 158 میلی متر

از دیشب تا الان باران همچنان می بارد آن هم باران خش، خدایا شکرت، خدایا سپاس از رحمتت، الحمدالله برکه ها سیراب شدن.

كتاب «حافظه ى روشن تاريخ»

كتاب «حافظه ى روشن تاريخ» اثر سيد امير سقراطى، در مورد زندگى وآثار شادروان استاد محمد رفيع ضيائى كاريكاتوريست تاريخ معاصر اهل شهر اوز در شمارگان ١٠٠٠نسخه ازسوى انتشارات پيكره تهران منتشر شد.

 

اين كتاب در قطع وزيرى با جلد مقوائى رنگى در ٢٩٦ صفحه به بهاى ٣٠هزارتومان انتشار يافته است، در مقدمه كتاب آمده است كه؛ محمد رفيع ضيائى نامى آشنادركاريكاتورايران است، كسى كه يك تنه در فضاى پژوهش كاريكاتورايران كاركرد. مرحوم ضيائى مدت ٤٠ سال به طور مستمر و متناوب در زمينه كاريكاتورمطبوعاتى، فكاهى و روشنفكرى فعاليت نمود. كتاب «حافظه ى روشن تاريخ» با قلم شيواى پژوهشگر جوان در رثاى پژوهشگرى پيشكسوت است.

گفتنى است كه شادروان استاد ضيائى در ٨بهمن ١٣٢٧ در اوز متولد و در سال ١٣٥٨ نشريه اوز نوين را در اوز راه اندازى كرد، اولين فعاليت جدى و رسمى بامطبوعات با ماهنامه فكاهيون درسال ١٣٦١ بود و.......تا اينكه در سوم تير ماه  ١٣٩٥ در تهران درگذشت، روانش شاد.

جشنواره مطبوعات و رسانه های فارس در حمایت از حقوق مصرف کنندگان

مدیر گروه مطبوعات و رسانه اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس گفت در راستای حمایت از تولید ملی و حمایت از حقوق مصرف کنندگان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی با همکاری اداره کل صنعت و معدن و تجارت سومین جشنواره مطبوعات و رسانه های استان فارس در حوزه حمایت از مصرف کنندگان را برگزار می کنند.

 

سهرابی افزود: نویسندگان، خبرنگاران، عکاسان مطبوعات، خبرگزاری ها و پایگاههای اطلاع رسانی مجازی که از 15 بهمن 94 تا پایان بهمن 95 آثاری در این زمینه دارند می توانند به دبیرخانه جشنواره ارسال دارند.

مدیرگروه مطبوعات و رسانه اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس با بیان این که آثار باید در رسانه های مجوز دار منتشر شده باشد خاطرنشان کرد که هر فرد می تواند در دو بخش حرفه ای و ویژه شرکت کند و در هر بخش تنها به دو موضوع و در هر موضوع تنها سه اثر را می تواند ارسال نماید.

سهرابی در پایان گفت: در هر رشته به سه نفر اول جوایزی اهدا خواهد شد که نفر اول 5 میلیون و نفر دوم 4 میلیون و نفر سوم 3 میلیون ریال دریافت خواهند کرد. آخرین مهلت ارسال آثار 30 بهمن 95 و گزارشات می تواند در قالب خبر، گزارش و یا عکس باشد. 

https://telegram.me/AsreEvaz

تالار گفتگوی لرد دره (13)

 

احمد خضری: از شماره های قبل ستونی به نام «تالار گفتگوی لرد دره» گشوده شد تا خاطرات و رویدادهای قدیمی را از زبان بزرگان بنویسیم.

چون بیشتر مطالب نوشته شده در این ستون حاصل شنیده ها و گفتگوها در لرد دره بوده، این ستون به نام «تالار گفتگوی لرد دره» نامیده شده است. بنابراین ممکن است مطلبی نوشته شود که الزاماً در «لرد دره» بحث نشده باشد. بنابراین از شما خوانندگان عزیز نیز تقاضا داریم چنانچه در این زمینه مطالبی دارید به ما ارائه دهید تا منعکس شود.

قبل از نگارش خاطرات لازم است ابتدا کلمه «لَرد» (lard) را معنی کنیم لرد به معنی کنار، میدان و مکان خلوت است. و کلمه «دَرِه» نیز به معنای بیرون می باشد. لرد دره، میدان کوچکی بود که در شمال آن دو کوچه و یک منزل مسکونی و در شرق آن منزل مرحوم محمدامین دانشمند و ملحقات آن و غرب آن 5 مغازه با ایوان های زیبایی که در مقابل داشتند در مرکز اوز وجود داشت. در این میدان:

 1 - مغازه لحاف دوزی مرحوم خادم 2-مغازه پینه دوزی مرحوم شهباز شکارچی 3-مغازه ظرف سفال مرحوم کاظم گراشی 4-مغازه پینه دوزی مرحوم محمد فیشوری 5-مغازه بقالی مرحوم پدرم و در جنوب میدان نیز دو کوچه و یک منزل مسکونی وجود داشت که چون مرحوم غلامحسین تیمناک سال ها در آن منزل ساکن بوده به نام خانه تیمناک معروف بود.

 در حال حاضر از 5 مغازه فقط دو مغازه آن باقی مانده که پس از نوسازی در اختیار حاج محمدطیب نامی است. و بخشی از منزل مرحوم دانشمند و محلقات آن به بازارچه(پاساژ) دانشمند و کوچه ها و منزل تیمناک نیز به خیابان ملت تبدیل شده، ولی کوچه ها و یک منزل مسکونی دست نخورده در شمال میدان هنوز پابرجاست. لرد دره بسیار آباد و محل داد و ستد و خدمات عمومی مردم بود. قسمت غربی آن دو سکوی بزرگ در کنار منزل مرحوم محمدامین دانشمند ساخته بودند که در بیشتر موارد پس از اقامه نماز عصر تعدادی از جماعت مسجد بالا (مسجد حاج ملا محمد زمان خضری آخوند) در روی این سکوها نشسته و گفتگو می پرداختند.

*****

 1 -زمستان، باران، زلزله و خفگی

 در یکی از روزهای اوائل پائیز فکر کنم 5 یا 6 مهرماه سال 1341 بود من در کلاس هفتم ثبت نام کرده بودم و قرار بود در دبیرستان هوشیار آن زمان به تحصیل بپردازم. کلاس های آن دوره تقریباً از 15 مهرماه شروع می شد. بعدازظهر در لرد دره در جمع بزرگان نشسته بودم که یکی از آنان خاطره ای زیبا را تعریف کرد که خواندن آن خالی از لطف نیست. درست به خاطر ندارم که این خاطره را کدامیک از آن عزیزان تعریف کردند.

در دی ماه سال حدود 1330 یا 1331 در اوز به طور مرتب زلزله می آمد و مردم وحشت زده بودند. چند روز اول مردم زلزله را عادی پنداشته و زیاد اهمیت نمی دادند ولی زلزله دست بردار نبود. به طوری که مردم با وجودی که هوا سرد و ابری بود و بعضاً باران هم می بارید، خانه های خویش را ترک کرده و به مکان های باز روی آوردند. در فضاهای باز مردم چادر زده بودند شبها باران هم به شدت می بارید و زلزله هم پی در پی بود. به هر حال مردم به سختی در آن زمان 10 روز را سپری کرده و شبها و حتی روزها در چادرها زندگی می کردند. در بعضی مواقع باران هم امان نمی داد و سیل و آب در بیشتر جاها جاری بود. در هر چادری منقلی برپا و دود آتش به آسمان بلند بود و خبر رسید که در محله لرد میری یکی از چادرها که اطراف آن را کیپ کرده بودند و دود در آن چادر زیاد بود، دختر بچه ای دچار خفگی شده بود ولی چون سریع از موضوع اطلاع حاصل کرده بودند فوری او را در بیرون چادر آورده و با هوای تازه بارانی وی جان دوباه گرفت و از خفگی رهائی یافت.

 

2 - شنا در برکه و خفگی شناگر

وی در ادامه صحبت هایش گفت: ولی بعد از پایان زلزله آن سال، بهار خوبی برای اوز به ارمغان آمد. دشت و صحرا در اثر بارندگی فراوان پر از گل و گیاه شد و مردم از گیاهان صحرائی و خودرو و به ویژه قارچ (خهر و دال و هکار) حسابی بهره مند شدند. تمام آب انبارها مملو از آب شد و مردم اگر در 10 روز زمستان دچار ترس و دلهره و ناراحتی بودند در اسفند و فروردین همان سال بهترین شادی ها را در دامان طبیعت با شادابی سپری کردند. ولی در تابستان آن سال فردی به نام یوسف رهنما برادر حاج محمدشریف رهنما که حدود 18 سال سن داشت با محمدسعید صمدی که آن موقع نوجوان بود برای شنا به برکه معروف به حاج محمد، محمدتقی رفته و مرتب شیرجه می رفتند و در شیرجه آخر یوسف در ته برکه گیر می کند و تا محمد سعید صمدی برای امداد می رود و بر می گردد یوسف به دلیل اینکه به خارته برکه گیر کرده بود جان به جان آفرین تسلیم می کند.

در قدیم برای اینکه آب که به برکه می ریزد باعث خرابی کف برکه نشود تمام کف برکه ها را با خار گونی مفروش می کردند تا ضربه آب گرفته شود.

https://telegram.me/AsreEvaz

امروز هوای اوز ابری است

به گزارش اردشیر شفائی دمای امروز در ساعت 9 بامداد مورخه 18 بهمن 95 برابر با 9 درجه سانتی گراد بالای صفر و رطوبت 50 درصد و سرعت باد 5 کیلومتر در ساعت و هوای ابری است وی اضافه کرد که احتمال بارندگی در امروز ضعیف است. 

.https://telegram.me/AsreEvaz

مسابقه دوچرخه سواری نونهالان

به مناسبت دهه فجر از سوی کودکستان ساره سعادت اوز مسابقه دوچرخه سواری و دومیدانی نونهالان در ورزشگاه شهدای اوز برگزار شد.

 

 در این مسابقات افزون بر 30 نفر شرکت داشته که دختران و پسران به طور جداگانه در مسابقات دوچرخه سواری مسافت 500 متر را رکاب زدند بعد از آن نونهالان در مسابقه دومیدانی در همین مسافت نیز به رقابت پرداختند. در پایان به همه شرکت کنندگان هدایائی داده شد. 

.https://telegram.me/AsreEvaz

برف و باران در اوز

در اثر تغییر ناگهانی هوا در روز پنجشنیه مورخه 14 بهمن 95 باران در منطقه شروع و بیش از 12 میلیمتر باران در شهر اوز نازل شد. و از بامداد روز جمعه 15 بهمن، دمای هوا به شدت افت کرد بطوری که در بامداد جمعه دمای هوا به منفی یک رسید و روز جمعه نیز هوا به شدت سرد و در منطقه جنوب فارس از جمله اوز برف بارید.

 دمای هوا در بامداد شنبه 16بهمن به منفی سه رسید. و دمای هوا در روزهای جمعه و شنبه 5/1 درجه بالای صفر گردید. و این تغییر دما و باریدن برف در منطقه در 40 سال اخیر بی سابقه بوده است. 

 

بخشدار اوز در مراسم دهه فجر:

 

افتتاح 25 طرح با هزینه12 میلیارد تومان در بخش اوز

 

بخشدار اوز در آئین افتتاح مجتمع ورزشی روستای گلار گفت: در دهه فجر 25 طرح، با هزینه افزون بر 12 میلیارد تومان در بخش اوز به بهره برداری می رسد.

 

محمدحسین آتش فراز افزود: ایم طرح ها در حیطه ورزشی، بهداشتی، آب، برق، گازرسانی، مخابرات و راه است که 10 میلیارد و 400 میلیون تومان آن توسط دولت و یک میلیارد و 600 ملیون تومان توسط نیکوکاران منطقه تامین شده است.

آتش فراز مهمترین طرح را پروژه گازرسانی به روستاهای محلچه، فیشور و شهرک صنعتی اوز دانست و گفت برای گازرسانی به روستاهای محلچه و فیشور بیش از 5 میلیارد تومان هزینه شده است. 

دویست و دهمین شماره عصر کهن اوز منتشر شد.

در این شماره گزارش آغاز جشن های دهه فجر در این شماره  گزارش آغاز جشن های دهه فجر و سی هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام راحل، بلندترین آواز را باران می خواند، را در تیرهای یک و دو می خوانید و مقاله عصر اوز ساده عشق می ورزد، ساده صبوری می کند وساده می نویسد به عنوان یادداشت،  و مطالب آموزش لازمه دانایی است، صدور مجوز انتشار با پیام دانش اوز، اولین کارگاه آموزش گویندگی، برگزاری مسابقات اسب سواری استقامت استان در اوز، اتصال روستای قلات به راه اصلی، سخنان بخشدار در مورد اختلاف افکن ها از طریق قومیت و مذهب وارد می شوند. بیمارستان امیدوار مجهز به گنجه دانایی شد، زلزله در اوز، شهر اوز برای آتش نشانان شهید اشک ریخت، افتخار آفرینی فریبا صالحی و محمدیوسف منطریان از هنرمندان این شهر، برنامه خادم در هلال احمر و در ستون تالار گفتگوی لرد دره در مورد زمستان، باران، خفگی و زلزله، بازدید دانش آموزان لار از دریاچه هیرم و موزه مردم شناسی، پیام های آموزشی ترافیکی، گزارش جلسه انجمن نیکوکاری امام رضا (ع) جویم، روستای هیرم در تقویم تاریخ، چگونگی تاسیس دانشسراهای مقدماتی، قسمت دوم درآمدی بر موسیقی سنتی ایران در اوز، تلمبه دستی بر روی آب انبارها، به یاد شب های زمستان دوران کودکی و ده ها مطالب جالب خواندنی فرهنگی و اجتماعی و بویژه ورزشی  در این شماره درج شده است. عصر اوز را از روزنامه فروشی های اوز و لار و شیراز و بندرعباس بخواهید. 

 

 

چهارمین دوره بازی های بومی محلی بانوان یادواره فهیمه ملایی برگزار شد

 

تیم های  شرکت کننده این دوره از بازی های بومی محلی: یاران فهمیه، موزه مردم شناسی اوز، محیط زیست کتابخانه بانو و کودک و نوجوان عصر اوز، شاهین، یاران حمید و یوسف، هلال احمر اوز، یاس کهنه، نسرین کهنه، والیبال بیدشهر، هرکول، دبیرستان رهنما، دبیرستان یادگاری، دانشگاه آزاد اسلامی اوز و باشگاه المپیک.

هر تیم در سه دوره بازی با حریفان خود طناب کشی کردن که از بین این 14 تیم 8 تیم : یاران فهیمه، یاران حمید و یوسف، باشگاه المپیک، دانشگاه آزاد، هلال احمر، شاهین، موزه مردم شناسی و یاس کهنه به دور بعد راه  یافتند. که این 8تیم دو به دو با هم رقابت و چهار تیم باقی مانده تیم های یاران فهیمه، هلال احمر، باشگاه المپیک و یاس کهنه برای رقابت اول و دومی با هم روبرو شدند که پس از تلاش زیاد تیم هلال احمر اول ، تیم یاس کهنه دوم و باشگاه المپیک سوم شد که به تیم اول مبلغ ۵۰۰ هزار تومان، تیم دوم ۴۰۰ هزار تومان و تیم سوم ۳۰۰ هزار تومان جوایز نقدی پرداخت شد.

 

 

اعضای گروه برگزار کننده این بازی ها: فاطمه کامیاب، زبیده میرزاده، حمیرا نامدار، الهه و بنفشه مرادی، ریما و بلقیس کامیاب، قدریه غیاثی وآنا حسینی و هیات داوران: این مسابقات مینا مرادی، سهیلا پیشدست و شهلا نیامبارک و با همکاری اداره ورزش و جوانان و موزه مردم شناسی اوز بود. هدف از برگزاری این مسابقات زمینه ایجاد نشاط در بین بانوان و گام بزرگی در جهت توسعه و معرفی بازی های بومی و محلی بوده است.

 

 

برپایی نمایشگاه فروش مواد غذایی در مدارس اوز

 

دبستان خوشابی

 

دبستان مهر و ماه کرانی

طرح هر نونهال یک نهال به اجرا در آمد

گفتگو با محمد طیب نامی: یکی از افراد تشکیل دهنده کاروان مستقل حج در اوز

 

قاب دیگری از خاطرات را ورق می زنیم. هیچ پاک کنی نمی تواند گنجینه خاطرات را پاک کند. گشتی می زنیم در محله قدیمی اوز که هر کدامشان روزگاری نه چندان دور در گذشته محل قرارهای هر روز مردمانش در ظهرهای زمستان و تابستان بود. کرکره های مغازه ها را تازه بالا کشیده اند. می رسیم به محله ای که در قدیم به لرد دره معروف بود. می خواهیم در آن محله نشانه و توصیفاتی که هر بار در نشریه عصراوز نوشته می شود را حس کنیم. ولی تنها چیزی که در این محله به گوش می رسد صدای ویراژ ماشین هاست که هر کدام برای رسیدن به کار خود به سویی می روند. یکی از مغازه های این محله متعلق به فردی است که بعد از تخریب و بازسازی لرد دره تا به الان هنوز هم در آن محل مشغول به کار است. وارد مغازه می شویم. او را نمی بینیم. از همکارش سراغش را می گیریم. ما را به نشستن دعوت می کند و می گوید الان می آید. بعد از چند دقیقه ای حاج محمد طیب نامی به مغازه بر می گردد و با سلام و احوال پرسی مصاحبه مان را شروع می کنیم:

محمد طیب نامی فرزند محمد یوسف متولد سال 1321 در اوز به دنیا آمد. دوران ابتدایی خود را از مدرسه بدری با معلمی آقای دهیمی شروع و کلاس نهم خود را در مدرسه هوشیار با معلمی محمدصدیق پیرزاد و هم شاگردی های خود عبدالغفور عسکری، صالح رحمانی، محمدهادی میراحمدی و ... به پایان رساند. حاج طیب پس از تمام کردن درسش کار خود را در کنار پدر شروع کرد. بعد از چندی به دبی رفت و به مدت 3 سال و دو ماه نزد خواجه عبداله و خواجه زینل احراری کار کرد.  دوباره به اوز نزد پدر بازگشت و ازدواج کرد. و حاصل این ازدواج سه پسر و دو دختر می باشد. بعد از ازدواج دوباره  به دبی نزد مرحوم عبدالرزاق بدری رفته و کارهای حسابداری و گمرکی آنجا را انجام می داد. ولی عشق و علاقه اش به اوز او را به شهرش بازگرداند و در شرکت پیروز که بعدها به شرکت پرهام نام گرفت مشغول به کار شد. و تا پایان سال 1358 به مدت 8 سال حسابدار و در کارگاه های تعمیر اسکله شهرهای: کنگان، دَیِر، گِناوه، دیلم، اصفهان شهرضا، بندر شاپور (بندر امام) در آنجا مشغول بود. سال 1358 به اوز آمد و خود مغازه مصالح ساختمانی دایر کرد و تا به الان در همان مغازه که در لرد دره قرار دارد مشغول به کار است. در کنار شغل خود به مدت 8 سال از سال 1366 به همراه کاروان حج اهل سنت بود. اوایل در شهر لار اسم نویسی می کردند و به همراه کاروان تشیع و تسنن به حج می رفتند. اما بعدها با فعالیت و کوشش وی و همکاری دوستانش حاج محمد امین کمالی، عبدالرزاق کرامتی و رئیس بانک ملی اسم نویسی به شهر اوز آمد و کاروان اهل تسنن در بانک ملی شعبه مرکزی در اوز ثبت نام می کردند. این کاروان حدود 100 تا 150 نفر بودند. وی مسئول داوطلب هلال احمر اوز نیز می باشد که ماهانه کمک های خود و خیرین را جمع آوری و به بیمارستان تحویل تا کمکی به نیازمندان شود. از او می خواهیم جایگاه اوز از گذشته تا به حال را بگوید:

لـرد هـا

ستون فقرات محله ها در اوز لرد ها بودند. لردها شامل: لرد دره، لرد میری، لرد خون و لردگاه بود که منظور از لرد همان محوطه باز است. می توان گفت که یک نوع مرکزیت بازار خرید در این لردها ماهی یک بار به وجود می آمد.  و کاروان هایی که با بارهایشان به اوز می آمدند در همین لرد ها اتراق می کردند و حتی مردمان اوز نیز از بیراهه ها مدت 27 روز در راه بودند تا به جناح می رفتند و بارهای خود را از قبیل: پارچه، قند و شکر، تنباکو و ... به همراه کاروان های دیگر به اوز آورده و اجناس خود را به فروش می رساندند و کاروان ها دوباره به راه خود ادامه می دادند. تا اینکه بعدها سعید بالانچی اولین ماشین را به شهر اوز آورد و مردم نیز کم کم برای رفت و آمد خود از ماشین استفاده می کردند. جالب اینجا بود که محمد طیب می گوید وقتی ماشینی حرکت می کرد مردم اذان می گفتند زیرا معتقد بودند با این کار مسافران صحیح و سالم به مقصد مورد نظر می رسند.

اوقـاف

اوقاف اوز حدود 70 سال سابقه کار دارد. آقای سیدی ناظر اوقاف از جهرم به اوز می آمد و کارهای اوقاف منطقه را در شهر اوز انجام می داد. محمد یوسف نامی نیز یکی از کارشناسان اوقاف آن زمان بود.

اولین مدرسه

اولین کلاس درس از سال 1307 در خانه خواجه رضا بود و بعد از آن به خانه حاج محمد رحیم و در آخر به لرد میری انتقال یافت. و در سال 1328 دبیرستان هوشیار نیز تاسیس شد.

گارد مبارزه با قاچاق

رئیس آن آقای خلوصی که در منزل پدر بزرگش مرحوم حاج محمدشریف نامی سکونت داشت.  این گارد با کالاهایی که بدون مجوز وارد و خارج می شد برخورد و کالاها را مصادره می کردند.

پست

در آن زمان حاج عبداله نظری مشهور به حاج عبداله رحیم  مسئولیت پست را به عهده داشت و با مال خود کارهای پستی مردم را به لار می برد و می آورد. سابقه پست شهر اوز به 100 سال قبل بر می گردد.

درمانگاه

اولین درمانگاه در  سال 1328 توسط مرحوم یزدانی دایر شد. 

ثبت احوال

در سال 1311 در منزل حاج هاشم که در لرد خون قرار داشت دایر شد. مسئولیت ثبت احوال را آقای مغروری به عهده داشت و اولین کسی که در اوز دارای شناسنامه شد حاج عبدالرحیم کرامتی بود. اداره برق در سال 1334 در خیابان شهید بهشتی فعلی که مهندسی آن را رجب علی قریشی به عهده داشت دایر شد. هیات امنا آن: محمدعلی فریدی، محمد یوسف نامی، حاج محمدرسول امین زاده، حاج عبداله حبیبی و احمد سیفائی و کارمندان آن: مرحوم محمدعلی دلکش، محمد امین ملکی و یوسف منظریان بودند.

بخشداری

در سال 1328 اولین مکان در خانه حاج امین کمالی بود. بعد به خانه مرحوم خواجه لطف اله نامی و در آخر به بخشداری فعلی انتقال یافت. اولین بخشدار اوز آقای نهرو  اهل لامرد و بعد از آن آقای بدیعی اهل لار بود.

اداره راه

زمینش اهدایی مرحوم میرعبداله ریاحی و ساختمان آن را محمد نامی احداث کرده است.

شهر اوز

اولین انجمن شهر در سال 1334 آقایان: امین زاده، محمودی، بهروزیان، دانشمند و خواجه یوسف نامی و دومین انجمن در سال 1355 آقایان: عبدالحمید نامور، غلامرضاکامیاب، محمدربیع خضری، محمود پیشداد و محمد یوسف نامی بودند. آخرین کدخدا و اولین شهردار در سال 1334 نیز مرحوم محمدیوسف محمودی بود.   از سال 1328 اوز مرکز بخش بوده و تا به الان هنوز شهرستان نشده است. هر چند شهرهای زیادی بودند که از اوز عقب تر ولی در حال حاضر همه شهرستان هستند.

حاج طیب از پدرش می گوید:

پدرم خواجه یوسف مردی متدین و مردم دار بود. شغل اصلی اش مغازه داری و عامل فروش قند و شکر که از لار می آورد و صابون و روغن نباتی و .. را از شیراز وارد می کرد. او در شورای اصناف اوز، هلال احمر، اوقاف، رئیس انجمن شهر فعالیت داشت. حتی کارهای قباله نویسی و قسم نامه نیز انجام می داد و اگر در روستاهای تابعه مشکلی بود به آنجا می رفت و مشکلاتشان را حل می کرد. البته تمام این کارها را بدون هیچ چشم داشتی و در راه خدا انجام می داد. حاج طیب با این سن و سال برعکس جوانان امروزی باز هم احساس سرزندگی می کند و می گوید اصلا از کار کردن خسته نمی شوم. حتی روزهای تعطیل نیز به تاگزو می رود و به درختانش رسیدگی می کند. زمان چیز عجیبی است. می دود، جلو می رود و ما نیز به همراه زمان آنجا را ترک می کنیم. در راه بازگشت به محل کار به این می اندیشیم که از اون کوچه و خاطرات محله قدیمی و آدماهایش دیگر خبری نبود چون جای خانه های قدیمی را پاساژ و ساختمان های چند طبقه گرفته بود. همسایه ها همدیگر را نمی شناختند و در کوچه ها دیگر از بوی پخت نان های محلی خبری نیست.... راستی،­­­­ کوچه خاطرات بسیاری از مردمانم چه شد؟؟!!

گزارشگران: حمیرا نامدار و مریم سمیعی

زلزله در اوز

در ساعت 1 و 41 دقیقه و 24 ثانیه بامداد روز یکشنبه مورخه 10 بهمن زلزله ای به قدرت 2/9ریشتر در امواج درونی زمین شهر اوز را لرزاند. موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران این زلزله را در عمق 12 کلیومتری زمین و مرکز آن 4 کیلومتری شهر اوز گزارش داده است.

 

بیشتر مردم که در شب بارانی به استراحت پرداخته بودند با این زمین لرزه سراسیمه از خواب برخاستند. 

11 میلی متر باران و پرشدن برکه ها

در روزهای یکشنبه مورخ 3 و 4 بهمن ماه سال جاری با نزول افزون بر 11 میلی متر باران در اوز باعث شد تا در منطقه غرب اوز سیلاب جاری و خوشبختانه سه برکه واقع در فاریاب میرعبداله سرشار از آب تمیز گردید.

یک برکه نیز نصفه شده است که امیدواریم این برکه و سایر برکه های منطقه نیز پرآب گردند. برکه خضریان که یکی از برکه های بزرگ فاریاب میرعبداله است در این جریان سرشار از آب گردید. 

مجله «با پیام دانش» مجوز انتشار گرفت

 

«با پیام دانش» با شماره ثبت 78931 مورخ 27/10/95 از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز انتشار گرفت.

 

به گزارش عصر اوز و به نقل از پایگاه اطلاع رسانی پیام دانش، این فصلنامه در راستای انتشار مقالات فرهنگی و اجتماعی، پایگاه مجازی پیام دانش انتشار خواهد یافت. در حال حاضر در بخش اوز عصر اوز با سابقه 16 سال انتشار و ماهنامه پیام اوز دارای مجوز انتشار هستند. و جای یک مجله ادبی، فرهنگی و اجتماعی در این بخش کهن فرهنگی خالی بود که با همت و فعالیت رئیس دانشگاه آزاد اسلامی مرکز اوز این خلاء در بخش مطبوعات اوز تکمیل شد.

عصر اوز ضمن استقبال و تبریک به فصلنامه « مجله با پیام دانش» برای مدیر و مسئول و صاحب امتیاز آن «عبدالعزیز خضری» آرزوی موفقیت دارد. امید است که با حضور مجله با پیام دانش مطالبات و درخواست های مردم بخش اوز تحقق یابد و ویژگی های فرهنگی و اجتماعی این بخش کهن بیشتر برای مردم معرفی شود.

تالار گفتگوی لرد دره (12)

احمد خضری: از شماره های قبل ستونی به نام «تالار گفتگوی لرد دره» گشوده شد تا خاطرات و رویدادهای قدیمی را از زبان بزرگان بنویسیم. چون بیشتر مطالب نوشته شده در این ستون حاصل شنیده ها و گفتگوها در لرد دره بوده، این ستون به نام «تالار گفتگوی لرد دره» نامیده شده است. بنابراین ممکن است مطلبی نوشته شود که الزاماً در «لرد دره» بحث نشده باشد. بنابراین از شما خوانندگان عزیز نیز تقاضا داریم چنانچه در این زمینه مطالبی دارید به ما ارائه دهید تا منعکس شود. قبل از نگارش خاطرات لازم است ابتدا کلمه «لَرد» (lard) را معنی کنیم لرد به معنی کنار، میدان و مکان خلوت است. و کلمه «دَرِه» نیز به معنای بیرون می باشد. لرد دره، میدان کوچکی بود که در شمال آن دو کوچه و یک منزل مسکونی و در شرق آن منزل مرحوم محمدامین دانشمند و ملحقات آن و غرب آن 5 مغازه با ایوان های زیبایی که در مقابل داشتند در مرکز اوز وجود داشت. در این میدان:  1 - مغازه لحاف دوزی مرحوم خادم 2-مغازه پینه دوزی مرحوم شهباز شکارچی 3-مغازه ظرف سفال مرحوم کاظم گراشی 4-مغازه پینه دوزی مرحوم محمد فیشوری 5-مغازه بقالی مرحوم پدرم و در جنوب میدان نیز دو کوچه و یک منزل مسکونی وجود داشت که چون مرحوم غلامحسین تیمناک سال ها در آن منزل ساکن بوده به نام خانه تیمناک معروف بود.  در حال حاضر از 5 مغازه فقط دو مغازه آن باقی مانده که پس از نوسازی در اختیار حاج محمدطیب نامی است. و بخشی از منزل مرحوم دانشمند و محلقات آن به بازارچه(پاساژ) دانشمند و کوچه ها و منزل تیمناک نیز به خیابان ملت تبدیل شده، ولی کوچه ها و یک منزل مسکونی دست نخورده در شمال میدان هنوز پابرجاست. لرد دره بسیار آباد و محل داد و ستد و خدمات عمومی مردم بود. قسمت غربی آن دو سکوی بزرگ در کنار منزل مرحوم محمدامین دانشمند ساخته بودند که در بیشتر موارد پس از اقامه نماز عصر تعدادی از جماعت مسجد بالا (مسجد حاج ملا محمد زمان خضری آخوند) در روی این سکوها نشسته و گفتگو می پرداختند.

***** اولین سربازان اهل اوز در تهران

در یکی از روزها در دبی با حاتم نامدار فرزند محمدرسول به گفتگو نشستم. وی متولد 5 آبان 1318 در اوز بود و مدعی بود که من اولین شهروند اوزی هستم که در تهران دوره آموزشی سربازی را در پادگان باغشاه گذراندم و قبل از آن بیشتر بچه های اوز برای آموزش سربازی در لار، جهرم و شیراز خدمت می کردند. وی می گفت: من به اتفاق 7 نفر دیگر، در سال 1336 یعنی 59 سال پیش در خانه سوداگر جمع کردند از روستاهای اطراف هم آمده بودند در خانه سوداگر ما را برای دوره آموزشی تقسیم کردند. ابتدا ما 7 نفر به اسامی: علی نامدار، یوسف بهروجی، محمدرسول عسکرپور، امین حیدری، عبدالرحمن فداکار و امین زرنگار به پادگان لار بردند. پدرم مرا تا شهر لار همراهی کرد و از آنجا عازم شیراز شدیم. گفتند شیراز جا نیست و ما را مستقیم به تهران و پادگان باغشاه بردند. در تهران ما را بین گروهان ها و گردان ها تقسیم کردند و من تنهای تنها در گروهان 12 هنگ 8 قرار گرفتم. شبها و روزها غمگین و تنها در پادگان گوشه گیر شدم. در یکی از روزها سربازی به نام احمدعلی شیردل اهل جنوب بود آمد پیش من و گفت چرا تنها و گوشه گیر هستی؟ گفتم من دامدار هستم از شهر و دیارم دور افتادم از هیچ کس خبر ندارم و واقعا دلگیر و گرفتارم. گفت ده یا شهر شما پست و تلگراف دارد؟ در جواب گفتم نمی دانم. ولی او دست بردار نبود مرا با خود به میدان توپخانه و اداره پست و تلگراف برد و برایم تلگرافی نوشت که من و بقیه بچه ها به تهران آمدیم و سربازیم و برایم آدرس پادگان هم نوشت و یادم هست که 25 ریال هزینه تلگراف شد. بعدها پدرم تعریف می کرد که همه ناراحت بودیم تا اینکه یک روز ملا عبداله سعادت فیشوری که همسایه ما بود نامه ای آورد و گفت از تلگراف خانه آوردم. سه روز بعد جواب تلگراف آمد و من کمی خوشحال شدم. آن روزها مثل حالا نبود و من از دوری خانواده و اقوام و شهر و دیار خیلی ناراحت و دلخور بودم. روزی یکی از دوستان گفت که فردی در پادگان می گوید: نفری 50 تومان بدهید تا پست شما را در شیراز قرار دهم. به هر حال قبول کردیم و نفری 50 تومان را مخفیانه پرداختیم. اما این موضوع لو رفت و فاش شد و ما را به شهر مراغه انداختند و از آنجا هم به آذر شهر بردند و 6 نفر دیگر هم هر کس یکجائی افتاد که از آن تاریخ از آنان نیز خبری نشد. و باز من تنهاتر از اول شدم و آذرشهر همه ترک زبان و برایم بدتر از تهران شد. آذرشهر 80 کیلومتر تا تبریز فاصله داشت. کلا من 22 ماه و 17 روز خدمت سربازی انجام دادم و یک ماه و سیزده روز برایم مرخصی حساب کردند. خلاصه ما 32 سرباز در گروهان آذرشهر بودیم و یک روز ما را به خط کرده و گفتند دفترچه پایان خدمت آمده است بروید و تحویل بگیرید و از امشب شما جیره ندارید و مرخص هستید. فرمانده از همه ما خداحافظی کرد. مبلغ 176 تومان پول دادند و یک برگه که بلیط قطار و اتوبوس و مسافرخانه و غیره نصف بها باشد. بالاخره آمدم تهران و سپس به شیراز رسیدم صبح رفتم گاراژ اتوشاهین، بالای آنجا مسافرخانه و پائین ترمینال ماشین بود من چون 2 سال از خانواده و شهر دور افتاده بودم. اوزی را فراموش و فارسی صحبت می کردم. حتی ترکی را بیشتر از اوزی صحبت می کردم. در گاراژ وقتی با راننده خودرو وانت که مصطفی فرهمند بود صحبت کردم با او فارسی می گفتم و او تعجب می کرد و من چاره ای جز آن نداشتم.

سپاس از یاران که سختی ها را آسان کردند



احمد خضری: همکار محترم علی تیرزن در سخن اول این شماره مطلب زیبایی تحت عنوان شانزده سال عاشقی را نگارش کرده که ضمن سپاس از وی باید گفت که ورود نشریه به هفدهمین سال فعالیت خویش دارای آنچنان اهمیت فوق العاده است که هر چه بنویسیم کم است.به جای اینکه بخواهیم درباره نشریه عصر اوز بنویسم بهتر است قضاوت را به خوانندگان محترم بسپاریم. اما آنچه ما از مخاطبان می خواهیم نیز قابل طرح است. در ابتدا این نشریه کهن از مسئولان و مدیران انتظار دارد که با رسانه های محلی ارتباط بیشتری برقرار نمایند، و از این طریق خدمات خود و دولت را به مردم معرفی کنند و بویژه اینکه در مردم ایجاد امید و نشاط نمایند.
 عصر اوز از مسئولان استان، شهرستان و بخش انتظار دارد با ساز و کاری که برای پیشبرد اهداف خود ترسیم می کنند در راستای ایجاد امید و نشاط در جامعه قدم بر دارند. دیگر اینکه ما از مدیران و مسئولان درخواست داریم که از نقد استقبال کنند. همه می دانیم که اگر نقد در جامعه نباشد، فساد جایگزین می شود گرچه نقد با تخریب تفاوت دارد. ونقد باعث بحث و مباحثه و تعامل و بالندگی می شودو تخریب باعث دلشکستگی، ناهماهنگی و منفی کاری می گردد. مسلما نشریه سعی خواهد کرد که با نقد و نقادی مدیران را بیشتر در وادی مسئولیت خطیر خودشان قرار داده و از حقوق شهروندان دفاع گردد.


عصر اوز در طول 16 سال انتشار مستمر خود هیچگاه سعی نکرده است که مسئولی یا فردی را تخریب و یا هتک حرمت کند، اگر هم نقدی بوده است بنا به رسالت و وظیفه روزنامه نگاری بوده و خواهد بود. همه می دانیم که پیوسته آثار بزرگان و اندیشه های جدی و ماندگار تاریخ بشریت، محصول نقد و نقادی علمی بوده است. اگر تفکر انتقادی افول یابد چراغ علم و معرفت نیز کم سو و تهاجم و قانون شکنی برقرار می شود. بسیاری معتقدند که نقد جامعه علمی تنها به عهده و وظیفه دانشگاهیان است ولی این چنین نیست، شاید آنان مسئولیت اساسی تری داشته باشند. ولی هر عالمی و بویژه رسانه ها می توانند عملکرد مدیران را نقد کنند که امیدواریم فرهنگ نقد و نقادی در جامعه ما نهادینه شود. البته گروهی می گویند یکی از موانع انتقاد عمومی یا نقد و نقادی، ترس از سوء استفاده دشمن است. ولی آنان نیز باید بدانند که کسی که به خود اعتماد نداشته باشد، گرفتار چنین ترسی می شود.
اما وظیفه مردم نسبت به مطبوعات محلی چیست؟ مردم باید با حمایت خویش از پایداری و ماندگاری آنها حمایت کنند. خوانندگان می توانند با نقد مطالب در ارتقای کیفیت آنها را یاری نمایند. هر خانواده لارستانی می تواند با تهیه یک شماره از مطبوعات محلی در پیشرفت و گسترش این رسانه ها یاور باشند.
در پایان جا دارد آغاز هفدهمین سال فعالیت عصر اوز را به فال نیک گرفته و از مدیر مسئول و صاحب امتیاز محمد عسلی و شوراهای سرپرستی و نویسندگان محمدصدیق پیرزاد، مسعود کراماتی، عبدالعزیز خضری، محسن مهرآوران، علی تیرزن ، فتحیه فتحی، پروانه پدرام و حمیرا نامدارو کارکنان نشریه مریم سمیعی و فائزه طیوری و همه فرهنگ پروران داخل و خارج از کشور که
عصراوز را حمایت مادی و معنوی کرده و اگر یاری ها و
راهنمایی های بی چشم داشت آنان نبود بسیاری از سختی ها آسان نمی شد صمیمانه سپاسگزاری شود.

تفریحگاه خاموش شهرمان

 

فائزه طیوری: سال ها بود که نرفته بودم از نزدیک تماشا کنم. فقط منظره زیبایش از بالای پیچ و خم جاده ی دوراهی نظاره گر بودم. منظره ای جذاب و دیدنی که همیشه دوربین مرا در آن محل اتوماتیک وار به صدا در می آورد و برای گرفتن عکس های تکراری از زاویه های مختلف ، از بس این منظره جالب و دیدنی است الخصوص در ماه هایی که باران می بارد که آن دریاچه لبریز از آب می شود و مرغابی های فصلی به پرواز در می آیند، که تکراری بودن عکس هایم برایم هیچ معنی ندارد. به صورت اتفاقی آن مسیر گذشته را با یکی از دوستانم طی کردم. چه خاطراتی که در ذهنمان مرور نشد. هم واسه من و هم دوست همراهم. چندین سال قبل همین مکان دنج و زیبا (دریاچه سیفایی) شور و هیجان خاصی داشت.

همیشه خانواده ها منتظر آخر هفته بودن که تعطیلات خود را در آنجا سپری کنند. اوایل بدون قایق بود بعد از گذشت مدتی، سکوهای سیار خانوادگی و قایق های تفریحی بر روی آب شناور شدن و بعد از گذشت ماه ها به یک مکان مناسب خانوادگی تفریحی تبدیل شد. حتی جایگاه فروش بلیط برای سوار شدن به قایق ها نیز داشتیم که برای گرفتن نوبت می بایست ساعت ها به انتظار بنشینیم برای تهیه بلیط قایق های شناور ...... ولی متاسفانه بعد از این همه رسیدگی و آب و تاب دادن به آن مکان تفریحی برای مدت زمان کوتاه ناخودآگاه به تفریحگاه خاموش تبدیل گردید. چرا باید مکان  های تفریحگاهی شهرمان چنین باشد؟؟؟ مکان هایی که با کم ترین هزینه می شود یک جایگاه مناسب تفریحی سالم برای جوانان و خانواده ها باشد، بعد از گذشت مدتی شاهد خاموشی آن باشیم؟؟؟ مگر در شهر ما چه جذابیت های دیگری وجود دارد که اوقات فراغتمان را با دوستان و آشناهایمان در آنجا سپری کنیم؟؟刀

شانزده سال عاشقی

 

 علی تیرزن: وقتی نخستین شماره عصر اوز در بهمن ماه سال 1379به همت افکار بلند و اندیشه های متعالی فرزندان این آب وخاک منتشر شد مورد استقبال خوب شهروندان واهل قلم وکتاب قرار گرفت و برای شهر وبخش اوز فرصتی پیش آمد تا این نشریه نوپا انعکاس دهنده واقعیت هاو نیازها وبیان کننده اولویت های توسعه و عاملی برای وحدت وهمدلی ، ایجاد فکر واندیشه های نو، کمک به آگاهی بخشی جامعه ، امید به داشتن دانایی وتوانایی جوانان وتلاش برای توسعه فرهنگ محلی ومنطقه ای باشد که در گذر زمان عصر اوز به دست تدبیر وهمت گردانندگانش به همان نیت ماندگار و پابرجا ماند واکنون پس از شانزده سال انتشار بی وقفه با اهداف متعالی خود به جایگاهی رسیده است که اندیشه هایش در سرتاسر منطقه ریشه دوانیده است و ثمره اش در قالب نهادها ، انجمن ها، گروها و تشکل های اجتماعی ، علمی ، فرهنگی و ادبی به صورت فعالیت حضوری یا فعالیت در شبکه های اجتماعی در جامعه مشارکت جدی دارند . اما این نشریه در این شانزده سال گذشته در کنار پیش برد اهداف عالیه خود با انبوه سختی ها و  مشقت های خود ساخته یا ناخواسته هم روبرو بوده است که به لطف سخت کوشی ودرایت دست اندر کارانش چه آنانکه همچنان از حضورشان بهره مندیم وچه آنانکه دیگر سعادت همراهی با آنها را نداریم توانسته است در صفحه تاریخ خبر وخبر رسانی مکتوب این شهر همچنان پایدار بماند وبا تفکرات پویا وبالنده اش به عهدی که از همان اولین شماره با مخاطبان خود بسته است وفادار باشد .

عصر اوز در این سالهای پشت سر گذاشته شده همواره کوشیده است خود را متعلق به همه مردم این بخش وحتی فراتر از جغرافیای منطقه بداند و با پایبندی به چهارچوب قوانین مطبوعات کشور بدون وابستگی به جریان یا گروه خاصی در پرورش جوانان پویا وتاثیر گذار درجامعه و بازتاب خواسته های عمومی مردم پیش قدم باشد و تنها در این راه گام بردارد اما آنچه مهم و حائز اهمیت است وباید گفت این است که در عصر جدید و دنیای رسانه ای امروز که اطلاع رسانی در آن نه به روز که به ثانیه ها شده است نشریات محلی وبالطبع  عصر اوز با همه باور هایش برای ماندگاری و ادامه راه قطعاً به تلاشی مضاعف نیاز دارند چرا که  در این برهه از زمان نشریات محلی و حتی نشریات چاپی سراسری کشور هم به واسطه سرعت اخبار واطلاعات رسانه های مجازی و شبکه های اجتماعی با تهدید روبرو شده اند ودر این میان نشریات محلی با تهدید بیشتر به واسطه عدم پشتوانه و ضعف مالی ، کمبود نیروی کار حرفه ای ، برآورده نشدن خواسته های خبری مخاطب ، بهرمند نبودن از بسته های حمایتی دولتی در منطقه همچون چاپ آگهی های انحصار وراثت و آگهی های اداره ثبت واسناد واملاک و مواردی از این دست روبرو هستند که متاسفانه اینگونه مسایل ممکن است در دراز مدت به نوعی وجود نشریات محلی ما در جامعه را کم رنگ و تضعیف و گاه با بحران روبرو سازد که عصر اوز می تواند برای حل این معضلات موجود و اجتناب ناپذیر به جهت استمرار ، پویایی و خواست مخاطبان خود موضوعات ورویدادهای حوزه گستره جغرافیایی منطقه ، تولیدات خبر و گزارش و تحلیل های

منطقه ای، انعکاس واقعیت های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی را بیش از پیش مدنظر قرار دهد و باورها و اندیشه های فولکلور منطقه را بیشتر از قبل پوشش دهد و بکوشد در ورود به هفدهمین سال فعالیت خود از تنگناهای موجود و سایه سنگین فضاهای مجازی بر نشریه بکاهد و به حداقل برساند و همچنان حضوری پررنگ و با نشاط در جامعه داشته باشد که قطعا در چنین شرایطی است که عصر اوز خواهد توانست آینه وفادار رخدادهای اجتماعی، سیاسی ، فرهنگی و ورزشی منطقه باشد ودر گردش اطلاعات محلی و منطقه ای نقش موثر خود را همچنان ایفا نماید چرا که بدون تردید نشریات محلی یکی از ارکان مهم توسعه و تعالی جامعه هستند و ارزش وجود عصر اوز به عنوان اولین و قدیمی ترین نشریه رسمی و مکتوب این شهر در تحولات منطقه غیر قابل انکار است و از رهگذر نوشتن مکرر در اینگونه نشریات است که توسعه همه جانبه جامعه امکان پذیرو ممکن خواهد شد. در ورود به هفدهمین سال انتشار مجموعه دست اندرکاران نشریه عصر اوز از سردبیر گرفته تا شورای سرپرستی وشورای نویسندگان و کارکنان براین باورند که تلاش برای ماندگاری این نشریه کار یا شغل یا سرگرمی نیست بلکه یک تکلیف اجتماعی ویک رسالت بزرگی است که بر دوش احساس می شود وبی شک با حمایت و همرای از سوی خوانندگان و شهروندان شراره های شوق ماندگاری و پایداری عصر اوز روشن خواهد ماند و قلم ها وقدم ها برای نوشتن و تلاش مضاعف پربارتر و پایدارتر خواهد ماند.

  نگارنده در بدو ورود به هفدهمین سال انتشار نشریه به این امر معتقد است هرسال که به عمر عصر اوز  افزوده می شود برگی به دفتر اعتبار و اندیشه های مترقی مردم این منطقه اضافه می شود و به قوام ودوام نشریات چاپی این شهر امید ونشاطی نو وتازه می بخشد و این نشریه درراستای تاثیرات اجتماعی خود در هفدهمین سال حضورش با وجود کمبودها و نیازها خواهد کوشید با تدیبر ، درایت ، مدیریت و ظرافت ، متحد و منسجم تر شود و با اخبار امید بخش و مطالب جالب و خواندنی همچون گذشته سهمی در اگاهی بخشی مردم این منطقه داشته باشد و ان شا الله ما نیز باتوان و انگیزه مضاعف همچنان با شما خواهیم بود و باصدای رسا اعلام می کنیم که ما آمده ایم تا برای شما بمانیم و خواهیم کوشید بنیان خود را که بر وحدت ، خود باوری ، امید آفرینی و اطلاع رسانی بوده است حفظ کنیم و رسالتی که در این سالهای گذشته بر دوش داشتیم ادامه دهیم، رسالتی که بدون هیچ چشم داشتی می توان آن را فقط شانزده سال عاشقی نامید .     

دویست و نهمین شماره عصر اوز منتشر شد

 

  

 

در این شماره با:

* سخن آغاز هفدهمین سالگرد عصراوز و شانزده سال عاشقی نوشته علی تیرزن

* یادداشت سپاس از یاران که سختی ها را آسان کردند نوشته احمد خضری

* یادبود زنده یاد حاج شیخ محمد فقیهی

* رئیس شورای شهر اوز: با اتکا به خداوند و پشتیبانی مردم خدمتگزار همه هستیم

* دستگاه پیشرفته آزمایشگاهی در بیمارستان امیدوار

* برپائی نمایشگاه هنرهای تجسمی و صنایع دستی در دبی

* رخت گشاد اوز ثبت ملی می شود

* جوانان دهه هشتاد در جستجوی چوانان دهه نود

* تیم فوتسال وحدت کوره قهرمان بخش شد و دیگر خبرهای ورزشی

*  گفتگو با محمد طیب نامی: یکی از افراد تشکیل دهنده کاروان مستقل حج در اوز

* درآمدی بر موسیقی سنتی ایرانی در اوز

* مراسم یادبود زنده یاد خیرا احمدیان در تهران

* تالار گفتگوی لرد دره: اولین سربازان اهل اوز در تهران

 و مطالب خواندنی دیگر، نشریه کهن عصراوز را از روزنامه فروشی ها و دفتر عصر اوز بخوانید.

تقدیر از آتش نشانان اوز

 

گروهی از یاران موزه، اعضای انجمن نواندیشان، بانوان فعال، سردبیر و کارکنان عصراوز، کارکنان پیام اوز، یاوران شورا، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و انجمن طبیعت گردی تاگاره عصر امروز با حضور در موسسه آتش نشانی اوز با اهدا دسته گل از آتش نشانان شهرداری اوز قدردانی کردند.

در این آئین ابتدا احمد خضری به نمایندگی از حضار حادثه غم بار و ناگوار شهادت آتش نشانان در اثر آتش سوزی و فرو ریختن ساختمان پلاسکو را تسلیت گفت و برای از دست رفتگان غفران الهی  برای مجروحان و مصدومان آرزوی سلامتی کرد. وی شغل آتش نشانان را با اهمیت تلقی کرد. پس از آن، ماه منیر پیشداد دلنوشته خویش و فروغ هاشمی رئیس فرهنگ و ارشاد اسلامی اوز نیز سروده خویش را به یاد آتش نشانان قرائت کردند و یعقوب فقیهی کار آتش نشانان را با ارزش توصیف کرد. و برای سلامتی مجروحان و مصدومان و سلامتی همه آتش نشانان کشور به ویژه آتش نشانان شهر اوز دعا کرد.

در پایان نوید خادمپور شهردار ضمن سپاس از حضار اظهار داشت این اقدام شما که توسط بزرگان این شهر انجام گرفته است ما را در کارهایمان راسخ تر و دلگرمتر می سازد. وی از نیکوکار ساخت ساختمان آتش نشانی قدردانی کرد و گفت خیرین باعث پیشرفت و ترقی منطقه شده اند.

شهردار از حادثه دلخراش تصادف طاهرپور اظهار تاسف کرد و گفت به زودی آتش نشانی اوز مجهز به ست هیدرولیک امداد و نجات شامل، جک، قیچی، مولد و غیره خواهد شد که برای امداد جاده ای بسیار کاربرد دارد.