قاب دیگری از خاطرات را ورق می زنیم. هیچ پاک کنی نمی تواند گنجینه خاطرات را پاک کند. گشتی می زنیم در محله قدیمی اوز که هر کدامشان روزگاری نه چندان دور در گذشته محل قرارهای هر روز مردمانش در ظهرهای زمستان و تابستان بود. کرکره های مغازه ها را تازه بالا کشیده اند. می رسیم به محله ای که در قدیم به لرد دره معروف بود. می خواهیم در آن محله نشانه و توصیفاتی که هر بار در نشریه عصراوز نوشته می شود را حس کنیم. ولی تنها چیزی که در این محله به گوش می رسد صدای ویراژ ماشین هاست که هر کدام برای رسیدن به کار خود به سویی می روند. یکی از مغازه های این محله متعلق به فردی است که بعد از تخریب و بازسازی لرد دره تا به الان هنوز هم در آن محل مشغول به کار است. وارد مغازه می شویم. او را نمی بینیم. از همکارش سراغش را می گیریم. ما را به نشستن دعوت می کند و می گوید الان می آید. بعد از چند دقیقه ای حاج محمد طیب نامی به مغازه بر می گردد و با سلام و احوال پرسی مصاحبه مان را شروع می کنیم:

محمد طیب نامی فرزند محمد یوسف متولد سال 1321 در اوز به دنیا آمد. دوران ابتدایی خود را از مدرسه بدری با معلمی آقای دهیمی شروع و کلاس نهم خود را در مدرسه هوشیار با معلمی محمدصدیق پیرزاد و هم شاگردی های خود عبدالغفور عسکری، صالح رحمانی، محمدهادی میراحمدی و ... به پایان رساند. حاج طیب پس از تمام کردن درسش کار خود را در کنار پدر شروع کرد. بعد از چندی به دبی رفت و به مدت 3 سال و دو ماه نزد خواجه عبداله و خواجه زینل احراری کار کرد. دوباره به اوز نزد پدر بازگشت و ازدواج کرد. و حاصل این ازدواج سه پسر و دو دختر می باشد. بعد از ازدواج دوباره به دبی نزد مرحوم عبدالرزاق بدری رفته و کارهای حسابداری و گمرکی آنجا را انجام می داد. ولی عشق و علاقه اش به اوز او را به شهرش بازگرداند و در شرکت پیروز که بعدها به شرکت پرهام نام گرفت مشغول به کار شد. و تا پایان سال 1358 به مدت 8 سال حسابدار و در کارگاه های تعمیر اسکله شهرهای: کنگان، دَیِر، گِناوه، دیلم، اصفهان شهرضا، بندر شاپور (بندر امام) در آنجا مشغول بود. سال 1358 به اوز آمد و خود مغازه مصالح ساختمانی دایر کرد و تا به الان در همان مغازه که در لرد دره قرار دارد مشغول به کار است. در کنار شغل خود به مدت 8 سال از سال 1366 به همراه کاروان حج اهل سنت بود. اوایل در شهر لار اسم نویسی می کردند و به همراه کاروان تشیع و تسنن به حج می رفتند. اما بعدها با فعالیت و کوشش وی و همکاری دوستانش حاج محمد امین کمالی، عبدالرزاق کرامتی و رئیس بانک ملی اسم نویسی به شهر اوز آمد و کاروان اهل تسنن در بانک ملی شعبه مرکزی در اوز ثبت نام می کردند. این کاروان حدود 100 تا 150 نفر بودند. وی مسئول داوطلب هلال احمر اوز نیز می باشد که ماهانه کمک های خود و خیرین را جمع آوری و به بیمارستان تحویل تا کمکی به نیازمندان شود. از او می خواهیم جایگاه اوز از گذشته تا به حال را بگوید:
لـرد هـا
ستون فقرات محله ها در اوز لرد ها بودند. لردها شامل: لرد دره، لرد میری، لرد خون و لردگاه بود که منظور از لرد همان محوطه باز است. می توان گفت که یک نوع مرکزیت بازار خرید در این لردها ماهی یک بار به وجود می آمد. و کاروان هایی که با بارهایشان به اوز می آمدند در همین لرد ها اتراق می کردند و حتی مردمان اوز نیز از بیراهه ها مدت 27 روز در راه بودند تا به جناح می رفتند و بارهای خود را از قبیل: پارچه، قند و شکر، تنباکو و ... به همراه کاروان های دیگر به اوز آورده و اجناس خود را به فروش می رساندند و کاروان ها دوباره به راه خود ادامه می دادند. تا اینکه بعدها سعید بالانچی اولین ماشین را به شهر اوز آورد و مردم نیز کم کم برای رفت و آمد خود از ماشین استفاده می کردند. جالب اینجا بود که محمد طیب می گوید وقتی ماشینی حرکت می کرد مردم اذان می گفتند زیرا معتقد بودند با این کار مسافران صحیح و سالم به مقصد مورد نظر می رسند.
اوقـاف
اوقاف اوز حدود 70 سال سابقه کار دارد. آقای سیدی ناظر اوقاف از جهرم به اوز می آمد و کارهای اوقاف منطقه را در شهر اوز انجام می داد. محمد یوسف نامی نیز یکی از کارشناسان اوقاف آن زمان بود.
اولین مدرسه
اولین کلاس درس از سال 1307 در خانه خواجه رضا بود و بعد از آن به خانه حاج محمد رحیم و در آخر به لرد میری انتقال یافت. و در سال 1328 دبیرستان هوشیار نیز تاسیس شد.
گارد مبارزه با قاچاق
رئیس آن آقای خلوصی که در منزل پدر بزرگش مرحوم حاج محمدشریف نامی سکونت داشت. این گارد با کالاهایی که بدون مجوز وارد و خارج می شد برخورد و کالاها را مصادره می کردند.
پست
در آن زمان حاج عبداله نظری مشهور به حاج عبداله رحیم مسئولیت پست را به عهده داشت و با مال خود کارهای پستی مردم را به لار می برد و می آورد. سابقه پست شهر اوز به 100 سال قبل بر می گردد.
درمانگاه
اولین درمانگاه در سال 1328 توسط مرحوم یزدانی دایر شد.

ثبت احوال
در سال 1311 در منزل حاج هاشم که در لرد خون قرار داشت دایر شد. مسئولیت ثبت احوال را آقای مغروری به عهده داشت و اولین کسی که در اوز دارای شناسنامه شد حاج عبدالرحیم کرامتی بود. اداره برق در سال 1334 در خیابان شهید بهشتی فعلی که مهندسی آن را رجب علی قریشی به عهده داشت دایر شد. هیات امنا آن: محمدعلی فریدی، محمد یوسف نامی، حاج محمدرسول امین زاده، حاج عبداله حبیبی و احمد سیفائی و کارمندان آن: مرحوم محمدعلی دلکش، محمد امین ملکی و یوسف منظریان بودند.
بخشداری
در سال 1328 اولین مکان در خانه حاج امین کمالی بود. بعد به خانه مرحوم خواجه لطف اله نامی و در آخر به بخشداری فعلی انتقال یافت. اولین بخشدار اوز آقای نهرو اهل لامرد و بعد از آن آقای بدیعی اهل لار بود.
اداره راه
زمینش اهدایی مرحوم میرعبداله ریاحی و ساختمان آن را محمد نامی احداث کرده است.
شهر اوز
اولین انجمن شهر در سال 1334 آقایان: امین زاده، محمودی، بهروزیان، دانشمند و خواجه یوسف نامی و دومین انجمن در سال 1355 آقایان: عبدالحمید نامور، غلامرضاکامیاب، محمدربیع خضری، محمود پیشداد و محمد یوسف نامی بودند. آخرین کدخدا و اولین شهردار در سال 1334 نیز مرحوم محمدیوسف محمودی بود. از سال 1328 اوز مرکز بخش بوده و تا به الان هنوز شهرستان نشده است. هر چند شهرهای زیادی بودند که از اوز عقب تر ولی در حال حاضر همه شهرستان هستند.
حاج طیب از پدرش می گوید:
پدرم خواجه یوسف مردی متدین و مردم دار بود. شغل اصلی اش مغازه داری و عامل فروش قند و شکر که از لار می آورد و صابون و روغن نباتی و .. را از شیراز وارد می کرد. او در شورای اصناف اوز، هلال احمر، اوقاف، رئیس انجمن شهر فعالیت داشت. حتی کارهای قباله نویسی و قسم نامه نیز انجام می داد و اگر در روستاهای تابعه مشکلی بود به آنجا می رفت و مشکلاتشان را حل می کرد. البته تمام این کارها را بدون هیچ چشم داشتی و در راه خدا انجام می داد. حاج طیب با این سن و سال برعکس جوانان امروزی باز هم احساس سرزندگی می کند و می گوید اصلا از کار کردن خسته نمی شوم. حتی روزهای تعطیل نیز به تاگزو می رود و به درختانش رسیدگی می کند. زمان چیز عجیبی است. می دود، جلو می رود و ما نیز به همراه زمان آنجا را ترک می کنیم. در راه بازگشت به محل کار به این می اندیشیم که از اون کوچه و خاطرات محله قدیمی و آدماهایش دیگر خبری نبود چون جای خانه های قدیمی را پاساژ و ساختمان های چند طبقه گرفته بود. همسایه ها همدیگر را نمی شناختند و در کوچه ها دیگر از بوی پخت نان های محلی خبری نیست.... راستی، کوچه خاطرات بسیاری از مردمانم چه شد؟؟!!
گزارشگران: حمیرا نامدار و مریم سمیعی