آغاز هفته دفاع مقدس در اوز

بامداد امروز با رژه موتوری در خیابان های شهر، هفته دفاع مقدس در اوز آغاز شد.  

 

 ساعت 9 بامداد بخشدار به اتفاق سایر روسای ادارات در مقابل شهرداری تجمع و یگانهای موتوری ادارت و غیره اداری از مقابل مسئولان با به صدا درآوردن بوق های ممتد، هفته دفاع مقدس را آغاز و آن را گرامی داشتند.   

  

 

سروان رضوی فرمانده حوزه مقاومت بسیج سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی از حضور مسئولان و مردم سپاسگزاری کرد و گفت هفته دفاع مقدس یادآور رشادت ها و پایداری ملت شریف ایران به رهبری امام راحل در مقابل تجاوز و زورگویی است.   

 

در این آئین آتش فراز بخشدار، راستگو و تعدادی از اعضای شورای شهر اوز، روسای ادارات راه شهرسازی، برق، هلال احمر، دانشکده بهداشت، شهرداری، شورای اسلامی بخش، ورزش و جوانان، عصر اوز و... خبرنگاران رسانه های جمعی و گروهی از مردم حضور داشتند.  

جشن شکوفه ها

همزمان، آغاز سال تحصیلی جدید 96-95 آئین جشن شکوفه ها با حضور کلاس  اولی ها در آموزشگاهها در منطقه اوز آغاز شد.   

 

 

در این آئین در تمام مدارس دانش آموزان کلاس اول همراه با والدین خویش با شور و هیجان ویژه در مدارس حضور یافته تا با درس، مدرسه، معلم و کلاس و هم شاگردیها آشنا شوند. 

 

    

 

فردا از آن دانش آموزان است. 

نمایش «قوی تر» در اوز به روی صحنه آمده


نمایش قوی تر نوشته یوهان اگوست استربندبرگ اهل کشور سوئد را گروه هنری صحنه اوز در تالار اندیشه به روی صحنه آورده است. 

 


به گزارش ایرنا ، نمایش قوی تر به کارگردانی به آذین کرامتی و نقش آفرینی نیلوفر نوبختی، فاطمه لطافت و طاها قاضی زاده به صورت مونولوگ(تک گویی- حدیث نفس)از بیست و دوم شهریور اجرا شده است. مسئول انجمن نمایش اوز گفت: مدت اجرای نمایش ٢٥دقیقه و پیام نمایش این است که در زندگی مشکلات فراوان وجود دارد ولی انسان با پیروزی بر مشکلات ثابت می کند که قوی تر است و حس مثبت در آدمیان بوجود می آید. مرتضی هاشمی افزود: شهرام حسین نیا ، عامر باغی، علیرضا خادمپور، سنا احمدپور، عبدالله پاکزاد و مجتبی نجم الدینی ازعوامل پشتیبانی نمایش هستند که وظایف افکت ، نور، منشی و موسیقی را به عهده دارند.

این نمایش با همکاری اداره فرهنگ وارشاد اسلامی و کتابخانه اندیشه تا پایان هفته ( 30 شهریور)در تالار کتابخانه عمومی اندیشه اوز واقع در پارک کودک بر وی صحنه است.

برکه در فارس و هرمزگان

 برکه در جنوب فارس وهرمزگان از اهمیت ویژه ای برخوردار است و برکه  نمادی از بهره گیری بشر از طبیعت است. مردم براى جلوگیرى ازآب باران وذخیره آب براى فصل تابستان وکم باران به ساخت برکه اقدام مى کردنند  برکه ها را در مسیر رودخانه های فصلی یا در سراشیبی های متناسب برای جمع آوری آب می ساخته اند. 

ساخت آب انبار در این منطقه که در حال حاضر نیز انجام می گیرد، بسیار پرهزینه ، وقت گیر و زحمت آور است.  که شامل: ۱ـ مخزن آب است که در گذشته توسط کارگران و امروز به وسیله دستگاه ها و ماشین آلات حفر می شود. این مخزن استوانه ای بوده و عمق معمولا از2 قد تا 5 قد(هرقد175cm) و قطر آن 6تا 12 متر می باشد و چون این آب انبارها توسط نیکوکاران ساخته می شود عمق و قطر آنها بستگی به بودجه و اعتبار شخصی افراد دارد. کف و دیواره مخزن را در قدیم از سنگ و ساروج و امروز از سنگ و سیمان  می سازند تا آب نتواند نفوذ یا خارج شود. اگر در این مورد دقت نشود آب انبارهایی که خالی از آب باران باشند ترک برمى دارد در این حالت می گویند برکه شکسته است. معمولا مخزن برکه را اندازه گیری و نیمه آن را به وسیله یک سنگ محکم و قطور نشانه می گذارند و این سنگ به نام سنگ نیمه معروف است و برای مردم هم حجم و اندازه برکه مشخص می شود. براى ورود به داخل مخزن برکه در قسمتى از بدنه سنگهاى تراشیده را قرار مى هند که به آن پاگانه مى گویند.  سوراخ ورود آب به برکه رادرمسیرحرکت آب باران مى سازند تا آب از آن وارد برکه شود و بستگى به بزرگ و کوچکى برکه اندازه آن فرق دارد.  

تى تخ: به محل برداشت آب که ارتفاع آن دو و عرض آن یک متر است تی تخ گفته می شود. معمولاً تعداد تی تخ ها دو عدد است ولی در برکه های بزرگ تعداد آنها به چهار و بیشتر می رسد. تی تخ ها را درست روبروی هم می سازند. تا هوا به خوبی جابجا شود و باعث خنکی آب انبارها و خنکی مکان تی تخ هم بشود. در بعضی از برکه ها تی تخ را بزرگ و ادامه دار می سازند و محل اتراق تابستانی بسیاری از مسافران نیز می شود. چون جایی بسیار خنک و باصفا است.

سقف برکه ها گنبدی شکل است و مخزن اصلی برکه را پوشش می دهد. ساختن گنبد برای سقف آب انبارها بویژه در برکه های بزرگ، کار هر کسی نبوده و معماران ویژه می توانند این کار را انجام دهند.

مصالح به کار رفته در ساخت گنبد در قدیم بیشتر از سنگ و گچ و رویه آن از ساروج بوده است و امروز هم همان مصالح را به کار می برند ولی به جای ساروج برای پوشش رویه از کاهگل که بر اثر اشعه آفتاب و در زمان سرما برای انقباض و انبساط خوب جواب می دهد، استفاده می کنند و از طرفی این کاهگل محافظ خوبی برای سنگ و گچ به کار رفته در ساخت گنبد است. و از نفوذ گرما و سرما هم جلوگیری می کند و آب برکه در تابستان خنک و در زمستان یخ نمی زند. قرص برکه در هر برکه برای این که سقف آن گرفته شود ابتدا یک قرص  مدور پهنی به پهنای دو متر می سازند. که پایه سقف بر روی یک متر آن استوار است و این شالوده و پی را در زبان محلی قرص برکه می نامند.

 در انتهای گنبد سنگی استوانه ای زیبا و تراشیده نصب می کنند که به کاکل معروف است و از دور نشانگر برکه است. دست انداز، در تی تخ ها سنگی تراشیده به ارتفاع۷۵ سانتی متر و به پهنای یک متر نصب می شود تا مانع سقوط انسان و حیوان به برکه شود. سوراخ خروج آب در مقابل سوراخ ورود آب، سوراخی تعبیه می شود تا آب اضافی برکه از همان جا به بیرون برود و از طرفی این سوراخ هم در مقابل سوراخ ورودی آب درست می شود تا باز هم هوا جابجا شود و باعث خنکی آب شود.

محمدرضا نامدار

نگـاهی بـر آئیـن «اهـل هـوا» در هـرمـزگـان

از ديرباز و تقريبا در ميان مردم تمام قرون اين اعتقاد با شدت هاي متفاوتي وجود داشته كه موجوداتی نامرئی هستند که وارد کالبد آدم ها شده و باعث بروز اختلالات رفتاری، روانی و بعضا جسمانی می گردند.

فيلم هاي زيادي بر اساس واقعيت و يا به صورت تخيلي با موضوع موجودات نامريي و ورود آنها به بدن انسان ساخته شده كه نشان از جهاني بودن اين فكر دارد هرچند پیرامون ویژگی های این موجودات نامرئی تعریف دقیق و قابل اعتمادی نمی توان ارائه داد اما معتقدان آن در مناطقي كه ما مورد بررسی قرار داديم (استان هرمزگان) چنین توضیح می دهند که این موجودات نامرئی گرچه از جنس انسان نیستند اما دارای شخصیتی انسانی اند و صاحب عقل، شعور،آگاهی، قوه تشخیص و .... هستند.

در مناطق مورد بررسی این اعتقاد وجود دارد که این موجودات نامرئی از راه هوا به انسان وارد می شوند و به نوعی همه ی آنها از جنس باد و هوا هستند كه به همين دليل اگر کسی دچار یکی از این بادها شود به آن شخص "اهل هوا" گفته و در مقابل صافی ها یا آدم های سالمی را که برای آواز خواندن و دهل زدن و یا برای تماشا در مجالس اهل هوا حاضر می شوند را "اهل عشق" می گویند.

براي رهایی از درد و رنج ناشي از ورود باد به بدن انسان، اگر بیمار مرد باشد او را نزد بابا زار و اگر زن باشد او را نزد مامازار می برند و با اجرای مراسمی خاص ، آن باد خاص را به اصطلاح پایین می آورند و درخواست های او را به اطلاع بیمار می رسانند.  در پی بررسی های به عمل آمده تعداد بادها را قریب به 72 باد می دانندكه نام آنها ترکی، عربی، آفریقایی و فارسی است و هرکدام از زادگاه خود به سراغ بیمار می آیند.

نام برخی از بادها که توسط بابا زار بندرلنگه و جزیره قشم ذکر شده است عبارتند از: باد جهلی، دینگ مرو،نوبی، عبدالقادر، مشایخ، محروم، مقاری ، حلیمه، سیداحمد، کلندر، جن ، زار و نام برخی از مشایخ و بزرگان مانند شیخ شائب و شیخ شریف... در واقع فردی که باد به سراغش آمده حالش دگرگون می شود و افراد معتقدند بادهای مختلف از سن 10 سالگی به بعد چه دختر و چه پسر را در بر مي گیرد، بیماری را که باد گرفته معمولا ابتدا نزد دکتر می برند و اگر دکتر نتوانست کاری بکند نزد ملا می روند تا دعایی بگیرند و جن را از تن بیمار بیرون کنند، ولی باد نه بیماری است و نه جن که با دکتر، دارو و يا دعا رفع شود، به همین خاطر در نهايت بیمار را نزد ماما یا بابا زار می برند.

  

بعد از معاینه بیمار توسط بابا یا مامازار و احتمال اینکه بیمار را باد گرفته است به مدت 7 روز او را در خانه بابا یا ماما نگاه می دارند و از دید دوستان و آشنایان مخفی می کنند، در تمام شب هایی که بیمار در قرنطینه است، بر روی بدن و تن بیمار مخلوطی از گلاب، ریحان، صندل، مهلب و جوز را که با روغن یاسمین مخلوط کرده اند می مالند.

همچنین در اتاق بیمار مدام گَشته ، اسپند و کندُر دود می کنند ، بعد از 7روز قبل از اذان ظهر بدن بیمار را با آب دریا می شویند و سپس مراسم بازی برای پایین آوردن باد آغاز می شود. بیمار در بالای اتاق می نشیند و بابا یا مامازار در کنارش قرار می گیرند. درحین بازی یک نفر شعر می خواند و چند نفر بروی دهل های خود می کوبند، چند نفر هم "چاکه" يا همان دست می زنند و عده ای نیز با آوای دهل و ساز می رقصند.

مراسم بازی ممکن است از یک شب تا چندین شب ادامه پیدا کند و بستگي به نوع بادی دارد که وارد بدن بیمار شده است، اگر در طی اين چند شب بيمار بهبود نيافت به اين معناست كه باد پایین نیامده ولی اگر پس از بازی باد پایین بیاید، درخواست های خود را می گوید و بابا یا ماما زار از بیمار می خواهد که درخواست های باد را انجام دهد.  اگر بیمار توانایی داشت بلافاصله مجلس بازی دیگری را برگزار کرده و خواسته های باد را انجام می دهد ولی اگر نتوانست مهلت می خواهد تا خواسته باد که ممكن است طلا، برنج، روغن، لباس و يا هر چيز ديگري باشد را تهيه كرده و به او بدهد.

در واقع اگر مراسم بازي موفقيت آميز بوده باشد، باد از تن بیمار خارج می شود اما در سرش قرار باقي مي ماند و تامادامی که بازی دیگری برگزار نشده و خواسته های باد را به او نداده اند، بیمار همچنان مرکوب باد است.

و البته بايد گفت كه باد به همین راحتی از تن بیمار خارج نمی شود بلکه بابا یا ماما زار برای ترساندن باد درحین مراسم، چوب خیزران و یا چاقویی را بدست می گیرند و با تهدید و ضربه هايي که به بدن و تن بیمار يا همان باد مي زنند، شايد رضايت به خروج از تن بيمار دهد ولی همانطور كه گفته شد باز هم اين پايان ماجرا نيست و برای پایین آمدن باد به طور كامل بايد در مهلت تعیین شده مراسم بازی دیگری برگزار شود كه درخواست هايش برآورده شود .

مجلسِ بازی حال و هوای دیگری دارد، ادوات موسیقی شامل دهل بزرگ وکوچک وتنبور آورده مي شود كه نواختن تنبور به عهده بابا یا مامازار است. به محض شروع موسیقی دختران و زنان اهل هوا ترانه هایی را می خوانند و به تدریج هر فرد به رقص و پایکوبی برخواسته و رقص از سر شروع مي شود و سپس شانه ها و تمامی اندام را در بر میگیرد.

در همین حین سفره را نیز گسترده اند و هرنوع وسیله خوردنی همچون ( تخم مرغ، حلوا، نقل، بادام زمینی، نخود و غیره ) در آن میچینند و افراد در حین رقص از تنقلات موجود در سفره به اطراف پرتاب می کنند.

در نهايت مجلس با چند مرحله رقص، آغاز و پایان می یابد و در فواصل مابین رقص ها یک دوره پذیرایی صورت میگیرد که شامل کشیدن قلیان ،نوشیدنی هایی چون شیرچایی، چای قرمز، قهوه و خوردنی های موجود در سفره است .  از آداب اين مراسم كه مخصوص شركت كننده ها است اينکه هرکس که وارد مجلس بازی می شود نباید سلام کند و بی سروصدا باید درجای خود بنشیند. همچنين زنی که پاك نباشد نباید در مجلس بشیند و در مجلس بازی نبايد نام ائمه را بیاورند.

برخی از بادها ( بادزار و شیخ) ازبیمار خود خون می طلبند، بدین صورت گوسفندی را قربانی می کنند و سپس 5 تکه گوشت ازپنج نقطه از بدن گوسفند قربانی( کله-جگر-ران-پا و شکم) را مریض و بابا یا مامازار می خورند و سپس مقداری از خون گوسفند قربانی شده را باگلاب مخلوط و به بیمار می دهند، همچنین پوست گوسفند قربانی را همان شب در آب دریا می اندازند.

نكته مهم در طلب خون از سوي باد اين است كه اگر بادی از بیمار خون بخواهد فرد بیمار از آن پس بابا یا مامازار می شود و دست خود را درخون گوسفند فرو برده و بروی پارچه سبزی می زند و این پارچه سبز از آن پس نشانه بابا یا ماما زاری او می باشد.  پس از نوشیدن خون، بابا یا مامازار هفت بار خیزران برپشت و تن بیمار می زند كه البته درد این ضربات را بیمارنمی فهمد چون در حال و اهوای خودش است، سپس بادی را که پایین آمده است مخاطب قرار می دهد و از او میپرسد چه میخواهی؟ در جواب باد خواسته خود را که طلا، لباس، خیزران ویا هرچیز دیگری میتواند باشد را نام می برد و بیمار بایستی هرکدام ازآنها را که باد نام برده است و به بابا یا مامازار گفته است همیشه به همراه خود داشته باشد و از خود دور نکند. البته لازم به ذکر است که مکالمات بين آنها برای اطرافیان غیر قابل فهم است.

پس از طی این مراحل بابا به زبان عربی شروع به خواندن می کند و حاضرین در مجلس با او همخوانی كرده و دست میزنند، بیمار خود به خود آرام آرام تکان می خورد و این نشانه جابجایی باد در بدن است تا زمانی که حرکات او ریتمیک شود و همانند دیگران برقصد. سپس بابا یا مامازار مجددا باد را به خیزران تهدید می کند و او را مخاطب قرار داده و می گوید این بیمار را باد گرفته است و تو باید از اين به بعد محافظ او در برابر آزار و اذیت اطرافیانش نسبت به بیمار باشی و از این پس در بدن بیمار خود می ماند.

بادهای مختلف هنگام اجرای مراسم از بابازار نیز خواسته ای دارند که بابازار باید آنها را اجرا کند. بعنوان مثال : باجن ، از بابا زار میخواهد که انگشتر نقره و نگین داری را بدست کند و يا پوشیدن پیراهن سبز و يا باد کلندر خواهان این است  که بابا زار دستمال سبزی را بروی سرخود بیندازد.  یکی از مجرب ترین بابازارهای جزیره قشم در گذشته در روستای سلخ زندگی میکرده و نام او بازبید بوده و پس از او به صورت موروثی به پسرش به نام سالم زبید و سپس به نوه اش درویش سام رسیده است .

محمد تاب از دیگر بابازارهای محبوب روستای سلخ مي باشد که شاگرد درویش سالم بوده است. او مدت بیست سال است که این کار را انجام می دهد، درگذشته های دور خود گرفتار باد شیخ، جن وکلندر بوده است و برای درمان نزد درویش سالم رفته بوده كه پس از بهبودی برای آموزش نزد وي می رود. محمد تاب حتي برای درمان برخی از بیماران علاوه برشهرهای اطراف به کشورهای عربی چون قطر، بحرین و عمان و امارات نیز سفر می کند. امروزه علاوه برمحمد تاب بابازارهای دیگری به نام عیسی قادری ، اسماعیل دریایی نیز در استان هرمزگان هستند که بیماران برای درمان نزد آنها می روند

گردآوری: نازنين زريني- بندرعباس

عبداله حیدری (عبدل آردی):هرکس در هر شغل و مقامی می تواند خدمتگزار مردم باشد

کمتر کسی است که او را نشناسد مغازه اش در خیابان زمین پیما قرار دارد. به درب دکانش می رویم و می بینیم درش نیمه باز است مانده ایم برویم داخل یا نه. بعد از در زدن خودش به نزدمان می آید و می پرسد چه می خواهید؟ می گوییم مگر مغازه تعطیل است عمو؟ می خندد و می گوید نه عمو جان به خاطر گرمی هواست که به اتاق آردی ام پناه آورده ام. بعد از معرفی خودمان به داخل مغازه می رویم ولی می بینیم جایی برای نشستن نیست در فکریم کجا بنشینیم تا آردی نشویم که عمو کارتن به دست به کمکمان می آید و کارتن ها را روی زمین پهن می کند و برای نداشتن جای مناسب عذرخواهی می کند.  

آرد فروش شهرمان عبداله حیدری معروف به عبدل آردی فرزند محمد اهل و ساکن اوز متولد سال 1307. یک کلاس مکتبی سواد دارد ولی توانسته با خواندن نوشته های کتاب ها و مجلاتی که در دسترسش بوده سواد خود را کامل کند. از دوازده سالگی به مدت هفت سال برای کار کردن به کویت رفت و در آنجا برای شرکت نفت کمک آشپز بود. بعد از هفت سال به اوز بازگشت و به طور مداوم 18 سال در گردش بود تا اینکه برای همیشه به اوز آمد.

عمو عبدل به مدت 9 سال در مغازه اجاره ای از صدیق پیرزاد واقع در محل شهرداری فعلی به همراه برادرش  بقالی داشت. بعد از 9 سال شراکت با برادرش راهی شرکت آکباتان که زیر سازی جاده لار تا محلچه (گردنه ورا) انجام می دادند،  شد. و در قسمت آشپزخانه به مدت یک سال و سه ماه به همراه محمداسماعیل افزونی مشغول به کار شد. 

حدوداً در سال 43 بود که به فکر خرید کارخانه آردی افتاد چون در آن زمان آرد یکی از مایحتاج مهم مردم بود. پس برای خرید آن به شیراز نزد عبدالرحیم سیفایی رفت و به قیمت 12 هزار تومان (قیمت دستگاه  و هزینه نصب) کارخانه به اوز آورد. بعضی از مردم گندم و جو را خود کشت می کردند و نیازی به خرید آن نبود و آن را نزد عمو عبدل برای تهیه آرد می بردند. در مقابل یک من گندم (سه کیلو و نیم) آرد شده یک قِران می گرفت.

بعضی از مردم که کشت گندم و جو نداشتند آرد را مستقیماًٌ از خود عمو می خریدند. چون عمو می گفت خودم نیز گندم را از بلوکات اطراف (بیشتر از کوره و قلات)حدود 10 تا 20 تن خریداری کرده و برای فروش به آرد، کَپه، گوده تبدیل و می فروختم.  او می گوید بیشتر مشتری ها من علاوه بر مردم اوز و بلوکات اطراف، ترک ها و چلنگرها که با اسب و قاطر از اوز می گذشتند، بودند.

در بین حرف هایش می پرسیم اولین کارخانه آرد را چه کسی به اوز آورد؟ می گوید: فکر کنم قدیمی ترین آنها وحدانی و یا غیاثی و یا حاج یوسف خضری باشد. چون به غیر از من چهار نفر دیگر (محمدرسول ابراهیم خضری، عبداله ملاحسین قاضی زاده، وحدانی و خودم) بودند که کارخانه آردی داشتند. حتی یادی از قدیمی ترین نانوایی ها محمدنور نانوا و باقر گراشی کرد.

او می گوید اوایل انقلاب بود که اوضاع تغییر کرد و دیگر کسی گندم و جو را برای آرد کردن به نزدم نمی آورد و مجبور به فروش کارخانه خود شدم. مغازه ای که در آن کارخانه ام را گذاشته بودم در طرح شهرداری بود و شهرداری مغازه ام را تخریب و به جایش در مکان فعلی تکه زمینی دادند که مغازه آرد فروشی را باز کردم.  

به مدت 27 سال از ط رف دولت طبق حواله ای که به شهرداری و بعدها به بخشداری می شد آرد سهمیه ای را تحویل می گرفت. مثلا سهمیه آرد نانوایی ها 15 تا 20 تن، سهمیه آرد شهری 10 تن در ماه بود. که نانوایی های شهر اوز و بلوکات اطراف برای تهیه آرد خود به نزدش می آمدند البته خانواده ها نیز با کپن هایی که دولت در اختیارشان می گذاشت ماه به ماه آرد دریافت می کردند.

تا اینکه به هر شهر یک نمایندگی آرد دادند و در لار این نمایندگی دایر شد که آرد فروشان اوز برای تهیه آرد خود به لار رفته و به صورت آزاد بین مردم پخش می کردند. و دیگر نانوایی ها مستقیماً آرد خود را از دولت تهیه می کنند. وی در حال حاضر آرد را به صورت آزاد از کارخانه های مختلف از قبیل خوشه، سمبُله و... خریداری و می فروشد.

از او انواع آرد را می پرسیم؟ می گوید سه نمونه آرد به نام های درجه یک، درجه دو، درجه سه، که هر کدام جداگانه برای انواع پخت نان، تفتان، کلوچه، کیک و ... استفاده می شود. در کنار آرد کپه، گوده، مخمرآرد، دانه برای گنجشک ها و سایر پرندگان هم می فروشد. که متاسفانه با وجودی که در قدیم پنج کارخانه در اوز داشتیم ولی در حال حاضر برای خرید کپه و گوده باید به شهرهای همجوار مراجعه کنیم.  

از او سوال می کنیم چند فرزند دارد. می گوید از خود فرزندی ندارم ولی سه دختر همسر دومم را خود به اولادی قبول کرده و تا به امروز تمام مخارج و خرج زندگیشان را تاجایی که توانسته ام و می توانم تامین کرده و ....می کنم.

در 50 سالی که آرد فروشی می کنم بسیار از کارم راضی هستم و توانسته ام به لطف خداوند برای خود و خانواده را اداره کنم. هرچند سود و منفعت زیادی برایم ندارد ولی من به حق خود قانع و برای مردم شهرم تلاش می کنم و شهرم را دوست دارم.

و بیشتر هدف من خدمت به مردم و جامعه است. گندم، جو، آرد قوت اولیه مردم است و من افتخار می کنم که در این زمینه خدمتگزار مردم بودم. از ­­شما و عصراوز نیز سپاسگزارم که به من توجه کرده و سعی کردید اولین ها را ماندگار سازید.

گزارشگران: حمیرا نامدار و مریم سمیعی

انتخابات هيات رييسه شورا

ا- جعفر راستگو ٤ راى رئيس 

 ٢- محمود محبى ٤ راى نايب رئيس

٣- فرهاد رحمان زاده ٧راى خزانه دار

 ٤-طيبه نامى ٦راى منشى

 ٥- محمود محبى ٧ راى منشى وسخنگوى شورا

 ٨- محسن مهر آوران ، حميد مرادى و همايون نامى عضو شورا   

بخشدار و رئیس شورا بر همکاری و مشارکت مردم در سرشماری عمومی نفوس و مسکن  تأکید نمودند

سرشماری عمومی نفوس و مسکن امسال به دو شیوه اینترنتی و حضوری در مهر و آبان ماه سالجاری در سراسر کشور برگزار می‌گردد.   

آتش فراز بخشدار در جلسه‌ای گردهمایی سرشماری نفوس و مسکن که با حضور رئیس شورای شهر، رئیس ارشاد، انجمن نواندیشان و جمعی از جوانان  و علاقمندان در بخشداری تشکیل شد با تأکید بر ضرورت اطلاع رسانی این طرح خاطر نشان کرد: همکاری و مشارکت مردم  در جمع آوری اطلاعات و برنامه ریزی های مختلف اقتصادی، اجتماعی ،آموزشی، بهداشتی و رفاهی کشور بسیار مهم است. وی با اشاره به برگزاری  این سرشماری به شیوه اینترنتی که از 3 تا 24 مهرماه  در کل کشور اجرا می شود گفت: روش اینترنتی ،روش کاملا جدیدی است که برای کاهش هزینه ها  و صرفه جویی در زمان  استفاده خواهد شد. وی زمان اجرای سرشماری به شیوه حضوری را 25 مهر تا 25 آبان ماه سالجاری ذکر کرد و افزود: چنانچه خانواری ،فرم سرشماری  را به صورت اینترنتی پر کند، هنگام مراجعه مأمور سرشماری کافی است کد آماری دریافتی از سیستم سامانه را  تحویل  مامور دهد.  

 جعفر راستگو رئیس شورای شهر اظهار داشت: به دلیل اهمیت سرشماری  عمومی  نفوس و مسکن که مهمترین منبع جمع آوری آمارهای مورد نیاز برنامه ریزی کشور است، لازم است که خانوارها با دقت و حوصله به سؤالات ماموران سرشماری پاسخ  و در این سرشماری شرکت کنند. وی ادامه داد: ارائه اطلاعات درست و صحیح، نقش مهمی در اجرای هرچه بهتر این سرشماری و برنامه ریزی های کشور خواهد داشت که این امر در نهایت به بهبود وضعیت کشور و رفع مشکلات و نیازهای مردم خواهد بود. وی در این نشست تاکید کرد:  شورا  با در اختیار نهادن تجهیزات و خودرو در طول برگزاری این طرح  با ستاد سرشماری هکماری خواهند داشت.

200 شماره با شما برای مردم

احمد خضری: و دویستمین شماره عصر اوز چاپ و منتشر شد. بهمن ماه سال 1379 عصر اوز با چهار صفحه سیاه و سفید با همکاری گروهی از علاقمندان و حمایت مسئولان پا به عرصه مطبوعات گذاشت و خیلی زود مورد اقبال همشهریان بویژه عزیزان ساکن امارات متحده عربی قرار گرفت.

 

 و این موضوع باعث گردید تا دست اندرکاران نشریه با دلگرمی هر چه بیشتر در ارتقای کمی و کیفی آن بکوشند و در نتیجه نشریه در 16 صفحه و به صورت رنگی و در نهایت به صورت دو هفته نامه شد، که در حال حاضر منتشر می شود.

 عصر اوز به صورت استخوان دار با جامعه شناختی که از منطقه دارد. و حضور اعضای باتجربه شوراهای سرپرستی و نویسندگان همچنان در عرصه مطبوعات و رسانه گروهی جنوب فارس پیشگام و با تعامل با مسئولان و مردم در اطلاع رسانی و شفاف سازی مطالبات مردم منتشر می شود.

عصر اوز ادعای بهترین را ندارد ولی بنابه اظهارات مسئولان رده بالا تاکنون نه تنها قوی بوده بلکه با نشریات دیگر برابری هم کرده است. 200 شماره عصر اوز توانسته است بسیاری از خرده فرهنگ های مطلوب را در بین خانواده های بخش اوز نهادین سازد. در معرفی بخش اوز به استان، کشور و در بین مقامات، نویسندگان و فرهیختگان کوشا و در گسترش فرهنگ و ادبیات عامه (فولکلور)، فرهنگ اسلامی از قبیل اعتقادات و به ویژه نماز و غیره نسبتا موفق بوده است. در مدت 16 سال انتشار عصر اوز بعضی از مطالبات مردم این دیار، به صورت عام در افکار عمومی مردم جای گرفت.

مسئله آب، راه مربط، دوبانده شدن جاده اوز- لار، ارتقاء بخش، تاسیس ادارات، توجه به میراث معنوی و تاریخی، آموزش و پرورش همه و همه در برنامه عصر اوز با برنامه ریزی و تعامل با مردم و مسئولان مطرح و بعضا انجام و تعدادی در شرف پیگیری است. از ابتدای تاسیس عصر اوز، وحدت، خودباوری، امید آفرینی و اطلاع رسانی در اهداف این نشریه جای گرفت و برطبق آن برنامه ریزی و مکتوب شد. چه بسا جوانان و کهنسالانی که از طریق این نشریه دست به قلم شده و قلم آنان توانست باعث بیداری خود و دیگران گردد. قبل از حضور فضاهای مجازی، عصر اوز توانست بهترین اطلاع رسانی را داشته باشد کمااینکه هم اکنون در این برهه پیشگام و تازه ترین اخبار و گزارش تولیدی را تقدیم مخاطبان نموده است. بطوری که شمارگان این نشریه در ماههای اخیر بالارفته و بازخوردهای زیادی از بابت چاپ مطالب بویژه گزارشات تولیدی به دفتر نشریه واصل می شود.

عصر اوز در طول عمر 16 ساله خویش در وادی وحدت و همدلی، همراه و همگام با مردم و مسئولان بوده و خوشبختانه تاکنون تفرقه و نفاق نه در نوشتاری و نه در برنامه های جنبی بروز نداده است. عصر اوز با تشویق و ترغیب جوانان عضو و غیرعضو توانسته است، در افزایش مقالات و گزارشات تولیدی، موفقیتی نسبتا خوب کسب کند. و به یاری اعضای شورای نویسندگان، سرپرستی، کارکنان، کمیته ها و مسئولان در آینده شاهد تحولاتی بهتر و بیشتر در این نشریه کهن خواهیم بود که ان شاءاله در سالگرد نشریه به استحضار مخاطبان عزیز می رسد.

پنجمین جلسه شورای اداری بخش اوز

پنجمین جلسه شورای اداری بخش اوز با حضور امام جمعه،بخشدار، اعضای شورای اسلامی شهر و روستا و مسئولان در ساعت 10 بامداد روز سه شنبه 16/6/95 در تالار بخشداری اوز برگزار شد.  

مهمانان جلسه سرگرد نصر اله بردباری مسئول واحد ترافیک قرارگاه پلیس راه جنوب فارس و رحمت اله باقری مسئول اداره منابع طبیعی و جنگلبانی لارستان بودند.   

حاج شیخ عبدالعزیز قاضی زاده امام جمعه اوز در ابتدای جلسه گفت: فقط نماز و روزه اجابت و اطاعت از فرامین خدا نیست بلکه خدمت به خلق از بزرگ ترین عبادت هاست. وی ضمن گرامیداشت سالروز 17 شهریور، و شهدای مکه و منا و روز عرفه از مسئولان درخواست خدمتگزاری به مردم را کرد.  

بخشدار با اشاره به سرشماری نفوس و مسکن از جوانان بخش اوز تقاضای ثبت نام و مشارکت مردم و مسئولان در این زمینه کرد و سرشماری را بسیار با اهمیت تلقی نمود.  

سرگرد بردبار اظهار داشت: می گویند سلامتی و امنیت دو نعمت ارزشمند است که خوشبختانه در کشور ایران امنیت برقرار است و از رهبری و مسئولان کشوری سپاسگزاری می شود. در بحث ترافیک ما شاهد مشکلات سخت هستیم و در تصادفات عامل انسانی بیشترین نقش  را دارد که باید فرهنگ سازی شود.  

رحمت اله باقری مسئول منابع طبیعی جنگلداری از ورود عشایر بدون مجوز به منطقه خبر داد و گفت: آنان علاوه بر بیماری باعث از بین بردن علوفه و مراتع ها می شوند.

رئیس شورای اسلامی شهر از برپایی جلسه برای هر چه بهتر برگزار شدن سرشماری خبر داد. جعفر راستگو از علاقمندان درخواست کرد که در مورخه 18/6/95 در بخشداری حضور یابند.

خورشید نیا رئیس بانک مسکن شعبه اوز از تسهیلات جدید خرید مسکن خبر داد و گفت: این بانک آماده همکاری است. فرجام رئیس اداره مخابرات اوز از شورای شهر اوز درخواست کرد که اسامی متقاضیان کنار سبز را اعلام تا طراحی و کابل کشی مخابرات شود.  

محمدرضا عباسی از ترمیم روشنایی بلوارها و خیابان ها خبر داد. و لیلا عزیزیان نیز از مسئولان تقاضا کرد در جشنواره آذربایجان و شیراز برای حضور هر چه بیشتر فرهنگ اوز استقبال کنند. جلسه در ساعت 5/11 صبح پایان یافت.

تالار گفتگوی «لرد دره»

 از شماره های قبل ستونی به نام تالار گفتگوی «لرد دره» را گشوده ایم تا خاطرات و رویدادهای قدیمی از زبان بزرگان را بنویسیم. از شما خواننده محترم نیز تقاضا داریم چنانچه در این زمینه مطالبی دارید به ما ارائه دهید تا منعکس شود.  

قبل از نگارش خاطرات لازم است ابتدا کلمه «لَرد» (lard) را معنی کنیم لرد به معنی کنار، میدان و مکان خلوت است. و کلمه «دَرِه» نیز به معنای بیرون می باشد. لرد دره، میدان کوچکی بود که در شمال آن دو کوچه و یک منزل مسکونی و در شرق آن منزل مرحوم محمدامین دانشمند و ملحقات آن و غرب آن 5 مغازه با ایوان های زیبایی که در مقابل داشتند در مرکز اوز وجود داشت. در این میدان:

 1 - مغازه لحاف دوزی مرحوم خادم 2-مغازه پینه دوزی مرحوم شهباز شکارچی 3-مغازه ظرف سفال مرحوم کاظم گراشی 4-مغازه پینه دوزی مرحوم محمد فیشوری 5-مغازه بقالی مرحوم پدرم و در جنوب میدان نیز دو کوچه و یک منزل مسکونی وجود داشت که چون مرحوم غلامحسین تیمناک سال ها در آن منزل ساکن بوده به نام خانه تیمناک معروف بود.

 در حال حاضر از 5 مغازه فقط دو مغازه آن باقی مانده که پس از نوسازی در اختیار حاج محمدطیب نامی است. و بخشی از منزل مرحوم دانشمند و محلقات آن به بازارچه(پاساژ) دانشمند و کوچه ها و منزل تیمناک نیز به خیابان ملت تبدیل شده، ولی کوچه ها و یک منزل مسکونی دست نخورده در شمال میدان هنوز پابرجاست. لرد دره بسیار آباد و محل داد و ستد و خدمات عمومی مردم بود. قسمت غربی آن دو سکوی بزرگ در کنار منزل مرحوم محمدامین دانشمند ساخته بودند که در بیشتر موارد پس از اقامه نماز عصر تعدادی از جماعت مسجد بالا (مسجد حاج ملا محمد زمان خضری آخوند) در روی این سکوها نشسته و به گفتگو می پرداختند.

*****  

اردیبهشت ماه 1380 در شیراز ملاقاتی با مرحوم محمدعلی فریدی داشته و در بین صحبت ها اشاره ای به لرد دره و هم صحبتی با بزرگان اوز شد. مرحوم فریدی گفت: گفتنی ها زیاد است و من هم می توانم قسمتی از خاطرات، تجربیات، و دیدنی های خویش را برایتان بازگو کنم. و قرار شد هر از مدتی در دفترش در شیراز با هم نشستی داشته باشیم و برایمان صحبت کند. اما متاسفانه این اتفاق فقط یک بار روی داد و من به اتفاق آقایان حاج عبدالغفار، ناصر و عبدالعزیز خضری به مدت افزون بر یک ساعت با ایشان صحبت کردیم و قرار شد از هفته های بعد به طور مرتب او را ملاقات و مطالب وی را ضبط و ثبت کنیم. اما عمرش وفاداری نکرد و خلاصه صحبت های وی در آن جلسه را در ذیل خدمت خوانندگان عزیز نوشته می شود:

شهریور 1320 و امنیت لارستان

شهریور ماه 1320 ارتش ایران متلاشی و سرگردان شد، که حتی فرماندهان از شیراز تا لار هم ارتباطی نداشته و جاده ها ناامن و به طور کلی دولت وقت فاقد ارتش و ژاندارمری شد و کسی از کسی حساب نمی برد. رفت و آمد، حمل کالا و غیره از بندرعباس تا لار و ... به کلی متوقف و یا دچار نابسامانی گردید. لار دارای هنگ ژاندارمری بود، شهرستان فسا، پارسیان، بندرلنگه و ... تابع هنگ لار بودند.

پدرم مرحوم عبداله فریدی یک کاسب بود. وی ابتدا در بندرعباس فعالیت داشت. سپس به لار آمد، همراه او چند نفر از اوز هم به لار آمدند مانند امین زاده، سلمانپور، بدری، امیدوار، دانش، پرهام، محمدرفیع پیرزاد و ... خلاصه اینکه 8 نفر از تجار اوزی به لار آمدند و در لار به تجارت پرداختند. ولی متاسفانه چون ژاندارمری ضعیف بود و راه مناسب هم وجود نداشت، تجارت هم به سختی انجام می گرفت. دو روز طول می کشید تا از لار به لامرد برویم و همچنین دو روز از لار تا بستک طول می کشید و علاوه بر آن ناامنی بیداد می کرد. و از دست ژاندارمری و ماموران کاری ساخته نبود.

تصمیم گرفته شد تا امنیت راهها و مناطق به مردم سپرده شود. هنگ ژاندارمری و معتمدان و تجار لار مدیریت این کار را به عهده پدرم یعنی مرحوم فریدی قرار دادند. فریدی با قبول این مسئولیت تعداد 125 قیضه تفنگ از ژاندارمری تحویل گرفت تا بین سران قبائل لارستان توزیع کند. لر، نفر، قشقائی، ایل باصری، دولاخانی، جهرمی، دوقبائی همه دست به دست هم به فرمان فریدی زیرنظر هنگ ژاندارمری لارستان برای امنیت جنوب بسیج شدند. ابتدا مرحوم فریدی، رئیس پاسگاه تنگ دالان که بین راه بندرعباس لار بود را تعیین کرد. او کسی نبود جز فرزند رئیس حسن کهورستانی به نام ستوده در آن زمان از لار تا بندرعباس فقط یک پاسگاه بود و 8 تفنگ تحویل آنجا دادند.

به هر حال ستوده به عنوان سرگروهبان انتخاب و بقیه زیردست او شدند. و  ژاندارمری هم بنا به تصمیم فریدی احترام گذاشت و این انتصاب را قبول کرد.

ادامه دارد ....

وضع خرابه، بازار کساده، بازار خوبه خداروشکر

امیررضا رضایی: در بازار که قدم می گذاری، اگر آشنا باشی با کسبه ها، این یک رسم معمول در لابه لای احوالپرسیهاست: بازار چطوره؟؟

جمله ای  به بلندای تاریخ کسب وکار .   

یک جمله سوالی، که اگرچه به ظاهر تکراریست در همه روزگاران قدیم تا به امروز، اما جواب این سوال را می شود با اندکی  تحقیق از شرایط اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی  یک شهر و کشور ،در هر دوره زمانی واقف شد.

کسادی و یا رونق بازار به همه عوامل سیاسی، اقتصادی و سیاسی  یک کشور وابسته است که صحبت و کنکاش در این زمینه برعهده اقتصادانان و کارشناسان زبده می باشد. و ما فقط درباره دوجمله متفاوت و جواب  سوال فوق می پردازیم که دنیایی از معانی در ظاهر ساده آنها نهفته است.

بازار؟ خراب و کساده...بازار؟ خدای را شکر که می گذرد.

به یقین همه ما در این زمان واقف بر کسادیه بازار و شرایط بد اقتصادی جامعه هستیم،که حاصل رکود منطقه ای در کل کشور است و بطور کل همه مشاغل بدلیل وابستگی به همدیگر، در رکود و کسادی بسر می برند. ولی آیا این دلیل می شود تا خود با کلام خویش بر آشفتگی بازار دامن زده و ندانسته با کلماتی که بار منفی آن روح کسبه و بازار را تحلیل می نماید، اشباع کنیم؟

جمله معروف(بازار خرابه و کاسبی نیست)تقریبا وردزبان اکثر کسبه ها در همه مشاغل شده، اگرچه تایید ما نیز بر وجود بی رونقی در سطحی فراگیر است ولی آیا بیان آن، بجز بار کلامیه منفی و انتقال آن به جامعه و در نهایت انتقال یک روحیه خراب به همدیگر، سودو منفعتی  دیگر دارد؟ 

کسبه محترم بازار: که به اعتقاد معنوی شما، رزق و برکت آن را الله متعال می دهد و هم اوست که بر میزان آن دخیل است، چرا بزبان واقعی منتشرکننده این اعتقاد معنوی و نشاط آور و امیدوار کننده در سطح بازاری که نبض زنده و حیات یک اجتماع است، نمی شویم؟

این درست است که اقتصاد کشور سخت ترین روزگار خود را می گذراند و این وظیفه حقیقی مسوولین است که چاره ای بیندیشند، اما نباید تاریخ را فراموش کنیم که گذشتگان ما، سخت ترینها را با  صبر جمیل طی کردند. عبور از قحط سالیهای ناشی از جنگ جهانی که نیاکان ما به چه مصیبتهایی  دچار شدند تا بد بازاریهای دوران انقلاب و جنگ تحمیلی، همه و همه را گذشتگان  ما به سختیها گذراندند ولی با صبوریهایی که حتی به قیمت جان هم تمام می شد.

 البته مباد که این سخن ما  به منزله توجیه  کم کاریهای مسوولین و توجیه  عملکردها شود ولی صبر گذشتگان کجا و بی طاقتیهای امروز ما کجا؟ و این تفاوت را می توان امروز در جواب پیر بازاران شهرمان یافت که همه بدسامانیهای گذشته را دیده اند، که وقتی امروز از آنان سوال شود: بازار چطوره؟ جوابشان عمق حقیقت درون و کارکشتگی آنان در گذرای سختیها و مشکلات را نشان می دهد: بازار خدارا شکر که می گذرد.

از دیدگاه روانشناسی اجتماعی، جمله های مثبت حتی در سخترین شرایط هم معجزه می کند. و بالعکس نقطه تقابل این جمله هاست. یعنی جمله های منفی که علاوه برتخریب روحیه اطرافیان و ورود آن به سطح اجتماع، به یک افسردگی اجتماعی نیز منجر  خواهد شد. و از نگاه معنوی و اعتقادی نیز، نمونه بارزی از ناشکری قلمداد می شود. انجا که در هرشرایطی این زبان دین و معنویات است که انسان را به سمت صبوری و شاکر بودن قلبی و رفتاری امر می کند. 

جان کلام اینکه همه تلاش کنیم در سطح جامعه، منتشرکننده کلامهای مثبت و شاداب باشیم. صبوری کنیم بر کسادیهای بازار و زندگی. و شاکربر هرآنچه ازتلاش ما بدست می آید.که به یاری خداوند و همت مسوولین این رکود فراگیر نیز بگذرد....

آیا بهتر نیست به جای اینکه بگوئیم وضع خرابه، بازار کساده بگوئیم بازار خوبه، خداراشکر. همیشه انرژی و پیام مثبت منتشر کنیم.

دویستمین شماره دو هفته نامه عصر اوز منتشر شد

در این شماره سخن سردبیر درباره چاپ و انتشار دویستمین شماره عصر اوز، آئین تودیع و معارفه فرمانداران قدیم و جدید لارستان، گزارش چهارمین جلسه شورای ادارای بخش اوز، تعیین اعتبارات 2درصد نفت و گاز بخش اوز، گزارش افتتاح 60 طرح عمرانی در لارستان و 8 طرح عمرانی در اوز، لزوم تغیر محور ارتباطی صحرای اوز از فرعی به اصلی، دیدگاه روسای شورای اسلامی شهر، انجمن نواندیشان، مدیرکل راه و شهرسازی، سرپرست اداره ورزش و جوانان درباره طرح های عمرانی و مردم اوز، تالار گفتگوی لرد دره و خاطرات مرحوم محمدعلی فریدی، افتتاح 10 طرح برق در بخش اوز، گفتگو با عبداله حیدری(عبدل آردی)، یادداشت های یک خبرنگار، اختصاص خانه بهروزیان به مکان بوم گردی، نگاهی به آئین «اهل هوا» در هرمزگان، مطلب خالی بند از عبداله کمالی، نگاهی به همایش پیوند پوشش ایرانی- اسلامی با شرکت هنرمندان اوز در شیراز، گزارش رکابزنی دوچرخه سوار اوزی در ارمنستان و مطالب خواندنی دیگر، نشریه کهن عصراوز را از روزنامه فروشی ها و دفتر عصر اوز بخوانید.

 

 

 

حسنی سرپرست جدید فرمانداری ویژه لارستان

طی آئین ویژه ای با حضور معاون سیاسی و امنیتی و مدیرکل سیاسی و انتخابات استانداری، نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی و مسئولان، ائمه جمعه و جماعت و اعضای شورای اسلامی شهر و روستاها، مراسم تودیع و معارفه فرمانداران سابق و جدید لارستان در تالار شهید امامی برگزار شد.  

آئین که در صبح پنجشنبه 11/ 6/ 95 با مدیریت محسن حجتی اجرا شد. ابتدا مسعود راسخی معاون سیاسی و امنیتی فرمانداری، سپس حجت الاسلام دکتر رمضانی امام جمعه موقت و شیخ صالح انصاری مدیر مجتمع علوم دینی اوز به صحبت پرداختند.  

 امام جمعه موقت لار جایگاه و مطالبات امام جمعه را در جامعه تشریح کرد. و دغدغه  امام جمعه را مطالبات مردم و کارائی مسئولان دانست. شیخ انصاری، انسان های خوب و بد را از دیدگاه قرآن توضیح داد و از نجیب زاده سپاسگزاری کرد  و برای فرماندار جدید آرزوی موفقیت کرد. دکتر جعفرپور نماینده شهرستان های لارستان، خنج و گراش در مجلس شورای اسلامی زحمات 2و نیم ساله نجیب زاده را ستود و سپاسگزاری کرد.  

علی اکبر نجیب زاده فرماندار سابق لارستان عملکرد خویش را به تفصیل بیان کرد. و از همکاری مردم، روحانیت و مسئولان و نماینده مجلس سپاسگزاری نمود. دکتر هادی پژوهش معاون سیاسی و امنیتی استاندار فارس با اشاره به مبارزات روحانیت در لارستان اتحاد و همدلی را نتیجه پیشرفت دانست. 

 وی ضمن سپاس از نجیب زاده گفت: وی در حال حاضر در سمت فرمانداری مرودشت مشغول انجام وظیفه است و نجابت، شجاعت لارستان را در آنجا به نمایش خواهد گذاشت. و امروز جلیل حسنی حقیقی را به عنوان سرپرست جدید فرمانداری ویژه لارستان به حضار معرفی می کنم و گفت: در کارنامه وی مسئولیت جهاد سازندگی، مدیر کل سیاسی و انتخابات مدیرکل سیاسی و امنیتی، فرمانداری یاسوج، معاون مدیرکل اداری، مدیرکل دفتر بازرسی و شکایات دبیر مبارزه با قاچاق و صداقت و مردم داری را در کارنامه خویش دارد.  

حسنی فرماندار جدید گفت: من مجری قانون و تابع سیاست دولت هستم و با همدلی و هماهنگی و همگرایی بدون توجه به جناح بندی برای توسعه شهرستان خواهم کوشید. اقدامات من تکمیلی و تداوم بخش است. مراسم با اهداء احکام به نجیب زاده و حسنی و هدایا به نجیب زاده پایان یافت.

سرشماری عمومی نفوس و مسکن در مهرماه

امسال نیز سرشماری عمومی نفوس و مسکن از تاریخ 25مهر1395 تا 25 آبان 1395 در سراسر کشور انجام می شود.

پنج سال پیش سرشماری نفوس و مسکن انجام شد. و الحق که مردم لارستان بویژه بخش اوز در این زمینه همکاری و توانستند پابه پای مسئولان با ماموران سرشماری همکاری کنند. و ماموران سرشماری که اکثرا بومی و اهل شهر اوز بودند به صورت شبانه روزی این مهم را به خوبی در بخش اوز انجام دادند. 

 طبق سرشماری سال 1390 جمعیت شهر اوز 22 هزار و 401 نفر، جمعیت دهستان بیدشهر16 هزار و 387 نفر، جمعیت دهستان فیشور 6 هزارو 964 نفر و جمعیت کل بخش اوز 45 هزار و 752 نفر که با احتساب جمعیت عشایر و سیار که از مهرماه به بخش اوز آمده و بیشتر آنان در دهستان بیدشهر و در حوالی دریاچه هیرم مستقر می شوند به حدود 50 هزار نفر می رسد. از هم اکنون از مردم درخواست می شود که امسال نیز مشارکت خویش را افزایش داده و سعی کنیم آمار جمعیت نه تنها کسر نشود بلکه نسبت به 5 سال پیش افزایش یابد. ان شاء اله.  

ضمنا از جوانان عزیز ساکن در بخش اوز که دارای مدرک دیپلم به بالا هستند تقاضا می شود که برای آمارگیری در سایت مرکز آمار ایران به نشانی (http://s95.sci.org.ir) ثبت نام کرده تا از وجود آنان در سرشماری استفاده شود.

تالار گفتگوی «لرد دره»

احمد خضری: از شماره های قبل ستونی به نام تالار گفتگوی «لرد دره» را گشوده ایم تا خاطرات و رویدادهای قدیمی از زبان بزرگان را بنویسیم. از شما خواننده محترم نیز تقاضا داریم چنانچه در این زمینه مطالبی دارید به ما ارائه دهید تا منعکس شود.

قبل از نگارش خاطرات لازم است ابتدا کلمه «لَرد» (lard) را معنی کنیم لرد به معنی کنار، میدان و مکان خلوت است. و کلمه «دَرِه» نیز به معنای بیرون می باشد. لرد دره، میدان کوچکی بود که در شمال آن دو کوچه و یک منزل مسکونی و در شرق آن منزل مرحوم محمدامین دانشمند و ملحقات آن و غرب آن 5 مغازه با ایوان های زیبایی که در مقابل داشتند در مرکز اوز وجود داشت. در این میدان:

 1 - مغازه لحاف دوزی مرحوم خادم 2-مغازه پینه دوزی مرحوم شهباز شکارچی 3-مغازه ظرف سفال مرحوم کاظم گراشی 4-مغازه پینه دوزی مرحوم محمد فیشوری 5-مغازه بقالی مرحوم پدرم و در جنوب میدان نیز دو کوچه و یک منزل مسکونی وجود داشت که چون مرحوم غلامحسین تیمناک سال ها در آن منزل ساکن بوده به نام خانه تیمناک معروف بود.

 در حال حاضر از 5 مغازه فقط دو مغازه آن باقی مانده که پس از نوسازی در اختیار حاج محمدطیب نامی است. و بخشی از منزل مرحوم دانشمند و محلقات آن به بازارچه(پاساژ) دانشمند و کوچه ها و منزل تیمناک نیز به خیابان ملت تبدیل شده، ولی کوچه ها و یک منزل مسکونی دست نخورده در شمال میدان هنوز پابرجاست. لرد دره بسیار آباد و محل داد و ستد و خدمات عمومی مردم بود. قسمت غربی آن دو سکوی بزرگ در کنار منزل مرحوم محمدامین دانشمند ساخته بودند که در بیشتر موارد پس از اقامه نماز عصر تعدادی از جماعت مسجد بالا (مسجد حاج ملا محمد زمان خضری آخوند) در روی این سکوها نشسته و گفتگو می پرداختند.  

تشکیل اولین انجمن اسلامی محلی در اوز

 مردادماه سال 1340 هوا به شدت گرم بود و در لرد دره جماعت نماز به جا آورده در مسجد حاج عبداله جعفر (بالا) در روی سکوی لرد دره نشسته و مشغول گفتگو بودند. مرحوم ملامحمدامین دانشمند به تشکیل انجمن های اسلامی محلی اشاره ای داشت و می گفت: حدود سال 1310 هجری قمری بود که نهضتی در ایران آغاز گشت و این نهضت برای آزادی و برعلیه ظلم و ستم شاهی شروع شده بود.

مرحوم دانشمند می گفت: این جریان در ایالتهای فارس، هرمزگان، بوشهر و کرمان روی داده بود و در لارستان مردانی از داراب، جویم، بنارویه، بیخه و حتی از اوز خودمان در آن شرکت داشتند. مرحوم مصباح دیوان اوزی در بندرعباس خدمات زیادی با مشورت سید عبدالحسین لاری به انجام رساند. مردم اوز اولین شهر در جنوب بودند که بعد از فرمان سید لار، اقدام به تشکیل انجمن های اسلامی محلی کردند و در این راه پیشقدم شدند. البته مرحوم دانشمند اعضای انجمن را نیز به حضار معرفی می کرد ولی متاسفانه به دلیل عدم یادداشت فراموش شده است.

وی همچنین از اقدامات انجمن سخن راند و توضیح می داد که دفتری تهیه شده و تمام تصمیمات در آن دفتر ثبت گردید و اگر امروز این دفتر به دست آید معتبرترین سند تاریخی در لارستان محسوب می شود. دانشمند با بیان این که ابتدا سعی شد با کلانتر صحبت و مطابق اتفاقات روز تصمیم گیری شود و اعضای انجمن یکی دوبار در قلعه با کلانتر به صحبت پرداختند و کلانتر نیز اظهار می داشت ما باید دستورات حکمرانان لار و فارس را تابعیت کنیم و باید مواظب اوضاع بود.

و عده ای از اعضای انجمن نیز می گفتند که باید مسائل شهر را فدای احساسات نکنیم و عاقلانه تصمیم گیری شود. البته این انجمن زیاد دوام نیاورد. به هر حال آنچه امروز از نظر ما دارای اهمیت ویژه است تشکیل اولین انجمن اسلامی در منطقه بود که مردم و فعالان اوز اقدام به تشکیل آن کردند و خرد جمعی و مشورت در کارها بسیار مهم است.

نبض اوز، بـا «راه صحـرا» می زنـد

احمد خضری: بخش اوز یکی از بخش های قدیمی  و کهن و آباد جنوب فارس محسوب می شود، که مرکز این بخش شهر اوز با 22 هزار و 401 نفر جمعیت در سرشماری سال 1390 با 986 متر ارتفاع از سطح دریای آزاد، آب و هوایی گرمسیری و خشک با میانگین بارندگی 155 میلی متر در سال در 76/27درجه شمالی و 54 درجه شرقی از نصف النهار گرینویج در 40 کیلومتری شمال غربی شهر لار و 345 کیلومتری جنوب شرقی شهر شیراز در دشتی میان دو رشته کوه از دنباله کوههای زاگرس جنوبی که از شمال محدود است قرار دارد.

 

به بخش های: بنارویه و جویم، از جنوب به شهرستانهای لامرد و مهر از شرق به شهرستانهای گراش و لارستان و از غرب به شهرستان خنج محدود است. از زمان و تاریخ دقیق شکل گیری بخش اوز اطلاع دقیق در دست نیست ولی با استناد به شواهد و مدارک تاریخی که وجود دارد، می توان قدمت آن را به دوره ساسانی پیوند زد. بطور مثال وجود قلعه ثبت شده پرویزه که در محل به آن پروده می گویند، چهار طاقی محلچه، قلعه زیر دژ در هود و چاه و سدهای تنگه عنوه همه و همه به لحاظ نوع معماری ما را به دوره ساسانی رهمنون می سازد.

شهر اوز (EVAZ)که مرکز بخش وسیع و تقریبا 50 هزار نفری اوز بوده و در حال حاضر یکی از شهرهای نسبتا زیبا، مدرن و قابل توجه در استان محسوب می شود. نیز علاوه بر قدمت تاریخی در ایجاد ساختمان ومبلمان شهری امروزی نیز پیشگام است.        

                                                                                                              

*راههای ارتباط شهر اوز

شهر اوز کانون و مرکز جغرافیایی جنوب استان و پسکرانه خلیج فارس به حساب می آید. از سمت شرق با ایجاد بلوار جدید الاحداث این شهر را به شهرهای گراش و لار متصل می سازد. گرچه به لحاظ سخت افزاری می توان از راه اناخ به شهر قدیم لار نیز وصل شود. ولی از آنجایی که مردم این دیار پیوسته عمران، آبادی و پیشرفت همه جانبه را مدنظر قرار داده و خواهان آبادی و پیشرفت همه نقاط بوده و هستند ترجیح می دهند که از راه گراش به لار متصل شوند.

از سمت مغرب شهر اوز با یک جاده به مرکز شهرستان خنج متصل است. و از سمت جنوب نیز از طریق همان جاده اوز- خنج پس از عبور گردنه تازه ساخت به دوراهی رسیده که از آنجا می توان به مرکز شهرستان های لامرد و مهر، پارسیان و غیره وصل شود. و از طرف شمال نیز از راه اوز به بلوک بیدشهر و روستای هیرم می توان به جاده اصلی لار- جهرم ارتباط یافت که در حال حاضر بیشتر مردم از این طریق به جهرم و شیراز می روند.

*راههای شرق، غرب و جنوب در ابهام

در این قسمت لازم است که راههای ارتباطی اوز را با سایر نقاط موشکافی کرده و آنچه واقعیت است در اختیار عموم قرار گیرد: 1-راههای ارتباطی شرق و غرب و عبور و مرور از مرکز شهرستان به مرکز شهرستان های خنج، لامرد، مهر و پارسیان و بالعکس در حال حاضر از طریق اوز -گراش انجام می گیرد و این موضوع بحث ارتباط بین شهرهای یاد شده می شود. و هیچ مشکلی وجود ندارد.

اما نماینده اسبق لارستان و مردم گراش و خنج سعی کردند راه چک چک احیا شد و جاده خنج، اوز- گراش- لار را به راه خنج، گراش و لار تبدیل شود. و این طرح در حال اجرا و پیگیری است. و این موضوع یعنی حذف بخش و شهر اوز از یک مسیر و یک راه ارتباطی بسیار مهم که تنها بخش اوز متضرر شده و از یک راه ارتباطی محروم می شود. هر چند مردم و مسئولان می توانستند مانع این کار شده و سعی کنند که مناطق فیشور، محلچه و اوز را از این امتیاز و نعمت محروم نسازند، که متاسفانه این عمل انجام نشده است.

علاوه بر این که اوز از این طریق حذف می شود بلکه مسافران و خودروهای شهرستانهای لامرد و مهر و پارسیان و غیره نیز دیگر به اوز نیامده و قبل از ورود به گردنه جدید احداث پرگانه از راه چک چک به گراش رفته و راهی لار و غیره می شوند و بالعکس.

بنابراین راههای ارتباطی شرق، غرب و جنوب در آینده خیلی نزدیک برای اوز حالتی مسدود پیدا کرده و اوز نمی تواند مانند حال و گذشته به اتفاق سایر شهروندان یاد شده از آن بهره مند شود. و این حق اوز است که از این مزیت با سایر شهرها از آن استفاده کنند وگرنه راه برای این شهر باز است. ولی وقتی از آن عبور و مرور نکنند برای اوز نیز آن ویژگی و حالت مطلوب را در بر ندارد.

*شمال و حیات اوز   

آنچه برای ما در بخش راه و ترابری باقی می ماند راه ارتباطی شمال است. البته همیشه شمال در همه جا زیبا، جالب و آرام بخش و نشاط آور است.

سالهاست که عصر اوز سه مسئله اساسی را راه حل ترقی و پیشرفت بخش کهن اوز می داند: 1-ارتقاء بخش 2- راه مربط 3 - سرمایه گذاری در بخش اقتصادی، درباره ارتقاء که زیاد نوشته شد. می طلبد که مردم و مسئولان بیشتر اقدام کنند. درباره راه مربط نیز هیات امنای تشکیل و اقداماتی شده که باید به آن شتاب بخشید و در اینجا لازم است بنویسیم که «راه صحرا»یعنی راه ارتباطی اوز به بلوک بیدشهر را قبل از راه مربط باید مورد و مد نظر قرار داد. و حتی برای دوبانده کردن آن باید برنامه ریزی شود چون مردم کهنه، شهرک توحید، اسلام آباد، قلات، گلار، کوره، هود، بیدشهر، هیرم، و روستاهای بخش جویم و بنارویه به ویژه کاریان، بلغان و غیره برای ورود به مراکز شهرستانهای لارستان و گراش از این راه عبور می کنند و می تواند آنها راه حیاتی در بخش اوز باشد. نبض اوز با راه «صحرا» می زند. 

ساباط مجلسى اوز در حال تخريب

ساباط مجلسى اوز واقع در محله مسجد دهباشى كه قدمت يكصد ساله دارد و مربوط به دوران قاجاريه است در حال تخريب وريزش است، دبير انجمن ميراث فرهنگى اوز با اعلام اين خبر گفت: معاون برنامه ريزى وسرمايه گزارى سازمان ميراث فرهنگى استان فارس ضمن بازديد از اين ميراث گفت: حفظ آثار تاريخى در حوزه معاونت احيا وحفظ ميراث فرهنگى است ولى چون اين بنا ارزش تاريخى دارد، سعى خواهد شد در اين مورد اقدام شود.  

 

 

 سيد امين قاسمى افزود: حفظ آثار فرهنگى و تاريخى وظيفه همه است و اين آثار هويت ما را نمايان مى سازد. نويد خادمپور شهردار اوز نيز اظهار داشت: چون ساباط مجلسي در بافت قديم اوز و در جوار مسجد دهباشي قرار دارد و محل عبور و مرور مردم است، خطر ريزش آن باعث دغدغه شهردارى است و خواستار اقدام فورى شد، احمدخضرى دبير انجمن ميراث فرهنگى بخش اوز ارزش تاريخى اين اثر را مهم دانست وگفت در گذشته ٨ ساباط در شهر اوز وجود داشته كه در حال حاضر فقط دو ساباط پابر جاست كه مى طلبد نيكوكاران و مسئولان در اين زمينه اقدام كنند.

گفتگو با دکتر حبیب اله فریدی اولین متخصص گوش و حلق و بینی در جنوب فارس:

 

وقتی تخصص، مهربانی، سخاوت و عشق در درمان بیماران نقش آفرین می شود

برخلاف همیشه ما این دفعه برای مصاحبه بیست دقیقه دیرتر رسیدیم. اسمش را زیاد شنیده بودیم. در تصورمان او را در خانه ای بسیار مجلل و زیبا می دیدیم. ولی وقتی زنگ خانه را زدیم خانمی بسیار مهربان و خوشرو به استقبالمان آمد و ما را  به داخل راهنمایی کرد. دکتر بر روی مبل نشسته بود و در حال نوشیدن چای بود. سلام کردیم. و به خاطر تاخیرمان و ماندن در ترافیک شیراز عذرخواهی کردیم. فضای خانه بسیار ساده و آرام بخش بود اصلا احساس غریبی نمی کردیم. با برخوردشان انگار سال ها بود دکتر و خانواده اش را می شناسیم.  

حبیب اله فریدی فرزند مرحوم عبداله فریدی متولد 2/3/1309 در اوز به دنیا آمد. دارای پنج برادر و دو خواهر می باشد. (دو تا از برادر ها به رحمت خدا رفته اند) دوره ابتدایی و راهنمایی خود را به خاطر شغل پدرش که تجارتخانه داشت در مدرسه صحبت لار گذرانده بود. به دلیل نبود شاگرد و تعطیل شدن مدارس در دوره دبیرستان مجبور شد برای ادامه تحصیل به شیراز  برود. او تنها شاگرد اوزی در شیراز بود که توانست در دبیرستان شاپور در رشته طبیعی (تجربی) فارغ التحصیل شود. سپس برای گزینش رفتن به آلمان برای ادامه تحصیل خود 3 ماهی در تهران بود تا توانست با کمک دوستانش پذیرش خود را بگیرد و راهی آلمان شود.

***در آلمان

5 سال بعد از جنگ جهانی دوم بود که به آلمان رفتم. در آن زمان آثاری از خرابه های جنگ نیز به جا مانده بود که آلمانی ها به سرعت شهر خود را سروسامان داده و آلمانی جدید ساختند. آلمانی ها نسبت به من که در آنجا تحصیل می کردم، بسیار مهربان، بامحبت، شریف و راستگو بودند. من اولین فرد اوزی بودم که در آلمان تخصص گوش و حلق و بینی گرفتم. بعد از مدتی که من در آنجا زندگی می کردم مرحوم برادرم در رشته دندانپزشکی و بعد از آن مرحوم محمدشریف زرنگار در رشته جراحی عمومی توانستند تخصص خود را بگیرند.

مدت 20 سال که در آلمان بودم توانستم تخصص خود را در رشته گوش و حلق و بینی بگیرم. چون آن زمان در آلمان دکتر گوش و حلق و بینی کم بود من به عنوان رئیس یکی از بیمارستان های گوش و حلق و بینی انتخاب و اقامت دائمی زندگی در آلمان را گرفتم.

در زمان جشن 25 هزار ساله تخت جمشید بود که عموی مرحومش محمدشریف فریدی به آلمان رفت و از او خواست تا برای کار به ایران بیاید.  در همان ایام نخست وزیر وقت ایران نیز به او گفت که ما در ایران بیمارستان داریم و  از او درخواست کرد تا برای مردم و شهر و دیارش خدمت کند.

دکتر فریدی می گوید: من هم با صحبت های آنها تحت تاثیر قرار گرفتم چون هم مدت زیادی بود که خانواده ام را ندیده بودم و هم از غربت خسته شده بودم و تصمیم گرفتم که برای همیشه به ایران بازگردم.

وقتی به ایران بازگشت به نزد نخست وزیر رفت و حضور خود را در ایران اعلام کرد. نخست وزیر هم با روی باز از وی استقبال کرد و با رئیس شیر و خورشید تماس گرفت و خواستار شغلی برای وی در بیمارستان تازه تاسیس شده در شهر سبز وار شد.

بیمارستان سبزوار قسمت گوش و حلق و بینی را خود افتتاح کرد. در بیمارستان تازه تاسیس شده هیچ وسیله ای نبود به همین خاطر دکتر به تهران رفت و تمام وسایل را خریداری و به سبزوار آورد.

 به مدت یک سال در آنجا بود. در طی این یک سال بیمار های زیادی از جمله: مردم عادی، مقامات دولتی، شخصیت های بزرگ، سرلشکرها و سرتیپ ها را درمان کرد.

در بین صحبت هایمان دکتر را به خاطرات گذشته کشاندیم. دکتر با خنده می گوید: یک روز در خانه با مهمانم مرحوم عبدالرحیم حبیبی نشسته بودیم که یک ماشین جیب از مشهد همراه با گاردش به نزدم آمدند و گفتند سرلشکر حمیدی گلویش درد می کند و قرار است که در مشهد نیز نطق کند و ما چون در شیروخورشید مشهد دکتر گوش و حلق و بینی نداریم به کمکت نیازمندیم. به همین خاطر من نیز به همراه آنها برای معالجه وی به مشهد رفتم. در آنجا بعد از معالجه و خوب شدن سرلشکر حمیدی به من پیشنهاد تجارت موز داد و گفت که حاضرم 5 درصد از تجارتم را با تو شریک شوم. به شرطی که در اینجا بمانی.  در پاسخش گفتم: من دکترم و از تجارت سردر نمیاورم و کارم را بسیار دوست دارم.

وقتی از او در مورد اولین بیمارش سوال کردیم در پاسخمان گفت اولین بیمار من خواهرم بود که او را در خانه با تجهیزاتی کم که همیشه به همراه داشتم، عمل کردم. البته به غیر خواهرم بیمار های دیگر نیز بودند که به اصرار خودشان در خانه آنها را عمل می کردم.

بعد از یک سال که در سبزوار مشغول به طبابت بودم برای تعطیلات عید نوروز به نزد خانواده ام به شیراز بازگشتم. در آن موقع بود که بیمارستان بیمه شیراز تازه افتتاح شده بود و نیاز به دکتر گوش و حلق و بینی داشتند. از من خواهش کردند که به این بیمارستان بیایم من هم قبول کردم و برای کار کردن 

سبزوار را ترک و به شیراز آمدم. و من اولین دکتر گوش و حلق و بینی در شیراز  بودم.

بعد از مدتی که در بیمارستان شیراز بودم نامه ای از طرف دکتر صدیقی رئیس و دندانساز شیر و خورشید اوز دریافت که نوشته بود: بسیار خرسندیم که بعد از سال ها کار کردن در آلمان به ایران بازگشته اید و الان وقت آن است که به شهر و دیار خود اوز نیز خدمت کنید. من هم برای مدت دو ماه به اوز رفتم تا بیماران را درمان کنم.

***در اوز

در سال 53  بود که به اوز رفتم و به دلیل نبودن بیمارستان در شیرو خورشید کار خود را آغاز کردم.

در شیروخورشید هیچ امکاناتی نبود ولی با کمک مرحومان: محمدشریف سلمانپور، محمدرسول بهروزیان، دکتر صدیقی و عبدالعزیز فقیهی توانستیم شیروخورشید را مجهز کنیم. همچنین دستیارم ماه منیر پیشداد خانمی فعال، خستگی ناپذیر بود که پا به پای من کار می کرد و اصلا خسته نمی شد.

در بین صحبت های دکتر چیزی که توجهمان را به خود جلب کرد سخاوتمندی وی بود که با آن دست های شفا بخشش اکثر بیماران را مجانی عمل می کرد و از آنهایی که از نظر مالی ضعیف بودند هزینه ناچیزی دریافت می کرد. و می گفت که من برای خدمت به مردم آمده ام نه برای کسب درآمد. حتی برای همراهان بیماران نیز چند اتاق در بیمارستان شیر و خورشید تهیه دیده بود تا برای استراحت به آنجا بروند.

به خاطر درمان خوب دکتر از لار و گراش و تمام بلوکات اطراف برای معالجه به نزدش می آمدند. چون تعداد بیماران در روز زیاد بود تصمیم گرفتند تا روستاها را قسمت بندی کنند به این صورت که هر روز را به یک روستا اختصاص می دادند مثلاً شنبه ها روز فیشوری ها بود تا برای درمان به نزد دکتر بیایند.

روزانه 8 تا 10 عمل انجام می داد ولی با عشق و علاقه ای که به کارش داشت اصلا احساس خستگی نمی کرد. حتی یک روز در لار 23 عمل انجام داد که باز هم چیزی به نام خستگی در او وجود نداشت.

همچنین دکتر یادی از قریشی رئیس اداره برق و اسکندری مسئول داروخانه که با او همکاری های زیادی داشتند، کرد.

*** در شیراز

پس از دو ماه ماندن در اوز برای همیشه به شیراز بازگشت. با این حال باز هم بیمارانش برای معالجه به نزد وی در شیراز می رفتند. مدت کوتاهی در بیمارستان شیراز مشغول به کار بود که تصمیم گرفت خود مطبی دایر کند و اولین مطب او خیابان رودکی و دومینش خیابان فردوسی بود.

دکتر بیماران زیاد داشت که از اقصی نقاط دنیا برای معالجه به نزدش می آمدند. دکتر می گوید: بیماری از قطر داشتم که دکترهای آمریکا گفته بودند سرطان دارد و قابل معالجه نیست. ولی او برای درمان به ایران به نزدم آمد و خواست تا من هم او را معالجه کنم . بعد از معالجه فهمیدم که قلوه سنگی در بینی او رشد کرده است. وقتی قلوه سنگ را بیرون آوردم و به بیمارم نشان دادم خیلی تعجب کرد و پس از کمی فکر کردن یادش آمد که در کودکی در حین بازی کردن یک تکه سنگ کوچکی وارد بینی اش کرده و این تکه سنگ کوچک به مرور زمان رشد و باعث شده که بیمار نتواند به راحتی نفس بکشد. او تکه سنگی که از بینی اش خارج کرده بودم را به خود برد تا به دکترهایش که تشخیص سرطان داده بودند نشان دهد.

او در بین صحبت هایش از سال 52 که به یادماندنی ترین عروسی خودش را با خانم شفائی که در پارک هتل شیراز با حضور تمامی دکترها و دوستانش بود را یادآوری می کند. و نتیجه این ازدواج دو پسر و یک دختر است.

دکتر تا سن 75 سالگی یعنی 35 سال تمام بیماران را معالجه می کرد حتی در دوران خدمتش بیماران آن به بالای 50 هزار نفر هم رسید. ولی یک بار هم خسته نشد و دست از کارش نکشید و همچنان پابرجا ماند.

حرف آخرش تکه شعری از سعدی بود که گفت بسیار او را دوست دارم و این شعر را زمزمه کرد:

«هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم. به جامع کوفه در آمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.»

این شعر منتهی ادبیاتی است که همه چیز را به خوبی تفسیر کرده است.

همچنین سلامتی برای تمام مردم دنیا و گفت آرزو دارم که همه مردم حتی از نظر مالی در سطح بالا باشند تا ناراحت خرج و مخارج زندگی نباشند.

گزارشگران: حمیرا نامدار و مریم سمیعی

سه کتابخانه عمومی در اوز

تعداد کتابخانه های عمومی که زیر نظر اداره کل کتابخانه های عمومی استان فارس اداره می شود به عدد سه رسید.

مسئول کتابخانه عمومی اندیشه اوز با اعلام این خبر گفت: با افتتاح و بهره برداری از کتابخانه عمومی حاجیه صفیه خضری تعداد کتابخانه های عمومی بخش اوز از دو کتابخانه به سه کتابخانه افزایش یافت.

فوزیه زارع افزود: در حال حاضر در بخش اوز 1- کتابخانه عمومی اندیشه 2- کتابخانه عمومی حاجیه صفیه خضری 3-کتابخانه عمومی روستای قلات در این بخش بطور رسمی فعال می باشند.

 وی که در شورای اداری بخش سخن می گفت: اظهار امیدواری کرد که با کوشش و فعالیت فرهنگ دوستان، علاقمندان و نیکوکاران تعداد کتابخانه های عمومی این بخش همچنان افزایش یابد.

عصر اوز شماره 199 منتشر شد