عصراوز
 

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم شهریور 1393 توسط عصراوز

  این بار هم قدم به قدم با عبداله کمالی  به ديار کهني که از زرق و برق امروزي خبري نبود، رفتیم و در کوچه خاطرات گذشته، گام برداشتیم.

عبداله کمالی فرزند جعفر متولد سال 1319 در اوز به دنیا آمد اولین سال تحصیلی خود را در سال 1327 گذراند. و اولین معلم او حکیم رابط بود. از آنجایی که مرحوم پدرش مقیم میناب بود ناگزیر شد به میناب مهاجرت کند. در سال 1332 موفق به اخذ مدرک ششم ابتدایی که در آن زمان مدرک تحصیلی معتبری بود، شد و با انتقال به اوز وارد سال اول دبیرستان که در آن زمان به سیکل اول معروف بود گردید.

مرحوم پدرش که آن زمان در میناب شهردار بود از آنجائی که می دانست عبداله فوق العاده به مطبوعات علاقه دارد برای اینکه کمبودی احساس نکند و اوز هم نه کتابفروشی داشت و نه نمایندگی مطبوعاتی بود، برای مدت یک سال مجلات و مطبوعاتی که مورد علاقه وی بود را از طریق پست آبونمان کرد.

متاسفانه از آنجایی که کارکنان اداره پست کارکنانی با انصاف بودند! به محض دریافت بسته های حاوی مطبوعات را باز کرده و بعد از خواندن و مطالعه کردن خود و اقوام مجلات و مطبوعات که اشتراک شده بود با جلد پاره پاره شده به او تحویل می دادند.

 در سال 1337 بعد از سه سال تحصیل در دبیرستان اوز موفق به دریافت مدرک سیکل اول شد و چون دبیرستان هوشیار اوز سیکل دوم را نداشت و عبداله هم علاقه زیادی به شغل آموزگاری داشت جهت ادامه تحصیل، خود را برای ورود به دانشسرای مقدماتی به جهرم آماده کرد. این موضوع را با آقای هدایت اله نامی که از همکلاسان وی بود درمیان گذاشت که مورد استقبال ایشان قرار گرفت و اواخر شهریور 1337 با اطلاع یافتن از تاریخ امتحان خود را برای ورود به دانشسرای مقدماتی جهرم آماده کردند و شبی که فردای آن روز در لار امتحان ورود به دانشسرای مقدماتی جهرم برگزار می شد به اتفاق آقای نامی هنگام سحر با دوچرخه رکاب زنان با آنکه جاده آسفالته نبود با هم عازم لار شدند. تا خود را به جلسه امتحان ورودی برسانند. خوشبختانه هر دو نفر در امتحان قبول شدند و با اطلاع از قبول شدن در دانشسرای مقدماتی جهرم جهت ثبت نام به جهرم رفتند.

دوره دانشسرای مقدماتی تربیت معلم دو سال بود. عبداله پس از سپری کردن دوره دانشسرا جهت تعیین محل خدمت به آموزش و پرورش لار معرفی و در روستاهای اوز اولین سال معلمی خود را آغاز نمود. روستاهای فیشور، کهنه و گلار از جمله روستاهایی بودند که از طرف آموزش و پرورش لارستان جهت تدریس عبداله کمالی در مدارس آن روستاها معرفی شد.

 بعد از دو سال خدمت در کهنه به اوز آمد. مدتی در دبستان های بدری، بازرگانی و پروین اعتصامی مشغول به کار شد که در آن زمان درخواست انتقال به میناب نمود و با انتقالی او به میناب موافقت شد و در دبستان حافظ که روزگار کودکی شاگرد آن جا بود رفت. تا در کنار بعضی از آموزگارانی که روزی شاگرد آنان بود اینک همکار همان ها شود و از آنان نحوه تدریس را یاد بگیرد و این برای او بسیار خوشحال کننده بود.

بعد از یک سال تدریس در اداره آموزش و پرورش در میناب با توجه به سابقه کاری و رضایتی که از نحوه تدریس او داشتند مدیریت دبستان را به وی دادند. و سال بعد از آن یعنی در سال 1348 مسئولیت حسابداری آموزش و پرورش میناب را به او سپردند. 6 سال در میناب بود و انقلاب که شد همراه با خانواده به اوز منتقل و مسئول حسابداری در آموزش و پرورش اوز شد. و این سمت را تا زمان بازنشستگی به عهده داشت. هم دوره های او در آن زمان که هم شاگردانی آنان را داشت و هم بعدها همکار او در میناب و اوز بودند آقایان: محمدامین کمالی، محمد بحرانی، محمدصدیق پیرزاد، خوشحال، مهدی زاده، غلامحسین تیمناک، حکیم رابط، عبداله رجائی، محمدسعید صمدی، هدایت اله نامی، رئوف کرامتی، محمدرسول سوداگر، هدایت درخشان، عبدالرحمن قاسمی، غفار خضری، سیدمرتضی هاشمی و ...بودند. هر چند مدرک تحصیلی آنان دیپلم بود ولی از نظر معلومات مدرک آنان کمتر از لیسانس نبود.

از آنجائی که عبداله به کتاب و کتابخوانی علاقه زیادی داشت در شهر میناب با خانواده ای به نام فرازی آشنا شد که پسر آنها نیز بسیار به کتاب علاقه داشت و حتی در خانه شان یک کتابخانه داشتند که برای عبداله بسیار تعجب برانگیز بود. چون او تا به حال کسی را ندیده بود که در خانه خودش کتابخانه داشته باشد. به همین دلیل با رفت و آمدی که با آقای فرازی داشت خود نیز در خانه اش کتابخانه ای تشکیل داد که هم اکنون نیز حدود 2000 کتاب را در کتابخانه خانه اش نگه داری می کند. او از کودکی که نزد پدربزرگش مرحوم حاج محمدهادی کرامتی نوسینده کتاب تاریخ دلگشای اوز می رفت و او برایش کتاب می خواند به کتاب خوانی علاقمند شد و از آن موقع تا به حال به تاریخ علاقه زیادی دارد. 

بعد از 35 سال خدمت در آموزش و پرورش اوز و میناب در مهرماه 1375 باز نشسته شد. عبداله از آنجائی که به کتب و مطبوعات علاقه دارد وقت فراغت خویش را به خواندن کتاب و مطبوعات و نوشتن پر کرده و با آشنایی که با آقای احمد خضری که از همکاران اداری بوده که بعد از او بازنشسته شده از عبداله جهت همکاری در نوشتن مقالات در عصر اوز دعوت کرده که کمالی با علاقه ای که از آن زمان راجع به تاریخ گذشته اوز  دارد مقالاتی را نوشته و به دفتر روزنامه ارائه داده که خوشبختانه این مقالات مورد استقبال مردم اوز چه در  داخل و چه در خارج قرار گرفته است.

عبداله کمالی می گوید:

من اولین فرزند خانواده بودم. پدر و مادرم زود ازدواج کرده و خانواده پدری و مادری ام هر دو نیمه مالک و نیمه تاجر در ده کم برکت و کم آبی مانند اوز زندگی می کردیم.

برنامه روزانه ما به این صورت بود که مانند همه اهل ده پیش از آفتاب بر می خواستیم، نماز می خواندیم و سپس می رفتیم برای صبحانه خوردن. صبحانه باب میلمان نبود. کره و مربا را نمی شناختند و عسل جز به عنوان دوا برای خوردن صبحانه به کار نمی رفت. حتی رعیت ها با یک تکه نان که در جیب می گذاشتند و از خانه بیرون می رفتند راضی بودند. تا جایی که خوردن نان خالی برای آنها که از نان گندم بود به عنوان نوعی نان خورشت و طعم خوشی که داشت کافی بود.

چون گندم آن زمان خالص بود و با کود طبیعی پرورده می شد و گذشته از آن پختن آن با آتش یک بوی خاصی به آن می داد. نان پختن یکی از قدیمی ترین اختراع بشر است. به طوری که اگر ذره ای از نان بر روی زمین می افتاد آن را برمی داشتند و می بوسیدند و جمع می کردند تا نعمت خدا پایمال نشود. در صورتی که سایر خوردنی ها مانند: گوشت، و لوبیا و غیره این امتیاز را نداشتند.

یکی دیگر از غذاهایی که مردم اوز به آن علاقه زیادی داشته و دارند مهیاوه است که یک نوع معجون غذایی است. برای تهیه مهیاوه: ابتدا یک نوع ماهی خشک شده به نام مَتوتا در ظرف سفالی ریخته و با دانه های گشنیز، خردل، آب و کمی نمک که به آن افزوده چند روز در آفتاب گذاشته تا حرارت ببیند. بعد از چندین روز که حرارت دیده و همه محتویات آن در هم آمیخته آن را صاف کرده و به صورت معجونی به نام مهیاوه (مهوه) در آورده و این معجون را در موقع صبحانه روی نان آغشته به روغن می پاشیدند و می خوردند و بعضی مواقع نیز آن را بر روی برنج میل می کردند. حتی از مهیاوه در نان های مختلف محلی، کلوچه، تفتان و ... نیز استفاده فراوان می شود.

این معجون علاوه بر اوز در لارستان، بندرعباس و سواحل خلیج فارس نیز تهیه و مصرف می شود. در سفرهای دور که حمل مهیاوه ممکن نیست آن را خشک کرده و در هر جا که لازم باشد با کمی آب مصرف می شود.

کمالی می گوید: آقای عباس انجم روز محقق و نویسنده کتاب خرماستان در پاورقی صفحه 162 کتاب مذکور به سابقه مهیاوه اشاره کرده که می نویسد کاشف آن یک حکیم اهل لارستان است که شش قرن پیش یکی از غذاهای مورد توجه مردم شیراز بوده است.

یکی دیگر از غذای محلی و مورد توجه مردم سمبوسه است که نخستین بار مرحوم غلام محمد پاکستانی تبار مقیم بندرعباس عرضه کرد و از همان آغاز مورد استقبال قرار گرفت. پس از او فرزندش مرحوم محمد اشرف جلالی کار پدر را دنبال کرد. برای تهیه سمبوسه گوشت چرخ کرده با پیاز خرد شده و سبزی و مقداری فلفل را در لای نان های کوچک محلی به صورت سه گوش می پیچیدند و در روغن سرخ می کردند که به خاطر طعم و بوی مطبوع آن طرفداران زیادی داشت. تا جایی که تا الان هم در مراسم عروسی و جشن های دیگر در کنار میوه و نوشابه و شیرینی برای پذیرایی از مهمانان استفاده می شود.

در زمان کودکی ام در اوز از آب لوله کشی و برق و بهداشت خبری نبود. آب شرب مردم از آب انبارها بود. چون آب چاه خانگی به علت شوری قابل شرب نبود و مردم مجبور بودند آب شرب خود را از آب انبارهای خارج از شهر تهیه کنند. در هر خانه یک حلقه چاه و حوض وجود داشت که آب چاه که با دَلو و طناب می کشیدند و حوض را پر می کردند. همین حوض برای شست و شو دست و پا، وضو گرفتن و شستن ظروف آشپزخانه شروع می شد. و از بهداشت خبری نبود حتی برای شستن لباس ها صابون کمیاب و گران بود.

بیماری مالاریا همه گیر بود کمتر خانه ای پیدا می شد که در آن فرد بیمار مالاریایی نباشد. بیماری مالاریا معمولا یک روز در میان ایجاد لرز و تب می کرد. در این هنگام بیشتر مریض ها در حیاط خانه جلو آفتاب می خوابیدند و با رختخواب و پتو خود را گرم می کردند. بخصوص سال هائی که وضع بارندگی خوب بود مهمترین وسیله معالجه بیماری مالاریا دارویی بسیار تلخی بود که از یک گیاه بیابانی به نام «دریمَ» می گرفتند و عصاره آن را به گلوی بیماران می ریختند.

عارضه کچلی هم رایج بود که آن هم نیز از طریق حمام سرایت می کرد. و سرهایی که از فرط کچلی برق می زد کم نبود این گونه اشخاص کلاه بر سر می گذاشتند و اگر زن بودند چارقد را محکم تا روی پیشانی می کشیدند و در شروع بیماری معالجه هایی صورت می گرفت. از همه سخت تر و قاطع تر آن بود که به آن «زفت» می گفتند و آن مشمع گونه ای بود که به معجونی خاص آغشته بود و روی سر مریض می کشیدند که به آن می چسبید و بعد با فشار از جا می کندند که گویا درد وحشتناکی ایجاد می کرد. البته زیاد پیش می آمد که دست و پای مریض را بگیرند بخصوص اگر بچه بود و او را به تحمل درد مجبور نمایند. و اعتقاد مردم آن بود که کچل طالع دارد و نمونه هایی که نشان می دادند بی راه نمی گفتند.

زایمان در 80-70 سال قبل در اوز که هیچ حتی در تهران نام زایشگاه به گوششان نخورده بود دور دور قابله و ماماها بود حتی ماما یعنی قابله تحصیل کرده و متخصص هم نبود. قابله ها زنانی کاردان و غالباً بی سواد اما کاردیده و تجربه آموخته بودند. خیلی از مادر و فرزندها به دلیل نبودن بهداشت کافی و واکسن و آنتی بیوتیک های امروزی بر سر زا می رفتند. دارو  و درمان خیلی گران بود حدود سالهای 30 تا 40 هجری شمسی حق ویزیت یک پزشک 5 تومان بود. هزینه پیچیدن یک نسخه یعنی قیمت داروهایی که پزشک تجویز می کرد در همین حدود ولی ده تومان برابر با خرج 5 روز یک خانواده 3 تا 4 نفره بود. و از طرف دیگر اطلاعات پزشکی مردم هم بسیار اندک بود و همچنین با شروع درد در زائو، او را روی خشت داغ می نشاندند، و زنها گرداگردش جمع می شدند و کمکش می کردند، که اگر سر بچه کج می افتاد زایمان خطرناک می شد و باید سر بچه خود به خود به حالت عادی بر می گشت در غیر این صورت جان بچه به خطر می افتاد. زایمان برای رعیت ها آسان تر بود چون جنب و جوش بیشتری داشتند. حتی در آن زمان حکایت از زنی می کردند که دنبال چارپا از دهی به ده دیگر می رفت که وسط بیابان درد زایمان می گیرد و همان جا به تنهایی می زاید و بچه را به پشت خود می بندد و به راه خود ادامه می دهد. حتی بر این اعتقاد بودند که زنی که تازه زایمان کرده است نباید آب داد در صورتی که ندادن آب بیمار را بیشتر دچار مشکل می کرد و می گفتند که با دادن جلاب که غذای چرب و تندی است او مداوا می شود. ­­

یکی دیگر از درد هایی که رایج بود درد چشم بود. (نوعی تراخم) این درد بیشتر در تابستان ها می آمد چون واگیردار بود غالباً از طریق آب حمام که در آن زمان هنوز خزینه ای بود سرایت می کرد. زن و مرد کوچک و بزرگ در معرض آن بودند. ناگهان صبح از خواب بر می خواستند و می دیدند که چشم متورم و سرخ شده و حالت درد طوری بود که گوئی یک مشت شن توی آن ریخته اند.

شب ها به حرارتش افزوده و روز ها فروکش می کرد. این دوره درد ممکن بود یک تا دوماه طول بکشد. در روز چون درد فرو می نشست چشم را با آب چایی می شستند که باز هم چشم قرمز بود ولی می توانست کمی باز شود. مهمترین دوائی که بر ضد آن به کار می بردند پودری  بود که معلوم نبود از چه معجونی درست می کردند شاید همان «توتیا » بود. آن را مستقیم در چشم مریض می ریختند که دادش به هوا می رفت گویا سوزندگی زیادی داشت به نظر می رسید میکروب ها را می کشد و پس از آن چشم رو به خوب شدن می رفت.

در اینجا بی مناسبت نیست یادی کنیم از مرحوم دکتر محمدرفیع شفائی در زمانی که لارستان و فارس در فقر فرهنگی و مادی به سر می برد مرحوم شفائی تنها چشم پزشکی در منطقه بود. که سالهای سال در حد بساط علمی آن زمان به معالجه چشم می پرداخت. مردمان زیادی بینائی خود را مرهون معالجات مرحوم دکتر شفائی می دانستند گذشته از این مرحوم شفائی برای اولین بار بعد از وارد شدن واکسن آبله به بازار شروع به واکسیناسون آبله نمود. تمام اهالی که سال های سال از آبله در رنج بودند با این مایع بی رنگ رهایی یافتند. روحش شاد و یادش گرامی باد.

گزارشگران: حمیرا نامدار و مریم سمیعی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 توسط عصراوز

اعضای شورای اسلامی شهر اوز در اواخر ماه مبارک رمضان و در آستانه عید سعید فطر در بخشداری با نماینده مردم لارستان، خنج و گراش در مجلس شورای اسلامی ملاقات کردند.

 در این دیدار که علی اکبر نجیب زاده معاون استاندار و فرماندار ویژه لارستان و آتش فراز بخشدار اوز نیز حضور داشتند، اعضای شورای اسلامی شهر اوز نیازمندیهای بخش اوز را تشریح و خواستار همکاری و پیگیری برای برطرف شدن مشکلات و نیازمدی ها شدند.

تقاضای بررسی علت قطع یارانه گروهی از شهروندان اوزی، تاسیس ادارات و ارتقاء نمایندگی ورزش و جوانان و دادگاه سیار شدند. دکتر جعفرپور در هر مورد توضیحات لازم را ارائه و قول همکاری و پیگیری داد. اعضای شورا از اختصاص اعتبارات ماده 180 برای بخش اوز اظهار سپاسگزاری کردند. و برای تنزل بهای تعرفه برق نیز تقاضای پیگیری کردند. در پایان اعضای شورای اسلامی شهر اوز پیشنهاد کردند که برای حفظ، تعمیر و نگهداری آب انبارهای اوز، طرحی به مجلس ارائه گردد تا پس از تامین اعتبار، هیاتی متشکل از اوقاف و امور خیریه، شورای اسلامی شهر، بهداشت، آبفا، میراث فرهنگی و شهرداری تشکیل تا ضمن پاسداری از آب انبارها، بودجه و اعتبارات را نیز هزینه کنند. ضمنا شورای اسلامی برای حفظ و ارتقا امنیت شهر با سرهنگ خلیفه فرمانده منطقه انتظامی لارستان نیز رایزنی کردند.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم شهریور 1393 توسط عصراوز

 مردم می توانند انتقادات و پیشنهادات خویش را نسبت به نیروی انتظامی با شماره تلفن 197 دفتر نظارت همگانی ناجا در میان گذارند.

معاون استاندار و فرماندار ویژه لارستان که در همایش پاسداشت از روز خبرنگار در لار سخن می گفت: افزود شماره تلفن 197 مستقیم به تهران متصل و شهروندان می توانند پیشنهادات، انتقادات و مسائل خویش را اعلام کنند.

علی اکبر نجیب زاده اضافه کرد که ادارات لارستان، تکریم ارباب رجوع را در اولویت برنامه های خویش قرار داده اند. و اینجانب در تمام مدت شبانه روز آماده خدمتگزاری به مردم شریف لارستان هستم ولی ابتدا در موارد مختلف باید با رعایت اخلاق اسلامی با مسئول مربوطه در تماس بود و مطالبات به حق و قانونی خویش را مطرح کرد.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم شهریور 1393 توسط عصراوز

 کلنگزنی ساختمان آتش نشانی اوز به همت خیر غلامرضا جنگجو در زمینی به مساحت 1100 متر مربع و 250 متر زیربنا و اعتباری بالغ بر 650 میلیون تومان و تهیه تجهیزات آن توسط آقایان فقیهی نژاد و نامی و ... انجام می گیرد.

 

 کلنگزنی مجتمع تجاری – ورزشی شهدای اوز در زمینی به مساحت 650 مترمربع در دو طبقه که طبقه اول آن تجاری و درآمد حاصل از آن خرج امور ورزشی و طبقه آن مسکونی برای پزشکان و مهندسین . خیر این مجموعه آقای حسام الدین حسان می باشد.

 

کلنگ زنی خوابگاه 120 نفری دانشکده بهداشت اوز در زمینی به مساحت 650 متر زیربنا و اعتباری افزون بر 600 میلیون تومان که توسط خیرین عبداله شیخ محمدرفیع فقیهی و یوسف مصلی و محمداسماعیل شرافت و پیگیری های منصور فقیهی نژاد و محمد محمودی انجام شده است.

 

 

بهره برداری از طرح آبرسانی به شهرک صنعتی اوز با اعتبار 700 میلیون تومان که از طریق آبفای استان فارس تعیین شده است.

بهره برداری از طرح رفع افت ولتاژ برق با اعتباری بالغ بر 92 میلیون تومان

 

مقاوم سازی دبیرستان پسرانه احمدپور که 250 میلیون تومان از سازمان مقاوم سازی مدارس گرفته شده است.

 

افتتاح ساختمان بسیج دانش آموزی در زمینی به مساحت 350 متر مربع زیربنا با اعتبار 90 میلیون تومان که توسط اعتبارات استانی تهیه شده است.

 

افتتاح سالن ورزشی صالحین سپاه پاسداران اوز با هزینه ای بالغ بر 350 میلیون تومان که 10 درصد آن توسط خیرین اوزی و بقیه آن توسط اعتبارات استانی در زمینی به مساخت 460 متر.

 افتتاح آموزشگاه راهنمایی دخترانه توحید شهرک توحید در زمینی به مساحت 3600 متر مربع و 485 متر زیربنا با هزینه ای بالغ بر 450 میلیون تومان که توسط خیر حاج محمد فیروزی و نماینده خیر ابراهیم فیروزی تامین شده است.

 افتتاح سالن چند منظوره شادروان مرتضی سلحشور در زمینی به مساحت 1200 متر زیربنا و هزینه ای بالغ بر 350 میلیون تومان که توسط خیر حاج عبداله سلحشور تامین و به بهره برداری رسیده است.

عملیات زیرسازی آسفالت ورودی اوز - خنج به طول ۷۰۰ متر با اعتباری بالغ بر ۴۵۰ میلیون تومان که از محل اعتبارات اداره کل راه و شهرسازی لارستان تهیه شده است.

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم شهریور 1393 توسط عصراوز

15 طرح عمرانی در هفته دولت در بخش اوز افتتاح و یا آغاز به کار می کنند. این مطلب را بخشدار اوز در جلسه شورای ادارای بخش اوز اعلام کرد  گفت: این طرح ها با هزینه 100 میلیارد ریال آغاز و یا به بهره برداری می رسد. که 80 میلیارد ریال آن از اعتبارات دولتی و 20 میلیارد ریال بقیه از محل کمک های مردمی تامین خواهد شد.

 محمدحسین آتش فراز افزود: این طرح ها شامل آبرسانی به شهرک صنعتی اوز، افتتاح و ساخت چند آموزشگاه در شهر و روستاها، رفع افت ولتاژ برق، آسفالت، ساخت مجموعه های ورزشی، ساختمان های حوزه های مقاومت بسیج، خوابگاه دانشکده بهداشت و گازرسانی به روستاهای فیشور و محلچه و.... می باشد.

 بخشدار اوز در پایان گفت این طرح ها که در هفته دولت در بخش اوز افتتاح می شود. بیشترین تعداد طرح در شهرستان لارستان است که نشان از فعالیت و سرزندگی اهالی بخش اوز و توجه مردم و مسئولان به عمران و آبادی این منطقه است.


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم شهریور 1393 توسط عصراوز


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 توسط عصراوز

فاز دوم مرمت منزل سوداگربه همت "موزه مردم شناسي اوز " از تاريخ 18/٥/93شروع شده است. اين فاز شامل موارد زير مي باشد:

١-كف سازي و گچ كاري و نور پردازي سه اطاق ( اطاق موجود درهشتي ورودي منزل سوداگر و دو اطاق موسوم به چار أنبار ) و كف سازي كفش كن ما بين دو چار أنبار

٢- جمع أوري سقف وسبك سازي و شيب بندي و اندود كاهگل بأم ضلع جنوبي و قسمتي از ضلع غربي و شرقي

٣-احداث جانپناه و اندود كاهگل ديوار ضلع جنوبي و قسمتي از ضلع غربي و شرقي
٤ - مرمت سردر ورودي خانه سوداگر

٥- افزايش دوربين هاي حفاظتي

 

٦- خريد و نصب كنتور اب

٧ - طراحي و نصب تابلو موزه در ورودي ساختمان و كنار خيابان

٨ - تكميل برق كشي ساختمان


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 توسط عصراوز

 فرودگاه بین المللی آیت اللهی لارستان ششمین فرودگاه کشور است که دارای گواهینامه استاندارد فرودگاهی بوده و اولین فرودگاهی است که گواهی ایمنی فرودگاهی (sms) دریافت کرده است. این مطلب را مدیرکل فرودگاه لارستان در جلسه بزرگداشت اصحاب رسانه لارستان اعلام کرد و گفت: در آینده نزدیک صدور بار از این فرودگاه با قیمت های مناسب انجام می شود.

عنایت اله انصاری فرد افزود: در 4ماه اول سال جاری تعداد پروازهای خارجی این فرودگاه 444 فروند بوده است که در مقایسه با مدت مشابه در سال قبل که 372 نشست و برخاست داشته ایم، 19 درصد افزایش را نشان می دهد. در این زمینه فرودگاه بین المللی آیت اللهی لارستان مقام ششم را در کشور به خود اختصاص داده است. انصاری فرد به راه اندازی دوره های آموزش خلبانی در لار اشاره کرد و گفت: مدارک و مجوزهای مستند از مراجع قانونی اخذ شده و در حال حاضر 16 نفر از شهرستان های جهرم، گراش و لارستان در این دوره شرکت کرده اند.

مدیرکل فرودگاه بین المللی آیت اللهی لارستان از آماده شدن ترمینال پروازهای خارجی خبر داد و گفت این ترمینال به زودی به بهره برداری می رسد. وی با بیان این که برای رفاه حال مردم جنوب استان فارس سفرهای حج و مشهد را برنامه ریزی کرده ایم اظهار داشت مجوزهای لازم و موافقت  سازمان حج و زیارت برای پروازهای حج اخذ شده است و امیدواریم که به زودی اجرا شود. انصاری فرد در پایان از اصحاب رسانه لارستان قدردانی کرد.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 توسط عصراوز

به مناسبت سالروز ورود آزادگان سرفراز به کشور اسلامی مراسمی در تالار الزهرای(س) شهر اوز برگزار شد.

در این مراسم که آزادگان و خانواده های معظم شهدا و گروهی از مسئولان و مردم حضور داشتند از ایستادگی و رشادت ایثارگران بویژه آزادگان سرفراز بخش اوز تقدیر شد.

محمد سروی یکی از آزادگان اوز که مدت 30 ماه در اسارت رژیم بعثی بود به بیان خاطرات خویش پرداخت و در پایان به 5 نفر از آزادگان سرفراز بخش اوز لوح تقدیر و هدایا داده شد.

 در این مراسم آتش فراز بخشدار، حسینی رئیس اداره ورزش و جوانان، راستگو رئیس شورای اسلامی شهر اوز پیرامون ایثارگرایهای آزادگان و مسائل ورزش صحبت کردند و محمدحسین طیبی رئیس اداره ورزش و جوانان شهرستان لارستان، امام جمعه و سایر مسئولان حضور داشتند.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 توسط عصراوز

شهرک صنعتی اوز آماده سرمایه گذاری است. بخشدار اوز با اعلام این خبر افزود: عملیات لوله کشی آب شهرک با حمایت سازمان آبفای فارس توسط اداره آبفای شهری اوز به پایان رسیده و نصب پایه ها و تامین روشنایی این شهرک نیز به پیمانکار سپرده شده است.

 محمدحسین آتش فراز اضافه کرد: لبه سازی خیابان های شهرک پایان یافته و عملیات آسفالت و لوله کشی گاز شهری و صنعتی نیز به زودی آغاز می شود. آتش فراز با اشاره به این که فاز اول شهرک صنعتی اوز در زمینی به مساحت 36 هکتار به سرعت در حال تکمیل و آماده شدن است، اظهار داشت: شهرک صنعتی اوز در بهترین نقطه این منطقه با 86 هکتار مساحت آماده سرمایه گذاری است.

وی از سرمایه گذاران، نیکوکاران و علاقمندان درخواست کرد برای سرمایه گذاری و کارآفرینی در شهرک صنعتی به بخشداری مراجعه نمایند.


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 توسط عصراوز

جانشین مسئول راهور اوز در گفتگوی اختصاصی با عصر اوز گفت: مردم شهر اوز مردمی بافرهنگ و دانا هستند. از آنان انتظار می رود در امور مربوط به راهنمایی و رانندگی با این سازمان همکاری داشته تا بتوانیم فرهنگ صحیح و قانونی راهنمایی و رانندگی را در این شهر پیاده کنیم.

سروان محمدحسن احتشامی ضمن سپاس از شهرداری اوز گفت: برای نقاط مشکل دار شهر چاره جوئی شده و بزودی در بلوار نبی اکرم(ص) در مسکن مهر و مقابل دانشگاه فعلی آزاد اسلامی اقدامات لازم به عمل خواهد آمد. وی اظهار داشت الزام بستن کمربند ایمنی در شهر اجرا خواهد شد.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 توسط عصراوز

بحران آب وعده تابستان امسال بود. وعده­ای بسیار جدی که از بد روزگار به وقوع هم پیوست. نبود آب بحرانی شد که آمار پیش بینی­اش کرده بود و مسئولان هشدارش داده بودند. اگر می­خواهید این موضوع را بیشتر لمس کنید کافی است عبارت بحران آب را در اینترنت جستجو کنید. یادم می­آید اولین بار در همایش ملی کویرنوردی به واقع قدر آب را فهمیدم. جایی که آب جیره بندی بود و قرارمان این بود که سه روز را با همان آب موجود سر کنیم. آن هم نه سه روز عادی. سه روز که باید کویرنوردی می­کردیم. از صبح تا شب آن هم در گرمای کویر!

بیایید برگردیم به آمار. آمار نشان می­دهد میزان بارش سالانه کشور بیش از 30 درصد کاهش پیدا کرده است. ذخیره سدها کم شده­اند. سطح آب زیرزمینی پایین آمده است و کشاورزان با مشکلات فراوانی مواجه هستند. در این شرایط می­توان از خود پرسید که چه کسی مسئول حفظ آب برای ما و آیندگان ماست؟ پاسخ روشن است. خود ما! خود ماییم که می­بایست در مصرف آب صرفه­جویی کنیم. بارها و بارها در تلویزیون و رسانه­های جمعی بر این امر تاکید شده است و مسئولان متذکر شده­اند. اما آیا فقط ماییم که باید آب را بهینه مصرف کنیم؟ آیا فقط شهروندان هستند که باید در صرفه جویی آب سهیم باشند؟ آیا برای مصرف صحیح آب و کاهش این بحران ملی نباید برنامه ریزی دقیق و درستی صورت گیرد؟

شاید خیلی­ها حدس زده باشند می­خواهم در مورد چه موضوعی صحبت کنم. بله! می­خواهم در مورد عدم استفاده صحیح از منابع آب به وسیله مسئولان شهری صحبت کنم. زمانی که موضوع بحران آب مطرح می­شود همگی باید در این امر شریک شوند و برنامه ریزی کنند. این­بار بحث را از منظری دیگر بررسی می­کنیم. یکی از موضوعاتی که در این زمینه مطرح می­شود، نحوه ایجاد و بهره برداری از فضای سبز است. فضای سبز، آنچنان مقوله مهم و کاربردی است که رشته­ای به نام مهندسی فضای سبز به آن اختصاص داده شده است. اما متاسفانه خیلی وقت­ها فضای سبز با چمن کاری اشتباه گرفته می­شود. چمن یکی از عناصر فضای سبز است که البته (باز هم متاسفانه) مناسب مناطق خشک و نیمه خشک نیست. بگذارید به چند مورد از نقل قول­های مربوطه اشاره کنیم:

منزه حسنی یکی از کارشناسان فضای سبز در گفتگو با خبرنگار مهر اشاره می­کند که کاشت چمن به دلیل عدم سازگاری با شرایط اکولوژیک مناطق خشک و نیمه خشک ایران و هزینه سنگین مراقبت از آن برای شهرهای ایران (به جز شهرهای بوم خزری) مناسب نیست. چمن عنصر معماری فضای سبز کشورهای اروپایی و برخوردار از اقلیم معتدل است.

حتی محمد محیط طباطبایی یکی از کارشناسان برجسته کشور، پا را فراتر گذاشته و می­گوید: درحال حاضر در کشورهای اروپایی که دارای رطوبت بالایی هستند، از کاشت چمن استفاده نمی‌کنند. چرا که کاشت چمن امری غیراقتصادی و غیرپایدار است.

از سوی دیگر، دکتر پرویز کردوانی که پدر کویرشناسی ایران و چهره ماندگار در زمینه جغرافیا لقب گرفته، بارها در این مورد اظهار نظر کرده است. دکتر کردوانی می­گوید: شهرداری­ها هم بی رویه چمن­کاری می­کنند. چمن چند ضرر دارد؛ اول این­که آب زیاد می­خواهد. دوم اینکه به گرم شدن زمین کمک می­کند. سرطان زا هم هست. چون کود شیمیایی زیادی برای سبز شدن چمن استفاده می­شود و همین موجب افزایش نیترات آب­های زیرزمینی می­شود. در یک مدت کوتاه هم به زباله بدل می­شود. سال به سال نیاز آب شهر بیشتر می­شود. ضمن این­که سال به سال امکان ذخیره آب کمتر می­شود. همچنین، دکتر کردوانی در مصاحبه­ای با یکی از وبلاگ­های لارستان می­گوید: در لارستان بايد فضاي سبز را كم كرد. چمن اصلاً نبايد كاشته شود. چمن اصلاً نبايد در عرض بلوار باشد. به اين دلایل نبايد به سراغ چمن رفت؛ زيرا شما آب نداريد. چمن هم قدرت تصفيه كنندگي ندارد. در هواي گرم كه زرد هست و كمي هم كه بلند شد فوراً زده و زباله توليد مي‌گردد. كودي هم كه به آن داده مي‌شود باعث آلودگي آب مي‌گردد. ماشين‌چمن‌زني هم گرما توليد مي‌كند. چمن بايد در جاهايي كاشته شود كه آب آن از طريق بارندگي تأمين می­شود.

اما شاهد هستیم در اوز که مشکل آب بیش از مناطق مرکزی ایران دیده می­شود، اقدام به چمن کاری، آن هم در فصل گرم سال شده است. اگرچه کاشت چمن در جهت زیباسازی شهر بوده و البته که یکی از وظایف شهرداری­ها زیباسازی است، اما به نظر می­رسد شیوه مناسبی برای این امر اتخاذ نشده و شهرداری که خود باید در این زمینه پیش قدم باشد، راه را اشتباه پیموده و خلاف نظر کارشناسان محیط زیست عمل کرده است؛ که این امر نه تنها باعث از بین رفتن منابع آبی خواهد شد و بحران آب را تشدید خواهد کرد، بلکه بخشی از منابع مالی که از شهروندان اخذ شده، به طور ناصحیح مصرف می­گردد.

نکته جالب توجه این است که رئیس محترم شورای شهر در جلسه شورای اداری بخش اوز خواستار سخت­گیری در مورد صرفه جویی در مصرف آب می­شود که نکته­ای درست و به جاست. اما وقتی نهاد تحت نظارت این شورا، به این امر بی توجه بوده است، عملاً تاثیرگذاری این خواسته کمتر خواهد شد.

بحران آب را باید جدی گرفت. چه از سوی شهروندان و چه از سوی مسئولان. به نظر می­رسد می­توان به روش­های جدیدی برای صرفه جویی و استفاده بهینه از آب اندیشید و شیوه­های مناسبی را به کار بست. صد البته که صرفه جویی در مصرف آب به معنی از بین بردن فضای سبز و عدم توجه به زیباسازی شهر نیست. بلکه به معنی استفاده از گیاهان و درختان بومی و هماهنگ با این مناطق بوده که با به کارگیری کارشناسان مجرب محیط زیست و مهندسان طراحی فضای سبز و استفاده از نظرات آن­ها، به خوبی می­توان با صرفه جویی در مصرف آب، شهری زیبا و با نشاط داشت.

سعید کراماتی

1 -خبرگزاری مهر: 3 مهر 1390 2- خبرگزاری ایلنا 22/10/92 3- خبرگزاری خبرآنلاین 14/2/93 4- وبلاگ رویداد لارستان 23/6/92 مصاحبه با پرفسور کردوانی 5- سایت پیام دانش 7/4/93 تشکیل جلسه شورای اداری بخش اوز


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 توسط عصراوز

مدیر کل راه و شهرسازی لارستان در نشست خبری با حضور اصحاب رسانه لارستان در مورخه یکم تیرماه 93 گفت: با همکاری ادارات و سازمانهای دولتی و مردم نیکوکار شهرستان های لارستان، خنج، گراش، مهر و لامرد توانسته ایم اقدامات اساسی و پیشرفت های زیادی در مورد راههای این مناطق داشته باشیم.

وی از ائمه جمعه و اصحاب رسانه مناطق یاد شده سپاسگزاری کرد. مهندس نصر اظهار داشت که پرونده مسکن مهر لارستان بسته خواهد شد. و راه ورودی آن نیز آسفالت شده است. وی از ادامه روندکار بهسازی بافت فرسوده شهر لار سخن راند و دلیل توقف آن را عدم قبول پیمانکار دانست.

مدیر کل راه و شهرسازی لارستان در پاسخ پرسش مدیر مسئول میلاد لارستان در مورد کند بودن روند اجرای چهار بانده شدن راه جهرم - لار – بندرعباس گفت: برای اجرای این طرح افزون بر 130 میلیارد تومان اعتبار لازم است که با تلاش این اداره کل از محل اعتبارات دولتی و مردمی این اعتبار را تامین و طرح نیز به خوبی دنبال شده و هیچ مشکلی وجود ندارد و چون 30 درصد تردد خودروهای سنگین را دارد. چهارخطه کردن آن در اولویت است و 18 کیلومتر از مسیر لار-جهرم چهارخطه شده است. پس از طرح چند پرسش در مورد شهر لار توسط خبرنگاران نماینده عصراوز در مورد راه مربط پرسش کرد که مهندس نصر اعلام داشت جاده مربط یکی از راههای قدیمی در شهرستان است و اظهار داشت بازسازی و احیا جاده مربط یکی از مهمترین طرح های در دست اقدام بوده و این جاده بسیار ضروری و قابل تامل است و ساخت جاده مربط در دستور کار قرار دارد. و این طرح اجرائی خواهد شد و در خصوص جاده اوز - کوره - جویم نیز سعی می شود این جاده از حالت روستائی به راه فرعی ارتقاء یابد و تعویض و روکش آسفالت کنیم.

در پایان مدیرکل راه و شهرسازی لارستان ضمن سپاسگزاری از حضور اصحاب رسانه گفت: ساختمان این اداره کل بعد از 4 سال توقف با هماهنگی با مسئولان ذیربط با اعتباری افزون بر یک میلیارد تومان در حال انجام است و تا کنون 60 درصد پیشرفت فیزیکی داشته است.

این مقام مسئول همچنین اظهار داشت خروجی شهر اوز نیز چهاربانده خواهد شد و این طرح نیز در دستور کار قرار داد. مهندس نصر در پایان این نشست خبری که مصدقی رئیس روابط عمومی اداره کننده آن بود گفت در مدت یک سال و چهارماهی که افتخار خدمتگذاری در لارستان را داشته است با همکاری ارگانها و سازمانها به ویژه نماینده محترم مردم در مجلس، فرماندار ویژه امام جمعه و سایر مسئولان توانسته ایم کارهای بزرگی را در لارستان بزرگ انجام دهیم که بار دیگر از همه سپاسگزارم.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 توسط عصراوز

تظاهرات و راهپیمایی ضد صهیونیستی و حمایت از مقاومت اسلامی غزه در اوز برگزار شد. به گزارش فرماندهی حوزه مقاومت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اوز، بعد از اقامه نماز ظهر، جامعه پزشکان و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اوز راهپیمایی ضدصهیونیستی و حمایت از مردم غزه را از مقابل بیمارستان امیدوار آغاز و در میدان انقلاب در مقابل بخشداری پایان دادند.

راهپیمایان با شعار کوبنده انقلابی با مردم بی دفاع و مسلمان غزه اعلام همبستگی کرده و فریاد مرگ بر اسرائیل و مرگ بر حامیانش بویژه آمریکا در فضای خیابان های مسیر راهپیمایی طنین انداز بود.

راهپیمایان در مقابل بخشداری خشم و انزجار خویش را از اسرائیل غاصب و حامیانش اعلام و قتل و کشتار مردم بی گناه و بی دفاع غزه را محکوم و حمایت از برادران مسلمان را وظیفه شرعی و مدنی خود دانستند.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 توسط عصراوز

اولین نمایشگاه رنگ آمیزی و نقاشی کودکان به همت کتابخانه بانو و کودک و نوجوان عصراوز به مدت دو روز در تاریخ 20و 21 مردادماه در محل بازارچه حافظ برگزار شد.

این نمایشگاه که حاصل از یک دوره آموزش مقدماتی نقاشی رنگ آمیزی با مدادرنگی توسط پروانه پاکروان طی 13 جلسه در کتابخانه بانو و کودک نوجوان عصر اوز بود که 20 نفر از کودکان 3 تا 12 ساله در آن شرکت داشتند.

پایان بخش این دوره آموزش همراه با نمایشگاهی بود که 47 اثر از نقاشی و رنگ آمیزی کودکان را در معرض دید علاقمندان گذاشته شد. در برگزاری این کلاس و نمایشگاه خانم ها: فوزیه خضری، پروانه پاکروان، فائزه طیوری، الهه مرادی، حمیرا نامدار و مریم سمیعی همکاری لازم را داشتند.

گفتنی است در مراسم افتتاح این نمایشگاه اعضای شورای سرپرستی عصر اوز و والدین کودکان حضور داشتند.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 توسط عصراوز

سومین نمایشگاه انجمن عکاسی اوز به مدت 10 روز در گالری شهرداری اوز برپا شد. در این نمایشگاه 42 عکس در اندازه های 60 در 40 در موضوعات آزاد که توسط عکاسان آماتور اوز گرفته شده بود در معرض دید علاقمندان قرار گرفته است.

11 نفر از عکاسان هنرمند اوز آثار خویش را در این نمایشگاه به نمایش گذاشته اند. امین بحرانی دبیر انجمن عکاسی اوز در پایان اظهار داشت این نمایشگاه تا روز 29 مرداد 93 عصرها از ساعت 19 الی 23 آماده بازدید علاقمندان است.

گفتنی است که آثار زیبای: طه قاضی زاده، بهزاد کرامتی، سهیل یادگاری، پردیس و مهدیس مبصر، مرجان خرم، صلاح الدین قائدی، امین بحرانی، صفا صالح پور، نیلوفر نوبختی و فاطمه کمالی زینت بخش نمایشگاه است.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 توسط عصراوز

مسائل و مشکلات روستائی آب دهستان بیدشهر بخش اوز برطرف می شود. بخشدار اوز با اعلام این خبر گفت در جلسه ای که با دکتر جعفرپور نماینده شهرستانهای لارستان، خنج و گراش در مجلس شورای اسلامی و مسئولان سازمان آب کشور، معاونت عمرانی استانداری فارس، مدیرکل آبفای شهری و روستائی استان فارس، شهردار اوز، و گروهی از معتمدان و اعضای شوراهای اسلامی دهستان بیدشهر و اینجانب در تهران تشکیل شد.


موضوع تامین آب شرب روستاهای دهستان بیدشهر با جمعیتی افزون بر 16 هزار نفر با تراکم جمعیتی و مسافت نزدیک به هم مطرح که مدیرکل آبفای روستایی قول مساعد داده تا ظرف دوماه آینده اقدامات لازم را برای برطرف کردن مشکلات به عمل آورد.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم مرداد 1393 توسط عصراوز

وقتی به او می نگرم اعتماد به نفس عجیبی که در او می بینم مرا به تحسین وا می دارد. کسی که سالهای سال با معتاد هروئینی و در کنار او زندگی کرده است. زندگی سخت و طاقت فرسایی که کمتر کسی تاب و تحمل آن را دارد تا راه آمده را ادامه دهد و یار و همراه زندگی خود را تنها نگذارد.

اعتیاد، این کلمه زشت و نفرت انگیزی که سالهاست همچون علف هرز در بین جوانان ما افتاده و آنها را تار و مار می کند. از خود می پرسم چرا با وجود این همه آموزش یا اطلاع رسانی که از طریق رادیو و تلویزیون در رابطه با اعتیاد و مضرات آن داد سخن می دهند باز هم جوانان به این ماده خانمانسوز همچنان گرایش دارند با اینکه می دانند افتادن در دام اعتیاد چه عوارضی و چه خطراتی به دنبال دارد اما باز هم شاهد آلوده شدن جوانان و نوجوانان هستیم که خود سرمایه یک مملکت هستند، باید چه کسانی را مقصر بدانیم. بی ارادگی خود فرد، دوست ناباب یا مشکلات و سختی های زندگی. آیا راهکار همه ی این مشکلات به سوی اعتیاد رفتن است. سرگذشتی که می خوانید نمونه ای از هزاران سرگذشتی است که اکثر خانواده های معتاددار با آن دست به گریبان هستند. تلاش زنی برای بازگشت همسر معتادش به زندگی، تا تجربه و دریچه ای باشد برای خانواده هایی که فرزندان نوجوان و جوان یا فرد معتادی در خانه دارند تا بلکه تلنگری باشد برای همه ی آنهایی که به خاطر چند لحظه فراموشی دردهای خود یا رودرواسی قرار گرفتن یا کم نیاوردن در بین دوستان و یا به قول خودشان تفریحی کشیدن یک عمر بدبختی و پشیمانی را برای خود و خانواده ی خود به ارمغان نیاورند.

رنج و سختی های زندگی اش را می توان در تک تک چین و چروک های صورتش دید. او مدتی را به سکوت می گذراند. با یادآوری روزهای آغازین زندگی اش لبخندی بر لب آورده و شروع به صحبت می کند......

دختری شاداب و سرزنده از یک خانواده متوسط جامعه بودم. دوره نوجوانی را پشت سر می گذاشتم که متوجه شدم پسر یکی از اقوام مرتب مرا زیر نظر دارد و همچون سایه به دنبالم می باشد او از آن موقع خواستگارم شد و من اما درسم را بهانه کرده و جواب قانع کننده ای به او نمی دادم تا اینکه دیپلم گرفتم پس بار دیگر موضوع خواستگاری مطرح شد. از آنجایی که قسمت و تقدیر ما به هم بود بالاخره با او (همسرم) ازدواج کردم. زندگی ام بر پایه عشق زیبایی که همسرم به من داشت بنا نهادیم روزهای اول زندگی روزهای خوش و بی غمی ما بود اما روزگار چشم دیدن خوشبختی ما را نداشت کم کم دیرآمدن های او مرا به شک می انداخت. وقتی به او می گفتم چرا این قدر دیر؟ می گفت: من هم دوستانی دارم که دلم می خواهد لحظاتی را با آنها سر کنم. جواب قانع کننده بود. سعی می کردم محیط خانه را برایش آرام نگه دارم تا کمتر به سوی دوستانش رفته. اما این دیر آمدنهای شبانه وجودم را مالامال از ترس و دلهره می کرد. جوان بودم و پر از امید و آرزو. دلم می خواست مرد من هم همچون مردان دیگر شبها زود به خانه بر می گشت و با هم به دید و بازدید اقوام می رفتیم یا در خانه می ماندیم و از آینده خود و فرزندانمان با هم صحبت می کردیم. اما چه آرزوها و حسرت هایی که در دل جوانم سرکوب کردم. دیر آمدنهای شبانه او از چند شب یک بار به هر شب رسید. حالا دیگر موقعی که بر می گشت بوی بد و نامطبوعی هم از او به مشام می رسید که مرا بیشتر دچار بدبینی و شک می کرد. وقتی باخانواده همسرم صحبت کردم آنها مرا بر آن داشتند تا او را تعقیب کرده تا سر از کار او در آورم. من ساده هم دستورات آنها را مو به مو اجرا می کردم غافل از اینکه با این کارم او را جری تر و بر کارش مصمم تر می کنم. دیگر فهمیده بود که او را تعقیب می کنم. به ستوه آمده. اخلاق و رفتارش تغییر کرد و به فردی پرخاشگر و تندخو تبدیل شد. حرمتها از بین رفت و بگو مگو ها شروع شد و در آخر دست به کتک کاری من می زد. کم کم زندگی داشت آن روی خود را نشانم می داد. فرزندانم به فاصله سنی چند سال به دنیا آمده بودند اما در رفتار او هیچ تغییری ایجاد نشده بود. روزی که بسته کوچک سفید رنگی از جیب شلوارش پیدا کردم روز مرگ آرزوهایم بود. فهمیدم همسرم به گرد که همان هروئین بود اعتیاد پیدا کرده. می دانستم افتادن در دام چنین موادی راه بازگشتی به دنبال نخواهد داشت. وقتی با او صحبت کردم بار دیگر مرا با حرفهایش خام و از واقعیتها دور کرد. او برای رفع اتهام از خود گفت این بسته مال یکی از دوستانش بوده و او فقط کمی تریاک و آن هم تفریحی می کشد. می گفت آدم که با یک یا دوبار کشیدن که معتاد نمی شه من ساده هم باورم می شد. ظاهرش هم هیچ تغییری نکرده بود که من شک کنم اما این تفریحی کشیدنها به روزانه کشیدن و سپس به ساعتها کشیدن رسید و طوری شد که از کار بیکار و خانه نشین شد. حالا دیگر بی پروا در خانه مشغول کشیدن می شد.

سختی ها از هر طرف به سویم سرازیر شدند. اجاره خونه عقب افتاده بود، خرج بچه ها و خونه یکی یکی مرا بر آن داشت برای گذراندن زندگی دست به فروش وسایل منزل و طلاهای خود و فرزندانم بزنم. می خواستم با آبرو زندگی کنم و کسی از حال و روزم باخبر نشود. این در حالی بود که اتفاق می افتاد در چنان شرایطی یکی یا دسته جمعی از خانواده همسرم برای نهار یا شام مهمون ما می شدند. در چنان حالتی تکه ای ظرف یا طلا بود که از فروش آن در امان نمی ماند و خرج نهار یا شام آن روز را در می آورد. پس برای هر خوب و بدی تکه ای از طلاهایم به فروش می رسید. کار اشتباهی که نمی بایست انجام می دادم چرا که با این کارم همسرم فکر می کرد من از جای دیگری تامین می شوم پس این دلیلی می شد که بی خیال تر شده و اصلا به دنبال کار نرود. اما من هم مجبور بودم، شکم گرسنه و چشمان به اشک نشسته فرزندانم را نمی توانستم تاب آورده و بی خیال بنشینم تا آنها از گرسنگی تلف شوند او دیگر یک معتاد به تمام معنا شده بود. حتی برای خرج موادش هم می بایست به او پول می دادم حالا دیگر بدهکاری، خرج خانه، اعتیاد و سر و کله زدن با صاحبخانه همه و همه دست به دست هم داده تا مرا از پای بیندازند اما نباید کم می آوردم باید تلاش می کردم تا بار دیگر کشتی به گل نشسته زندگی ام را دوباره به حرکت در آورده تا به ساحل امنی برسانم. هر چند من بیشتر تلاش می کردم از آن طرف او بیشتر به منجلاب اعتیاد فرو می رفت. پس بر خدا توکل کردم و در نمازهایم از خداوند خواستم قدرتی به من بدهد تا عفت و پاکدامنی ام را حفظ کرده و رو سفید دنیا و آخرتم کند و به من قدرتی داده تا فرزندانم را آنگونه که دلم می خواست آنها را تربیت کنم. و باز از خداوند می خواستم همسرم را از این مواد لعنتی نجات دهد. چندین بار از دوست و آشنا قرض گرفتم و او را در کمپ های ترک اعتیاد بستری کردم اما باز او بود که به سوی مواد بر می گشت. فرزندانم در چنان محیطی رشد کرده و بزرگ می شدند اما آنها را طوری بار می آوردم که حرمت پدر و فرزندی بین آنها از بین نرود با اینکه پدرشان با آنها رفتاری خصمانه داشت اما به بچه هایم می گفتم که دست خودش نیست. بالاخره درست خواهد شد. نگاههای مردان هوسباز که می خواستند از آب گل آلود ماهی بگیرند مرا بر آن داشت تا بیشتر مواظب پیرامون خود باشم. زن جوانی که سایه مردش مردی که به عنوان همسر می بایست بالای سر و همسرش باشد آنقدر کمرنگ بود که هر مرد بیماری را بر آن وا می داشت تا نگاه ناپاکش را به من دوخته تا بلکه هوس سیری ناپذیرش کمی ارضا شود. اما از آنجایی که بر خداوند توکل کرده بودم از او خواستم مرا از این دام هم نجات دهد. پس عفتم را حفظ کرده و با مشکلات دست و پنجه نرم کردم. و باز هم برای نجات همسرم تلاش کردم او دیگر بیشتر مواقع در حال چرت زدن بود. شبحی که از او فقط پوست و استخوان مانده بود تا اینکه روزی حال او آنقدر وخیم شد که وقتی دکتری را بر بالین او آوردیم آب پاکی را بر روی دستمان ریخت و گفت تا چند ساعت دیگر بیشتر زنده نیست. اقوام همه در منزل ما جمع شده بودند و گریه زاری و منتظر مرگ همسرم اما من در دل با خدای خود راز و نیاز می کردم که پروردگارا پدر فرزندانم را از من نگیر. هر چند او با یک مرده هیچ فرقی نداشت اما هنوز او را دوست داشتم و امید به بهبودی او پس چه زود دعاهایم مستجاب شد. همسرم از مرگ رهایی یافت و بار دیگر همچون گذشته باز مشغول کشیدن مواد. چندین بار خانواده ام از من خواستن از همسرم طلاق بگیرم اما از نظر من طلاق آخرین راه کار نبود. دلم نمی آمد همسرم را در منجلابی که در آن افتاده بود تنها رها کنم در ثانی نمی خواستم فرزندانم بدون پدر بزرگ شوند حتی اگر به صورت سایه ای متحرک بود که هیچ وجود خارجی نداشت و دیگر اینکه نگاه جامعه را به یک زن بیوه می دانستم چگونه است پس ماندم و زندگی کردم و با مشکلات ساختم و پیش رفتم.

روزها می شد که پول نانی هم در منزل نداشتم حتی آن روز که فرزندم برای کلاس تقویتی که فردای آن روز امتحان داشتند از من پول خواست چه می توانستم به جگر گوشه ام بگویم. جگرم خون شد تا بگویم مادر من این پولو ندارم . فرزندم اما چه دانا بود که گفت: مشکلی نیست مادر. پس در خانه ماند و درسش را خواند و فردای آن روز با نمره بالا به خانه برگشت. کلاسی که همه بچه ها در آن شرکت کرده بودند اما نمره فرزند من از آنها بیشتر شده بود پس او را در آغوش گرفتم و هر دو اشک شوق ریخته و خدای را شکر کردیم.

آیا این لطف خداوند نبود پس چگونه می توانستم بنده نا سپاس او باشم و او را شکر نگویم. روزها و ماهها گذشت و زندگی همچنان ادامه داشت. دیگر طلا و ظرفی نمانده بود که برای گذران زندگی به فروش برسانم. اما باز هم لطف پروردگار بود که شامل حالم شد. و آن هم با کمک انسانهای خیرخواه توانستم زندگی ام را ادامه دهم. کم کم شنیدم در شهر کلاسهایی برای معتادین راه اندازی شده پرس و جو کردم پس همسرم را تشویق به رفتن به این کلاسها کردم اما مگر گوش شنوایی بود او حتی حاضر نبود در این زمینه با او صحبت کنم چه رسد در آن کلاسها شرکت کند پس دست به کار شدم ابتدا خودم رفتم و در آن کلاسها که برای خانواده های معتادین گذاشته بودند. شرکت کردم و برایش خبر آوردم که در آنجا چه خبر بود و حتی چه کسانی را در آنجا دیدم. یا اینکه او را به عمد به سمت آن کلاسها که روزهایش را می دانستم می کشاندم تا وقتی آنهایی که از کلاس بیرون می آمدند آنها را ببیند تا بلکه تشویق شده و به آن کلاسها برود. روزها تلاش کردیم هم خود و هم فرزندانم تا بالاخره موفق شدیم او قبول کرد که به آن کلاسها برود باز هم لطف خداوند بود که شامل حالم شد. اولین جلسه ای که از کلاس برگشت من و فرزندانم برایش جشن گرفتیم و اشک شوق ریختیم و از خداوند خواستیم ما را تنها نگذارد چنین شد که او کلاسها را ادامه داد و حالا دیگر به مرحله ترک رسیده بود مرحله سخت و طاقت فرسایی که ثانیه به ثانیه آن زجر آور بود. چندین ماه قدم به قدم با او راه رفتم، در کنار او نشستم، با او حرف زدم، با او زجر کشیدم، اما ناامید نشدم. وقت هایی چنان مظلوم می شد که دلم برایش می سوخت و اشکم را در می آورد. چنان حالتی همچون طفل بی گناهی بود که به محبت نیاز داشت پس باید از نظر روحی و روانی او را ارضا می کردم تا آن قسمت از وجود او که بر اثر مصرف مواد از بین رفته بود یعنی عواطفش را به او باز می گرداندم او را به حمام می بردم. این در حالی بود که از رفتن به حمام سرباز می زد یعنی آنقدر بی حال می شد که نمی توانست روی پا بند شود. در چنان حالی با کمک فرزندانم او را به حمام می بردیم وقتی زمان مصرف موادش فرا می رسید حالش آنقدر خراب می شد که هر چی دم دست داشت پرتاب می کرد. به بچه ها یاد دادم اعتماد به نفس پدرشان را به او بازگردانند. پس وقتی یکی از آنها وارد خانه می شد به پدرشان می گفتند پدر امروز چقدر خوشکل شدی با این حرف آنها برق شادمانی را در چشمان به گود نشسته همسرم را نظاره می کردم و می دیدم پنهان از ما چگونه خود را در آینه می نگرد این برای ما لحظه های قشنگی بود که متوجه می شدیم تلاشمان دارد ثمر می دهد اما تا نتیجه نهایی راهی طولانی پیش رو داشتیم او مرتب به کلاس ها می رفت اما من لحظه ای از او غافل نمی شدم. غفلت من مساوی بود با برگشت او به سوی اعتیاد. پس از همه جا بریدم و خانه نشین شدم و در بست در کنار همسرم و تلاش برای نجات او، از روزهای خوش گذشته و آینده برایش صحبت می کردم تا بار دیگر امید به زندگی را در او بیدار کنم. روزهای سختی بود شاید به زبان ساده بیاید اما آنهایی که خود معتادی در خانه دارند می دانند من چه می گویم شاید سخت ترین لحظه برای یک زن لحظه ای باشد که با یک مرد معتاد مجبوری زیر یک سقف زندگی کنی. اگر یک لحظه غفلت کنی چه بسا تو هم به بیراهه بیفتی مردان معتادی که برای چند گرم مواد زن و فرزند خود را به مواد می فروشن یا او را وادار به کشیدن یا فروش مواد می کنند یا زنانی که برای گرسنه نموندن خود و فرزندانش دست به پست ترین کارها که نمی زنند. پس اعتیاد بلایی است خانمانسوز که نجات از آن با صبر و حوصله و توکل بر خدا میسر است من اگر همسرم معتاد بود اما خداوند را هیچگاه فراموش نکردم و او هم در همه حال با من همراه بود. لطف و کرم پروردگار شامل حال همسرم شد و بعد از مدتی مواد از بدن همسرم پاک شد.

اکنون سالها از آن روزها می گذرد و من خدای را سپاس می گویم. اگر ماندم، اگر سوختم، اگر ساختم، نتیجه اش را دیدم اکنون ما دیگر همه جا با هم هستیم پس از آن روز ما هر ساله تولد بازگشت همسرم را به کانون خانواده را برای او جشن می گیریم. او اکنون چقدر شکرگذار خداوند است همچنین وقت هایی که مرا با زبان لطف شرمنده خود کرده و از من تشکر و حلالیت می طلبد اشک شوق است که جوابگوی محبتهایش می شود. فرزندانم همانگونه که همیشه آرزویش را داشتم. فرزندانی با محبت و موجب افتخار من و پدرشان هستند و من اکنون به خود می بالم که توانستم در چنان شرایطی فرزندانی این چنینی بار بیاورم که آن هم فقط و فقط از لطف پروردگار می دانم و من امروز خوشحالم که 3 فرزندم را با آبرو و آرامش خاطر با کمک پدرشان به سرانجام رساندم آنها اکنون تشکیل خانواده داده و مشغول زندگی خود هستند. در آن لحظه بغضی که در گلویش نشست و قطره اشکی که از چشمانش جاری شد مرا به آن باور رساند که در پس چهره ی زنی که همیشه خندان بود چه غم هایی نهفته بود که چشمان ظاهر بین هیچ کس آن را ندید و نفهمید که یک زن هم می تواند اسوه یک شاهکار خلقت به عنوان زن، مادر، همراه و همدم یک مرد باشد زنی که توانست کانون خانواده اش را با صبر، توکل بر خدا، عفت و پاکدامنی، تلاش و اعتماد به نفس از هم پاشیدگی نجات دهد.

از خوانندگان عزیزی که مایل به چاپ سرگذشت خود در ماهنامه عصراوز هستند می توانند با نویسنده این ستون فاطمه رضایی مکاتبه یا به آدرس: اوز، بازارچه حافظ، طبقه دوم، دفتر عصراوز و یا با شماره تلفن: 09383893392 تماس بگیرند.

فاطمه رضایی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 توسط عصراوز

 هنگامی که قوای محمدحسن خان قاجار به اتفاق تفنگ چیان اوز به سرکردگی نصیرخان لاری توانستند قوای کریم خان را شکست داده و شیراز را به تصرف خود در آورند از فرط شادی در پوست خود نمی گنجیدند. اما با شکست قوای محمدحسن خان قاجار و متحد شدن اهالی گرمسیر نصیرخان ناگزیر گردید به جانب لار فرار نماید. نصیرخان حاکم لارستان نماینده ای به حضور کریم خان زند اعزام که چنانچه مورد عفو قرار گیرد، برادر خود و تعدادی از تفنگ چیان اوز ار به حضور خان زند خواهد فرستاد. کریم خان با تقاضای وی موافقت کرد اما این کار انجام نشد و کریم خان در صدد مبارزه بر آمد.

طولی نکشید که بار دیگر نماینده ای از طرف نصیرخان به خدمت کریم خان رسید و همان تقاضای گذشته را تکرار کرد. و بر کریم خان مسلم شد که هدف نصیرخان طفره و تعلل است. و مقارن با همین ایام به کریم خان خبر رسید که اموال بعضی از ایلات و عشایر فارس که به حدود لار، قشلاق می کردند در معرض دستبرد نصیرخان لاری و یارانش قرار گرفته است. همین امر غضب کریم خان زند را بیش از بیش نسبت به نصیرخان لاری برانگیخت و محمدصادق خان سردار زند را مامور سرکوبی وی کرد.

 وی توانست به آسانی شهر لار را به تصرف خود در آورد. ولی نصیرخان لاری به یکی از قلعه های مستحکم شهر که در بالای کوه بنا شده پناه برد. در همین حال یکی از سپاهیان لاری که از قلعه فرار کرده بود به خدمت صادق خان زند رسید و تعهد کرد که سپاهیان صادق خان را از راه دیگری برای تصرف قلعه هدایت کند و نصیرخان را دستگیر نماید. در نتیجه همین راهنمایی نیمه شبی قلعه مذکور به تصرف سپاهیان صادق خان درآمد و نصیرخان همین که از سقوط قلعه مطلع شد چاره ای جز تسلیم ندید و به همین جهت برادر خود را به اتفاق چند تفنگ چی اوزی نزد صادق خان فرستاد و تقاضای عفو کرد که مورد قبول کریم خان قرار گرفت. و او و تفنگ چیان اوزی را عفو نمود.

صادق خان بعد از ویران کردن استحکامات شهر و برقراری نظم نصیرخان لاری را به اتفاق بستگانش به شیراز فرستاد و مسیح خان را که از نزدیکان نصیرخان بود به حکومت لار منصوب گردانید. نصیرخان بعد از مدتی از کریم خان تقاضای عفو مجدد نمود و تقاضا کرد که او را به حکومت لار منصوب نماید. خان زند با درخواست وی موافقت نمود ولی به مجرد رسیدن به لار توسط یکی از کدخدایان لار به ضرب خنجر از پای درآمد و نتوانست به حاکمیت برسد. بعد از کشته شدن نصیرخان لاری، کریم خان زند حکومت سبعه و لارستان، بندرعسلویه و بندر لنگه را به میرزا حسنعلی دریابیگی واگذار کرد.

در همین زمان نصراله خان حاکم پیشین لارستان و از سرداران میرمحمدتقی اوزی که در شیراز در زندان بسر می برد در سال 1274 توانست با یاری تفنگ چیان اوزی از زندان فرار نماید و چون از سال ها پیش حکومت لارستان و اوز به عهده داشت توانست به آسانی مردم لارستان را به اطاعت خود در آورد. و میرزا لطف اله مستوفی شیرازی که حاکمیت لار و بندرلنگه را به عهده داشت با عزت و احترام از لار اخراج نمود. چون این خبر به موید الدوله حاکم شیراز رسید رضاقلی خان عرب سرتیپ فوج بهارلو را برای سرکوبی نصراله خان به لارستان فرستاد. و چون رضاقلی خان از عهده دفع شورش نصراله خان بر نیامد موید الدوله حاکم فارس یک فوج سرباز آذربایجانی و دو ارابه توپ به لارستان روانه کرد و نصراله خان چون دید در برابر این همه سرباز نمی تواند دوام بیاورد درخواست تامین نمود. موید الدوله به ایشان و خانواده و یارانش تامین جان و مال داد و ماهی هزار تومان مواجب برای او تعیین نمود و ضمن احترام به تفنگ چیان اوز برای رفتن به اوز و رسیدن به خانه و خانواده شان نیز مبالغی نقدی پرداخت کرد. موید الدوله حاکم فارس هنگام پرداخت مبالغ نقدی به تفنگ چیان اوز از شجاعت، رشادت و اخلاص آنان تعریف و تمجید کرد. 

عبداله کمالی


نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم مرداد 1393 توسط عصراوز

علاقمندان به فوتبال و کارشناسان منطقه نظر می دهند:

کیامرز شرفی بازیکن فوتبال

 افت فوتبال در شهر و بخش اوز دلایل های متعددی دارد که به نظر بنده اهم موارد زیر نقش اساسی در افت فوتبال ما را به همراه داشته است. عامل اول نبودن مدیریت قوی در راس ورزش فوتبال اوز که متاسفانه از سالیان گذشته تا امروز وجود داشته است. دومین علل افت فوتبال ما می تواند عدم رقابت سالم بین تیم های فوتبال حاضر در اوز باشد و سومین عامل عدم موفقیت فوتبال ما بی انگیزگی بازیکنان برای رشد ترقی در مسیر ورزشی خود به دلیل استفاده تیم ها از بازیکنان غیربومی است.

مجید لطافت: مربی و بازیکن فوتبال

 به نظر بنده چهار عامل اصلی زیر نقش مهمی در افت فوتبال اوز داشته و دارد.

1 -جدائی مدیران بزرگ از فوتبال و تغییر دادن متداول آنها 2- باورهای نابالغ 3- لج بازی های موجود در فوتبال ، ضعف تکنیک فردی و آمادگی جسمانی، و در آخر فوتبال ما برای پذیرش و گذر از مسیر سنتی و پیوستن به فوتبال نوین در رسیدن به یک فوتبال قابل قبول استعدادهای لازم را دارد. اگر به دانش مربیان و مدیران افزوده شود و به جای خود روئیدن بازیکنان شیوه های آموزشی صحیح و اصولی در کلاس های پایه در باشگاه ها رایج شود می توانیم بر افت فوتبال خود غلبه کنیم.

 به آذین (بهزاد) کرامتی: بازیکن

 از نظر بنده موارد زیر موجب افت فوتبال در منطقه شده است:

-مهاجر بودن مردم منطقه اوز به شهرهای دیگر و یا کشورهای خلیج فارس. متاسفانه جوانان اوز از سنین 20-18 سالگی که شروع اوج گیری یک ورزشکار است برای کسب درآمد اقدام به مهاجرت از اوز می نمایند. در واقع از علل اصلی مهاجرت و افت فوتبال اوز نبودن فرصت های مناسب شغلی در شهر و بخش برای جوانان می باشد.

- عدم وجود انگیزه برای گرایش به ورزش، مخصوصا فوتبال با توجه به بی هدف بودن برگزاری مسابقات منطقه.

- نبودن مربیانی کارآمد و حرفه ای جهت آموزش بازیکنان که یکی از ارکان اساسی پیشرفت و ترقی در ورزش علمی و پرطرفدار فوتبال وجود مربیان سطح بالا می باشد.

- عدم همدلی، همکاری و دوستی و رابطه خوب بین مسئولین و دست اندرکاران تیم های حاضر در منطقه .


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 توسط عصراوز

تنی چند از بانوان علاقمند به رشته ورزشی شنا با شرکت در آزمون مربیگری شنا توانستند مدرک مربیگری خود را کسب نمایند.

به گزارش اداره ورزش و جوانان اوز خانم ها: فاطمه عالی زاده و آرزو واثقی با شرکت در کلاس های مربیگری که در شیراز برگزار گردید توانستند مدرک مربیگری درجه 3 شنا را به دست آورند و به عنوان مربی شنا بانوان در استخر شنای اوز رسما به فعالیت بپردازند. همچنین در همین راستا خانم نورالهدی بیگدلی با شرکت در کلاس های نجات غریق به عنوان ناجی غریق توانست مدرک قبولی را به دست آورد و به عنوان ناجی غریق در استخر سرپوشیده شنای اوز آغاز به کار کند.

شایان ذکر است پیش از این خانم پروین امیداور نیز موفق به کسب مدرک مربیگری شنا شده بود که وی اکنون به عنوان یکی از مربیان موفق این رشته در استخر سرپوشیده شنای اوز مشغول به آموزش بانوان شناگر شهر و بخش اوز می باشد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 توسط عصراوز


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 توسط عصراوز

خانواده در اوز مانند تمام جوامع مسلمانان از اهمیت ویژه ای برخوردار است و فرزندان را برای زندگی بهتر و ادامه بقا آماده می سازد. خانواده در اوز قدیم گسترده بوده است و معمولا پسران ازدواج کرده در خانه پدری زندگی می کرده اند ولی از سال ها پیش خانواده هسته ای یعنی شامل زن و مرد و فرزندان، در اوز رشد یافته است و هم اکنون تمام خانواده های اوز به استثنای درصد کمی هسته ای هستند. با وجود این می توان خانواده اوزی را پدر مکان دانست زیرا پسران شروع به کار که معمولا در شیخ نشین هاست، اولین اقدامی که می کنند، روشن کردن وضعیت سربازی خود است. یعنی یا دوران سربازی را می گذرانند و یا معافیت می گیرند.

 پس از آن ابتدا خانه ای برای خود می سازند و سپس به فکر ازدواج می افتند. خانه ای که می سازند معمولا در همسایگی و یا در نزدیکی منزل پدر می باشد. در جامعه اوز معمولا پدر مقام ارشد داشته و بدون صلاح او کاری صورت نمی پذیرد. او مسئول کامل خانه بوده و پسر و دختر در امر ازدواج تابع او هستند ولی در زمان حاضر این اقتدار از دست رفته و دیده شده است که پسر و دختر، خود همسر خود را انتخاب کرده است. مادر اگر از طبقه بالاتر از مرد باشد، تا اندازه ای واجد قدرت است ولی به طور کلی نفوذ پدر قوی تر و نسبت به زن جابرانه تر است که در این نمونه پدر سالاری به تدریج در حال زمان می باشد. چون معمولا پدران اوزی در مسافرت هستند و مادر به فرزندان نزدیک تر است، معمولا هم پدر ار طریق او با فرزندان و هم فرزندان از طریق او با پدر رابطه برقرار می کنند.

پسر هنگامی که به مسافرت برای کار می رود (معمولا به شیخ نشین ها)، تمام درآمد خود را برای پدرش می فرستد گرچه پدران بی فکر نیستند و حساب پسرها را مجزا در بانک نگه می دارند ولی عدم اجرای این سنت توهینی به پدر است. زمانی سر از این امر باز می زند که تشخیص دهد پدرش دسترنج او را به صرف زندگی خود می رساند، آن وقت است که استقلال خود را شخصا حفظ و دیگر وجهی نمی فرستد که البته این مورد به ندرت اتفاق می افتد. باید به این نکته توجه داشت که تمام پسران برای کار به شیخ نشین ها نمی روند بلکه تعدادی برای درس خواندن به نقاط دیگر ایران یا خارج می روند که معمولا به عنوان آموزگار یا دبیر و یا کارمند شروع به کار می کنند که البته در هنگام ازدواج از سنت پیروی می کنند.

دخترها چون پرستاری، از پدر مراقبت می کنند و در مراعات حال او چون نامحرمی از وی پرهیز می کنند. روابط بین خانواده های قوم همواره برقرار است و با دید و بازدید و مهمانی بی تکلف اقوام همراه است، یعنی چنانچه خواهری به خانه خواهرش برود، از او می خواهد که نهار را در آنجا بماند و به وسیله ای به شوهر خواهر خود اطلاع می دهد که نهار را به خانه آنها بیاید و بدون این که تشریفاتی یا تکلفی باشد، نهار را با هم صرف می نمایند. در جریانات وصلتی ما بین خانواده ای نزدیک برقرار می شود، خانواده عروس از هیچ رعایتی فروگذار نمی کند ولی داماد با اهدای سوغات و عیدی عروس و تخمه ها و هدیه ها، پاسخ این محبت را می دهد. در روابط عمومی برعکس عرف شهرهای بزرگ ایران، کوچک تر موظف است که با دو دست خود دست راست بزرگ تر را بگیرد و ضمن سلام دست او را حتی اگر شخص برجسته ای باشد، ببوسد. بزرگ ترها با احوال پرسی از طرف و خانواده و فرزندان او، ابراز محبت می نمایند. روبوسی غیر از هنگام مراجعت از مسافرت کمتر به چشم می خورد.

ازدواج

انتخاب همسر

در گذشته پدر و مادر به پسر خود یک دختر را معرفی می کردند ولی تا وقت عروسی یکدیگر را نمی دیدند و از آنجا که ممکن بود که دختر به سلیقه پسر نباشد، پسر پیش پدر و مادرش می رفت و می گفت: «تا صخب محشر مو داغ مودله(ta sohbe mahsar mo daqh modele): تا صبح محشر من داغدارم».

حدود 70 -60 سال پیش دختر در سنین 14-16 سال ازدواج می کرد و دختر 20 ساله ترشیده محسوب می شد. پسر هم در هنگام ازدواج 20 تا 25 سال داشت. به این ترتیب که پسر افراد متول دیرتر ازدواج می کرد. در هر حال، در انتخاب همسر درگذشته، نظر خانواده موثر بود و بیشتر سعی می کردند هم کفو (هم سطح) خود را انتخاب کنند و خانواده های اصیل به دنبال اصل و نسب بودند و دختر به اقشار پایین تر نمی دادند. در این باره اصطلاحی نیز رایج بود که می گفتند: «مکو که اصل تشونه پولوت ناشونه (meko ke asl tasone polot nasone) آنجا که اصل ترا می نشاند پول ترا نمی نشاند.» در حال حاضر ازدواج در خانواده های اصیل با نظر خانواده و دختر و پسر با در نظر گرفتن سازگاری طرفین با یکدیگر صورت می گیرد. ولی اتفاق می افتد که فقط نظر دختر و پسر دخیل باشد. اکنون سن ازدواج برای دخترها 20 سال به بالا تا حدود 30 سال است. البته دیده شده که دخترها در سنین 16-17 سال با نظر خود پسری را به همسری انتخاب کرده اند و اینها معمولا از نظر فرهنگی در سطح پایین تری هستند و ممکن است ازدواج موفقی نباشد.

زنده یاد مرحوم دکتر محمدشریف کمالی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 توسط عصراوز

كارلوس ازاتباع كشور سوئدضمن ابرازخوشحالي در بازديد از موزه مردم شناسي اوز اين موزه را نمادي از فرهنگ ايراني و اوزي دانست كه مي تواند درتبادل فرهنگ تاثير به سزايي داشته باشد.


كارلوس  كه به اتفاق همسر اوزي خود خانم سحر نامدار و برخي  از اعضاي خانواده و اشنايان (كاركنان عصراوز)  امروز سه شنبه  ١٤مرداد با همكاري خانم بخشي زاده از خانه سوداگر و موزه مردم شناسي و اشياي موجود در ان بازديد مي كرد،پس ازاستماع و ترجمه توضيحاتي كه توسط مسئولين موزه و همراهان در مورد نقشه خانه سوداگر و مصالح به كار رفته در آن و اشياي موجود درموزه مردم شناسي و كاربرد آن اظهار اميدواري كرد بتواند حامل پيام فرهنگ ايراني و اوزي در كشور سوئد و ساير كشورهاي اروپايي باشد.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 توسط عصراوز

روابط عمومي مركز آموزش عالي لارستان: مرکز آموزش عالی (دانشگاه دولتی) لارستان موفق به اخذ مجوز سه رشته تحصیلی جدید شامل مهندسی مکانیک، مهندسی برق و مهندسی شیمی گردید. با افزوده شدن این رشته‌های دانشگاهی، این مرکز با شش رشته فنی مهندسی، در مقایسه با دانشگاه­های دولتی همتراز منطقه از تنوع رشته بسیار بیشتری برخوردار شده است.

با افزوده شدن این سه رشته، دانشگاه دولتی لارستان در مهرماه امسال در شش رشتة مهندسی صنایع، مهندسی کامپیوتر- فناوری اطلاعات، مهندسی شهرسازی، مهندسی مکانیک، مهندسی برق، مهندسی شیمی  از طریق آزمون سراسری دانشجو می ­پذیرد.

شایان ذکر است درحال حاضر، مجوز تنها دانشکده در دانشگاه دولتی، دانشکدة فنی- مهندسی است. امید است با پیگیری‌های انجام شده، مجوز دانشکده‌های علوم پایه و علوم انسانی نیز تا حداکثر سال آینده کسب شده و رشته‌های تحصیلی در گروه‌های علوم پایه و انسانی نیز به دانشگاه دولتی اضافه شود.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 توسط عصراوز

روابط عمومي مركز آموزش عالي لارستان: با توجه به رسالت دانشگاه دولتی لارستان در خصوص تربیت نیروهای متخصص بومی، این مرکز درنظر دارد به پذیرفته شدگان برتر لارستانی این دانشگاه که رتبة کشوری (رتبة کل) کنکور سراسری آنها کمتر از ۱۰ هزار کشوری باشد، مبلغ سی میلیون ریال کمک هزینه تحصیلی و به رتبه های بین ۱۰‌هزار تا ۲۰ هزار کشوری یک دستگاه لپ تاپ اهدا کند. علاقه‌مندان می‌توانند برای کسب اطلاعات بیشتر به سايت مركز آموزش عالی لار (www.laru.ir) مراجعه نمایند.

شایان ذکر است رتبة کشوری (رتبة کل)، رتبة داوطلب بدون احراز هر گونه سهمیه‌ای است. برای نمونه، فردی که در گروه فنی مهندسی رتبة  ۷۵۰۰ منطقة ۲ را کسب نماید، رتبة کشوری او حدود ۲۰ هزار خواهد بود.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 توسط عصراوز

بخش اوز یکی از مناطق اصیل و ریشه دار است. این بخش جامعه ای سنتی بوده که امروزه بسیاری از آئین ها و رسوم ها خود را حفظ کرده است. البته بسیاری از آئین ها و مراسم سنتی دیگر در این بخش بویژه در شهر اوز دیگر مرسوم نیست. آئین ختنه سوران از آن جمله است.

«ختنه سوری پسران »

آئین ختنه سوری پسران در شهر اوز که به آن «سنت کِردَه» می گویند هم اکنون مانند گذشته مرسوم نیست و بسیار کم اتفاق می افتد که برای این موضوع مراسم ویژه ای برگزار شود. در شهر اوز برابر با سنت و فرهنگ اسلامی پسران را ختنه (سنت) می کردند. ولی امروزه دیگر کسی برای این عمل جشن و مراسم و غیره برپا نمی کند، بلکه والدین او را به مطب دکتر یا بیمارستان برده و پسر را سنت می کنند. در گذشته نه چندان دور تقریبا اغلب خانواده ها برای پسرانشان جشن و سور و سات سنتی برگزار می کردند. برای این موضوع  پسران را تا سن بین حدود 5 تا 7 سالگی منتظر گذاشته و بالاخره روزی را که اغلب روزهای دوشنبه، پنجشبه و جمعه بود انتخاب و به اقوام و بستگان اعلام می کردند که فلان روز مراسم سنتی پسرشان است. یک روز قبل از مراسم و یا اگر مراسم در عصر انجام می گرفت صبح همان روز کودک را به حمام برده و او را حنا می بستند و حضار برایش شادی و سرود می خواندند. اگر خانواده مرفه بودند برایش ساز و نقاره می زدند و در حیاط منزل گروهی به رقص و پایکوبی می پرداختند.

معمولا یک کیف کوچک سبز رنگی برایش تهیه که به آن کیفکkifak  گفته و به وسیله بندی محکم او را به گردن کودک آویزان می کردند. در این کیفک آویشن و مریم گلی(هَوشَ و مَروِتهَر) قرار داده تا پس از ختنه زخم کودک عفونی نشود. یا به اصطلاح محل «بو نبرد» چون گیاهان آویشن و مریم گلی داروئی بوده و خاصیت ضدعفونی دارند. و به کودک توصیه می شد هر از گاهی مریم گلی را بو بکشد. بویژه این که کودک ختنه شده را از استشمام بوهای معطر عطر و آدکلن برحذر می داشتند. علاوه بر کیفک بچه که در آن «مروتهر و هوشه» و پول قرار داشت، یک قطعه دعا نیز به گردن کودک آویزان می کردند تا در پناه خدا از بلیات مصون باشد. به هرحال روز ختنه سوری اقوام و بستگان در حیاط منزل جمع شده و تعدادی از بزرگان فامیل یک عدد ظرف بزرگ سفالی که در اوز به تار معروف است و بیشتر از آن برای نگهداری آب استفاده می کردند در حیاط گذاشته و روی آن یک تشک می گذاشتند و برروی آنها یک پارچه سبز نو و زیبا نیز انداخته می شد. و دور کودک را با پارچه یا محلفه ای سفید می پوشاندند و استاد ختنه کارش را شروع می کرد. و زنان و مردان اهل خانه با صلوات و هلهله و شادی و دست زدن استاد ختنه را همراهی کرده تا کودک وحشت نکند. البته در بیشتر موارد کودک گریه کرده و وحشت هم می کرد چون پس از اتمام کار فوری به او آب قند و آب خورانیده و پدر او را می بوسد. در بیشتر منازل پس از اتمام ختنه و پانسمان توسط استاد ختنه، ساز و دهل زده و به رقص می پرداختند و ضیافت شام برقرار بوده است. یعنی به مهمانان ولیمه می دادند. البته به مدت سه روز یا بیشتر استاد ختنه بطور مرتب با وسائل کارش به عیادت کودک آمده تا زخم وی چرکین نشود و پانسمان را عوض می کرده است.

حدود یک هفته کودک را یک دامن سبز گشاد پوشانیده و از او مواظبت ویژه کرده و بسیاری از اقوام و بستگان و آشنایان برای شادباش به منزل آنها آمده و برای کودک و اهل خانه هدیه و شیرینی می آوردند و به روی بچه سکه و اسکناس که در محل به آن «بَرِنَ» می گویند می ریزند که کودک هم جمع کرده و در کیفک خودش نگهداری می کرده است. در مدت سه روز تا یک هفته به توصیه استاد ختنه کودک نباید شیرینی و برنج بخورد و تا زخم زودتر خوب شود. پس از بهبودی زخم و به توصیه استاد ختنه کودک می توانست لباس معمولی خویش را بر تن کند. علاوه بر این که کودک ختنه کرده بود والدین کودک نیز حدود یک هفته درگیر مهمان نوازی می شدند. که به این دیدارها«بَرِنَ کِردَ» می گویند و حتی ممکن بود بعد از یک الی دو ماه نیز افرادی برای برنه کردن به منزل آنان می آمدند و معمولا یک بسته شیرینی که در آن زمان به کارامل معروف بود و مبلغی پول خرد برای ریختن روی سر کودک و مبلغی نیز در بشقابی به خانواده کودک تحویل می شد.

خدا رحمتش کند مرحوم استاد شیخ امین نظافت که بسیاری از زخم ها و بیماری ها را تشخیص و برای درمان آنها داروهای محلی تجویز می کرد می گفت: شیرینی خرما، و نشاسته برای زخم مضر است و مریض باید از خوردن آنها پرهیز کند. وی معتقد بود که شیرینی و برنج و مواد نشاسته دار باعث می شود تا زخم زود بهبود نیابد. اما آن مرحوم گوشت کباب و شیر را توصیه می کرد. در پایان باید گفت که ختنه کردن بنوعی گذر محسوب می شده است. یعنی کودک پسر وارد مرحله ای جدید از دوران کودکی خود می شد، که هم سنت اسلامی که هدفش بهداشت است رعایت کرده و هم دوران کودکی اولیه سپری شده است.

سردبیر


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 توسط عصراوز

با توجه به رسالت دانشگاه دولتی لارستان در خصوص تربیت نیروهای متخصص بومی، این مرکز درنظر دارد به پذیرفته شدگان برتر لارستانی این دانشگاه که رتبة کشوری (رتبة کل) کنکور سراسری آنها کمتر از ده هزار کشوری باشد، مبلغ سی میلیون ریال کمک هزینه تحصیلی و به رتبه های بین ده‌هزار تا بیست هزار کشوری یک دستگاه لپ تاپ اهدا کند. علاقه‌مندان می‌توانند برای کسب اطلاعات بیشتر به وبسایت www.laru.ir مراجعه نمایند.

شایان ذکر است رتبة کشوری (رتبة کل)، رتبة داوطلب بدون احراز هر گونه سهمیه‌ای است. برای نمونه، فردی که در گروه فنی مهندسی رتبة  7500 منطقة 2 را کسب نماید، رتبة کشوری او حدود 20.000 خواهد بود.

روابط عمومی مرکز آموزش عالی لارستان


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 توسط عصراوز

 کاروانسرای قدیمی سیفا واقع در اوز یکی از آثار تاریخی و ارزشمند منطقه است که متاسفانه به دلیل عدم توجه در حال تخریب است. این بنای تاریخی در 10 کیلومتری غرب شهر اوز در کنار جاده آسفالته اوز- خنج قرار دارد. کاروانسرای سیفا در گذشته به دلیل رونق اقتصادی منطقه به عنوان استراحتگاه و بارانداز موقت کاروانیان بندرعباس- لار- اوز- خنج، فیروزآباد – شیراز مورد استفاده قرار می گرفته است.


درب ورودی اصلی کاروانسرا در قسمت شرق قرار گرفته است و این بنای قدیمی دارای یک حیاط کوچک مرکزی که در چهار اطراف آن اطاق و اصطبل قرار دارد. مصالح به کار رفته در ساختمان کاروانسرا سنگ، گچ و ساروج است. سردردب کاروانسرا طاق دار است و در دو طرف در ورودی کاروانسرا دو سکوی سنگی بزرگ برای استراحت تعبیه شده است. به سر در کاروانسرا یک لوح سنگی نصب شده که تقریبا ناخواناست. دالان بسیار کوتاهی ما را به حیاط کاروانسرا می رساند. در سمت های راست و چپ دو اطاق بلند به چشم می خوردند.
 اصبطل در ضلع جنوبی قرار دارند در قسمت شمال اطاق های ویژه برای صاحبان کاروان و در غرب و شرق نیز اتاق های معمولی برای سایر افراد قرار دارد. سقف اتاق ها و اصطبل ها به وسیله طاق پوشیده شده است. در اطراف دیوارهای کاروانسرا و در اطاق ها و اصطبل نورگیرهای مختلف تعبیه گشته کارونسرای سیفا طی شماره 12720 مورخه 19/5/84 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
 اما این بنای تاریخی که حدود 150 سال قدمت دارد، و ساخت آن در اواخر دوره زندیه صورت گرفته و به نام بانی ساخت آن یعنی مرحوم عبدالغفور بازرگانی مشهور به سیفا نامگذاری شده است در حال حاضر در شرف تخریب و نابودی است. از آنجایی که موقعیت مکانی کارونسرا بسیار عالی و در کنار جاده آسفالته قرار دارد می طلبد که سرمایه گذاران بخش خصوصی آن را به صورت یک چایخانه سنتی بدر آورد و ضمن جلوگیری از تخریب
از آن بهره مند شویم. اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری لارستان وظیفه دارد با بررسی و اعزام کارشناس از تخریب این بنای زیبا جلوگیری کند. 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم مرداد 1393 توسط عصراوز

 این شماره: محمد طاعتی از کوره

محمد طاعتی فرزند محمدرسول در سال 1338 در روستای کوره از توابع بخش اوز متولد شده است. دوران کودکی و نوجوانی اش همانند سایر بچه های روستا در کوره گذشته است. از آن زمان که خود را شناخته است به تنها ورزش منطقه که فوتبال بوده علاقه نشان داده است. دوران جوانی اش را با بازی در تیم کوره و در زمین های خاکی روستا گذرانده و از آنجایی که در کنار ورزش راه موفقیت خود را در ادامه تحصیل می دید راهی اوز شد و در دبیرستان اوز به ادامه تحصیل پرداخت. در این شهر نیز در کنار فراگیری علم و دانش به فوتبال خود نیز ادامه داد و علاوه بر حضور در میادین فوتبال به عنوان بازیکن شاخص در رشته والیبال در دبیرستان نیز چهره ای متفاوت از دیگران به نمایش می گذاشت.

اینگونه بود که خیلی زود توسط مربیان والیبال شهرستان لارستان به عنوان بازیکن تاثیرگذار در والیبال از بخش اوز و روستای کوره به عضویت تیم والیبال لارستان درآمد و با این تیم در مسابقات آموزشگاهی استان در شهرستان فسا به مقام سوم دست یافت.

این چهره شاخص ورزش بخش اوز به عنوان بازیکن کارآمد فوتبال در منطقه نیز شناخته می شد و همراه با تیم کوره در مسابقات مختلف محلی و منطقه ای به میدان رفته است و موفق به کسب عناوین برتر مسابقات متعدد شده است.

محمد طاعتی پس از سالها خدمت برای زادگاهش در میادین فوتبال جای خود را به نیروها و استعدادهای جوان روستا می دهد و خود در ادامه خدمت به ورزش منطقه در کسوت مربی فوتبال اندوخته های ورزشی اش را به دیگران انتقال می دهد. این چهره نام آشنای ورزش کوره و بخش اوز به عنوان مدیر و مربی فوتبال کوره نیز در میدان فوتبال به افتخارات زیادی دست می یابد که نمونه بارز آن قهرمانی با تیم نوجوانان کوره در مسابقات قهرمانی نوجوانان لارستان در سال 81 است که این خود گویای پرورش نسلی نوین از بازیکنان جوان کوره به مدیریت این مرد ورزشی منطقه است.

محمد طاعتی به واسطه عشق و علاقه به ورزش در خانواده نیز در تربیت فرزند خود چه در تحصیل و چه در ورزش کوتاهی نکرده و مهرداد طاعتی فرزند بزرگ خود که اینک دارای مدرک لیسانس تربیت بدنی است را به خوبی با موفقیت به جامعه ورزش منطقه معرفی می نماید. مهرداد طاعتی در دوران تحصیل بارها در رشته فوتبال و فوتسال از بخش اوز و روستای کوره همراه با تیم های ورزشی استان در المپیادهای کشوری شرکت کرده و بعضاً به مقام های قهرمانی دست یافته است. طاعتی کوچک در 16 سالگی از روستای کوره به اردوی تیم منتخب منطقه جنوب کشور دعوت می شود و سه سال نیز به عنوان بازیکن در تیم امید باشگاه برق شیراز حضور داشته است.

محمد طاعتی چهره تاثیرگذار ورزش بخش هم اینک دوران ورزشی و خدمت به تعلیم و تربیت منطقه را پشت سرگذاشته و امروز به عنوان یک بازنشسته آموزش و پرورش و یک مرد نام آشنای در ورزش بخش اوز کماکان اندیشه های پرورش نسل آینده و موفق روستا را در سر می پروراند.

جامعه ورزش بخش و روستای کوره نام محمد طاعتی را به عنوان خدمتگزار فرهنگ و ورزش در منطقه از یاد نخواهند برد و نام او را همواره و برای همیشه به نیکی یاد خواهند نمود.


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک