عصراوز
 

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم مرداد 1393 توسط عصراوز

امسال عید سعید فطر باشکوهتر از هر سال در اوز برگزار شد. ورود مسافران از دبی، بندرعباس، شیراز و سایر شهرهای ایران به اوز، موج جمعیت در مسجد و آرامستان برای برگزاری نماز و فاتحه خوانی، دید و بازدید از بستگان، دوستان و همچنین این که روزهای سه شنبه و چهارشنبه، مغازه ها تعطیل و عید فطر عملا در دو روز برگزار شد، از جمله نکات برجسته عید امسال بود.

 انجمن نواندیشان به اتفاق شورای اسلامی شهر در دو روز یاد شده با حضور در منازل بزرگان و کسانی که برای آبادانی و عمران شهر و بخش اوز فعالیت دارند نیز از ابتکارات خوب، عید فطر امسال بود، که می تواند تاثیر مثبت و خوبی را در روند پیشرفت منطقه داشته باشد. هر روزتان عید باد.

عکس از محمدرضا رحیمی


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم مرداد 1393 توسط عصراوز

کودک که بودیم برای اینکه ما را از برکه و خطر سقوط در آن برحذر دارند، ما را از موجودی خیالی و وهمی به نام «داد و ملاکه » Dado melakea می ترساندند.

 به دلیل نیاز مردم به آب شرب در قدیم در اکثر محله های مسکونی چند آب انبار (برکه) وجود داشت و این آب انبارها (برکه ها) برای مردم بسیار با اهمیت و حالت تقدس را داشت ولی برای اینکه کودکان در این برکه ها سقوط نکنند و یا در اثر شیطنت در آن ادرار نریزند پیوسته کودکان را از برکه ها می ترساندند و بهترین طریق ترساندن همان «داد و ملاکه» بود. اما «داد و ملاکه» چیست؟ از نظر لغوی «دادو» همان داده یعنی خواهر بزرگتر است و «ملاکه» هم یعنی فرشته یا همان ملائکه است. پس «داد و ملاکه» خواهر فرشته را معنی می دهد.

 والدین برای اولین بار فرزندانشان را کنار برکه برده و رقص نور در آب را بر روی دیوار برکه به او نشان داده و بچه ها از نزدیک شدن به برکه می ترسانده اند. در سقف اغلب برکه ها سوراخی تعبیه شده تا تهویه هوا در برکه صورت گیرد. از همان سوراخ نور خورشید به آب درون برکه تابیده و انعکاس نور بر روی دیواره سقف برکه پدیدار می شود. و اگر آب درون برکه موج دار باشد این رقص نور بیشتر شده و حالتها و اشکال مختلف را به خود می گیرد. و چون کودکان در این مورد آگاهی نداشتند، بنابراین می پذیرفتند که این «داد و ملاکه» یک موجود وهمی بوده و اگر کنار برکه بروند، آنان را به درون آب می برد.

بنابراین از نظر کودکان «داد و ملاکه» یک موجود وحشتناک و قاتل و از نظر مردم «داد و ملاکه» خواهر فرشته و حافظ آب است. امروزه به دلائل مختلف از جمله تامین آب آشامیدنی و مصرفی مردم منطقه از سد سلمان فارسی دیگر نیازی به حفر و ساخت برکه در بافت شهرها نیست.

و در محلات جدید آب انباری به چشم نمی خورد و کودکان امروزی دیگر نامی از «داد و ملاکه» نشنیده و طبعاً از آن نمی ترسند. حتی بسیاری از والدین امروزی هم شاید «داد و ملاکه» را نشناسند و دیگر آن را حافظ آب برکه ها ندانند.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم مرداد 1393 توسط عصراوز

عید آمد و عید آمد         آن بخت سعید آمد    

برگیر و دهل می زن        کان ماه پدید آمد

عید به معنای بازگشت است. مومنان در عید فطر  به شادی و سرور می پردازند. نه به خاطر این که ماه رمضان و تکلیف سنگین توانفرسای روزه گذشت، بلکه به دلیل این که در دوره کوتاه مدت خودسازی و تزکیه توانستند گامهای بزرگی بردارند و خود را تا مرزهای متقین بالا بکشند. روز عید فطر روز شرف حضور در پیشگاه الهی و فخر و مباهات به این که توانستند به اطاعت و پیروی از پیامبر اکرم(ص) سربلند بیرون آیند. آیین ویژه عید سعید فطر در اوز با حالتی متفاوت و زیبا برگزار می شود.

از مراسم نماز عید، فاتحه خوانی در قبور، دید و بازدید، عیادت از بیماران، دلجویی از کسانی که  عزیزانشان را از دست داده اند، حبشی گرفتن بچه ها و شادی مردم، تزیین سفره های رنگین غذا، پوشیدن زیباترین لباس ها و مهمتر از همه بخشایش و طلب حلیت کردن از همدیگر.

همشهریان عزیز عیدتان مبارک. طاعات و عبادات شما مقبول باد.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم مرداد 1393 توسط عصراوز

یوسف فرزانه فرزند عبدالرحیم اهل و ساکن اوز. در سال 1316 در اوز به دنیا آمد و در خانواده فقیری زندگی و رشد کرد. پدرش با چند نخل که داشت زندگی خود را می گذراند.

از کودکی چشمش تراخم داشت به همین دلیل با پارتی به مدرسه رفت. درس خود را بر روی نیمکت های مدرسه بدری آن زمان زیر نظر آقایان: تیمناک، رجایی، صمدی و ... تا کلاس ششم گذرانده است.

در سن 12 سالگی بعد از گذراندن دوران تحصیل خود به نزد حاج منور(محمدنور) خضری در بازار قیصریه که پارچه فروشی داشت، رفت. بازار قیصریه 3 دهنه بود یک ورودی و دو خروجی داشت. یکی از دهنه خروجی ها به میدان میری که به آن لرد میری می گفتند و محل اتراق کاروان ها بود، وصل می شد.

حاج یوسف می گه در آن زمان بهداشت زیاد رعایت نمی شد مثلا روزی بخشدار از بازار قیصریه می گذشت که دید در دکان قصابی بر روی حصیر (حشنه ای) که که برای خرد کردن گوشت استفاده می شد، پر از مگس بود. بخشدار عصبانی شد و به قصاب گفت خودت برو بیرون و بلافاصله مغازه را آتیش زد. خدا یار و نگهدارش باشد خیلی بخشدار خوبی بود.

وسایل مغازه ها را از لار و لباس های محلی را از گوده صحرای باغ وارد می کردند. در کنار پارچه فروشی( حاج منور خصری)، قصابی (میر عبدالرحمن)، وسایل ساختمانی (عبداله و عبدالرحمن یادگاری)ومغاره های دیگری در... بازار قیصریه وجود داشت. بعد از تعطیلی از مغازه همه بچه ها دور هم جمع می شدیم و در قلعه ای که در کنار قیصریه قرار داشت بازی می کردیم. نکته جالبی که داشت این بود که چون در قدیم بین اوز و شهرهای همجوار درگیری های زیادی وجود داشت. در زیر زمین قلعه گذرگاهی را به برکه وصل کرده بودند که برای برداشتن آب دیگر نیازی نبود تفنگچیان که در آنجا نگهبانی می دادند از قلعه بیرون بیایند و کشته شوند از همان طریق آب مورد نیاز خود را تامین می کردند.

حاج یوسف بعد از مدتی که در اوز کار کرد همراه با چند نفر دیگر از همشهریان عازم سفر به دبی شد. او وسایلش را جمع و در یک صندوق چوبی و چادری که از هاشم گوده ای خریده بود در آن جای داد  و در پشت وانتی نشستند و به بندرعباس رفتند و با گرفتن علم و خبر از بندرعباس با لنج به دبی رفتند. سه روز در راه بودند تا به دبی رسیدند. مسقیماً به خانه انجام رفت. انجام در دبی مغازه ای داشت البته با بهروزی شریک بودند.

کار او خرید برای آنها بود و در مواقع بیکاری ارباب را باد می زد. در آن زمان حتی در دبی هم لوله کشی نبود و برای آوردن آب شیرین باید با خرهایشان از چاه آب می آوردند و در خمره می ریختند. و آب شور هم که برای مصرف روزانه  با چاهی که در خانه های خود زده بودند داخل خمره ها می ریختند بعد از چند روز که می گذاشت در کف خمره ها پر از گل و لای بود چون آبی که مصرف می گردند همراه با گل و لای بود. در کنار آنها آقایان عبداله انصاری و عزیز گرامپور(نانوا) مسئول نانوایی بودند و در دبی نان می پختند. بعد از کار کردن برای انجام، مدتی را نیز نزد حاج عبداله حاج قنبر رفت و برای آنها نیز کار کرد.

بعد از چند سال کار کردن در دبی چون دید دیگر برایش نمی صرفه صندوق را به کول زد و به بحرین رفت. وقتی به بحرین رسید با پرس و جو به شهر منامه نزد حاج عبداله و حاج محمد آخوند اوزی که مغازه کفش فروشی داشتند، رفت. بعد از مدت سه چهار سالی که در بحرین ماند دوباره صندوق خود را به کول زد و به کویت نزد عبدالرزاق پرهام رفت. عبدالرزاق پرهام بقالی داشت پرهام بعد از مدت سه سال به حاج یوسف گفت من می خوام به اوز بازگردم مغازه ام را می خری یانه؟ حاج یوسف هم از موقعیت استفاده کرد و مغازه را از پرهام خرید. پول اولیه را از مبلغی که در کنار پرهام کار کرده بود به او داد و بقیه قرار شد وقتی کار کرد برای پرهام در اوز بفرستد. خود به تنهایی چند سالی مغازه را می گرداند تا اینکه احمد و عبدالعزیز فقیهی فرزندان حاجی محمد نجار به کویت آمدند و مغازه را به این دو فروخت و خود مغازه دیگر خرید و پروانه کسب آن را گرفت و آنجا هم کار بقالی را ادامه داد ولی چون کارهایش سنگین بود و مجبور بود برای خرید اجناس خود با دوچرخه بیاورد و ببرد و دست تنها بود مجبور به گرفتن شاگرد شد. شاگردان او مرحوم محمد حقانی، صمد دانیالی(بیدشهر)، عبدالعزیز منصوری (امام جمعه فعلی کوره ) و ... بودند. دوباره مغازه خود را فروخت و به کویت رفت. در آنجا مغازه ای خرید و بعد از 15سال کار کردن در کویت و دبی و بحرین به خاطر اصرار های مادرش برای ازدواج کردن به اوز برگشت.

در اوز ازدواج کرد و تشکیل خانواده داد. با اندک سرمایه ای که داشت به شیراز نزد محمد ابراهیم خوشابی که  صاحب یک دهنه مغازه در پاساژ کورش (لباس بچه) با نام تیتیش تیتیش مامانی داشت رفت. بعد از مدتی کارکردن باز هم مغازه را از صاحبش خرید و خود به تنهایی شروع به کارکرد. حاج یوسف می گوید روزی در شیراز در مغازه ام نشسته بودم که محمدرفیع بهروزیان به نزدم آمد و گفت می خواهم پمپ بنزینم را در اوز بفروشم. آیا خریداری؟ گفتم چند می فروشی گفت 200 تومان که من قبول نکردم و بعد از چند روز رفت و آمد و چونه زدن بالاخره با مبلغ 100 تومان پمپ بنزین اوز را خریدم و به اوز آمدم.

پمپ بنزین قدیم در پشت ساختمان امیدواری فعلی قرار داشت. پمپ بنزین قدیم به صورت اتاقکی بود که چند عدد بشکه 5 لیتری  در آن قرار داشت و نفت را با استفاده از نفت کش به مردم می دادند ولی بنزین با استفاده از دستگاه پمپی که شبیه هندل بود و شرکت به ما داده بود به مردم می فروختیم. در این راه محمدرفیع احمدی (مداحمد) برایش کار می کرد. قیمت بنزین آن زمان 30 شی یعنی یک قران و نیم بود.

در کنار پمپ بنزین که داشت یک گارگاه جوشکاری با شراکت محمد مسمی راه اندازی کرد. زمینی را خریداری کرد و با کمک مهدی و منصور که تهرانی بودند  3 تانکر 40 هزار  لیتری ساختند و با سه کمپرس ده تن بنزین و نفت و گازوئیل را به اطراف صادر می کردند. 3 تانکر نیز برای پمپ بنزین لامرد ساخت.

بعد از گذشت حدود 15 سال تانکرهای که در زمین حفر کرده بود سوراخ شد. در آن زمان بود که تصمیم گرفت که پمپ بنزین را به مکان دیگری منتقل کند. لازم به ذکر است که ساختمان فعلی پمپ بنزین از بدو ساختش با حاج یوسف بوده است که حتی تا قسمتی هم آنجا را ساخته. این چنین بود که حاج یوسف پمپ بنزینی که با زحمت به دست آورده بود را به مبلغ 50 میلیون به حاج احمد ملکی فروخت. هر چند خودش بر این اعتقاد بود که دیگر قسمت نبود.

حاج یوسف در کنار دارایی هایی که در آن زمان داشت. بعد از خراب کردن قلعه توسط شهرداری وقت آن زمان به جای آن ساختمان نیمه تمامی را ساخته بود از شهرداری اجاره کرد و آن را به یک سالن غذا خوری و آشپزخانه و تعدادی اتاق برای مسافران تبدیل کرد. چون مسافرخانه رونق زیادی داشت حاج یوسف تصمیم گرفت که نمایندگی ترمینال را نیز بر عهده بگیرد این چنین بود که از لار سهمیه بلیط فروشی می گرفت و در اوز بلیط می فروخت و مسافران را سوار می کرد. برای رفتن به بندرعباس هم با رانندگان اوزی از قبیل: مرحوم حمید بنار، عزیز الماسی، دادگر، یاقوت، ریحان که خود مینی بوس داشتند مسافران را جابه جا می کردند. حمل سرباز منطقه لار نیز زیر نظر حاج یوسف بود. سربازان زیادی به حاج یوسف مراجعه می کردند تا ببیند باید در کجا خدمت سربازی کنند و حاج یوسف آنان را راهنمایی می کرد.

این سالن غذا خوری همان سالن غذاخوری صدف فعلی است. که برای مراسم های مختلف از این سالن استفاده می کردند. مثلا رانندگان اتوبوس های که از اوز می گذشتند برای غذا خوردن به آنجا می آمدند یا برای مراسم های هفته وحدت با کمک مرحوم حاج شیخ محمد فقیهی امام جمعه اوز هر ساله برای مراسم هفته وحدت غذا می پختند و بین مردم تقسیم می کردند این کار آنها تا زمان حیات شیخ  تا چندین سال ادامه داشت.

در این زمان بود که دانشگاه پیام نور راه اندازی شد و چون خوابگاهی نداشتند شاه حسنی به زور و با اجبار خوابگاهی که حاج یوسف ساخته بود را برداشت. و به دانشجویان دانشگاه پیام نور داد و این چنین بود که مسافرخانه اوز از بین رفت. و حاج یوسف ضرر زیادی کرد.  چون زمین مال خودش نبود مجبور بود هر وقت شهرداری گفت از آنجا بلند شود. و ساختمان را تحویل دهد.

یکی دیگر از نمایندگی های که حاج یوسف در اوز گرفت نمایندگی روزنامه خبر بود که حدود 5 تا 6 روزنامه به وسیله پست  از شیراز می آمد و حاج یوسف بین مردم تقسیم می کرد. حاج یوسف با آقای واحدی در شیراز نیز همکاری می کرد و خبرهای اوز را توسط احمد خضری تنظیم و می فرستاد تا در روزنامه شیراز به چاپ برسد. حتی حاج یوسف کارت خبرنگاری نیز دارد. البته حاج یوسف خبرنگار روزنامه کیهان بود. تا اینکه کم کم تمام نمایندگی روزنامه های کشوری را گرفت و توانست در اوز دکه روزنامه فروشی با کمک علی عالیزاده بزند به خاطر مشغله زیاد و اصرار های علی عالیزاده نمایندگی روزنامه را به علی عالیزاده سپرد و خود از این کار کنار کشید.

در این حین و بین نمایندگی شرکت نوشابه زمزم از شیراز هم گرفت. از شیراز  نوشابه ها با کامیون وارد اوز می کرد و بین روستاهای اوز از قبیل: کوره، بیدشهر، فیشور، هود، قلات، گلار و ... با وانت محمد بیضایی توزیع می کرد. کم کم نوشابه های دیگر  کانادادرای، پپسی، کوکاکولا و ... هم بود وارد اوز شد.

*حاج یوسف به خیلی از مردمان اوز کمک های زیادی کرده چون در تمام ادارات نفوذ داشت اگر ماشینی را توقیف می کردند یا اگر فردی را دستگیر می کردند سریع به حاج یوسف مراجعه می کردند و حاج یوسف در مدت زمان کمی کار آنها را راه می انداخت حتی اولین ساختمان سه طبقه توسط حاج یوسف ساخته شد.

حاج یوسف گشت و گشت و گشت تا دیگر هیچ نمایندگی برای خودش باقی نگذاشت به غیر از ترمینال که 50%  آن را به یکی از پسرانش داد که او نیز 50% درصد را به حبیب بیضایی فروخت و 50% باقی مانده مال خود حاج یوسف است. از بین این همه نمایندگی برای خود نگه داشته است. و تا اینکه رسید به خادمی مسجد. حاج یوسف از کار فعلی خود بسیار راضی و خشنود است. او به مدت 3 سال در مسجد محمدی، 8 سال در مسجد فتح و دوباره 3 سال در مسجد محمدی تا به الان در این مسجد در خدمت نمازگزاران است. این بار هم در این صفحه از دفتر خاطرات مردمان اوز که به دست بادهای فراموشی سپرده نشود نوشتیم. تا آلبومی برای مردم شهرمان باشد که شاید روزی بچه هایمان دلشان برایشان تنگ شود.

حاج یوسف فرزانه برگی فراموش شده از دفتر خاطرات اوز

حمیرا نامدار- مریم سمیعی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم مرداد 1393 توسط عصراوز

به دعوت بخشداری اوز جلسه میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری با حضور اعضا آن تشکیل شد. حسن راهپیما مسئول سیاسی و انتظامی بخشداری موضوع جلسه را صدور کارت شناسایی اعضاء، تنگه عنوه، آب انبارهای منطقه و دریاچه هیرم اعلام نمود و گفت: به چاه های تنگه عنوه باید توجه ویژه کرد و برای آنها شناسنامه تهیه نمود، آب انبارها را نیز باید بوسیله تهیه درب مشبک و تهیه شناسنامه آنها، را حفظ کرد. وی کانال های آب انبارهای داخل شهر که مورد اعتراض شهروندان است را مطرح و خواستار ساماندهی آنها شد.

مهندس فرهاد رحمان زاده نایب رئیس شورا، سروان نیکنام فرمانده حوزه انتظامی، محمدرضا رضایی رئیس آموزش و پرورش، عبداله جانفدا، احمد خضری، بخشدار و سیما علویه رئیس اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری لارستان درباره موضوع جلسات صحبت کردند. محمدحسین آتش فراز بخشدار گفت: ما گذشتگان را ندیده ایم لااقل آثار آنان را دیده و به فرهنگ و عظمت آنان پی می بریم. سد تنگه عنوه، چاه های قنات عنوه، نشانگر قدرت و اندیشه عالیه مردم قدیم بوده است و اکنون که بعضی از زمین ها بر روی قنات ها هستند باید با کار کارشناسی و جلسات با مالکان نسبت به سروسامان دادن به آنها اقدام کرد.

دریاچه هیرم نیز باید با سرمایه گذاران  خصوصی وارد مذاکره شویم. بخشدار اظهار داشت در صورت امکان 10 میلیون تومان از بودجه بخشداری کسر و به میراث فرهنگی برای مطالعه دریاچه هیرم اختصاص خواهم داد. سیما علویه رئیس اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری لارستان، از انجمن تقاضا کرد که خانم ها فروغ هاشمی و قدریه غیاثی به عضویت پذیرفته شدند.

وی اظهار داشت «خوس بافی اوز» در به ثبت ملی شماره رسیده است و سیاست سازمان براین است که بخش خصوص وارد سرمایه گذاری شود. و دریاچه هیرم و کاروانسرای سیفا را باید به عنوان بسته سرمایه گذاری معرفی کنیم. وی امکان تاسیس دفتر نمایندگی در اوز را به دلیل کمبود نیرو فعلا غیر ممکن دانست. و از تاسیس خانه صنایع دستی برای عرضه صنایع دستی در منطقه خبر داد و تقاضا کرد در اوز هم برای عرضه صنایع دستی، مانند خوس بافی، لباس های محلی و غیره اقدام نمایید. علویه در پایان گفت: در حال حاضر ثبت اماکن تاریخی در هیچ کجا صورت نگرفته است.

احمد خضری دبیر انجمن میراث فرهنگی بخش اوز اظهار داشت: خوشبختانه 20 اثر بخش اوز در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده و لرد خون، دریاچه هیرم، قنات و چاه های عنوه و شیره پزی خرما، مراسم اله بده بارون، مولود سنتی، گپک و حلوای اوز نیز باید در ثبت آثار ملی و معنوی جای گیرد و کاروانسرای تاریخی سیفا را که ثبت ملی شده و در شرف تخریب است باید به عنوان بسته سرمایه گذاری معرفی و از آن استفاده بهینه شود.


نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم مرداد 1393 توسط عصراوز

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم مرداد 1393 توسط عصراوز

در ارتباطات اداری هر از چند وقت در ادارات مختلف بخصوص در بخشداری شاهد بیان گفتمانی که بیشتر از نیک نامی مردم حکایت دارد، می شویم. به عنوان یک شهروند، کارگزار اداری و فعال رسانه ای، شنیدن چنین گفتارهایی از شخصیت های مسئول شهرستان و استان که به نظر می رسد نه از سر مرحمت بلکه از سر حقیقت بیان می شود. به نوعی آدمی را به شعف و غرور می رساند، که در صورت خروج از حوزه تعقل و اندیشه، ممکن است به آفت خود بزرگ بینی مبتلا و چه بسا ضمن محروم شدن از تجزیه و تحلیل در مسایل، تو را هم ناخودآگاه تشویق به تعریف و تمجید متقابل کند.

اما اینک که به شهادت اکثریت قریب به اتفاق مقامات چنین خصلت گویایی نسبت به خصوصیات رفتاری، کرداری و گفتاری مجموعه مردم بخش صادق است. چرا بعضی از مطالبات قابل دسترس و کلیدی بایستی در گذر زمان سال و دهه دست نیافتنی باقی بمانند؟!

راقم در موضوع سپردن مسئولیت های بخش و شهر به افرادبومی، وارد نمی شود. زیرا آنقدر که مقامات تصمیم گیرنده را در چنین تصمیم گیری هایی دخیل می دانم به همان نسبت مردم بخصوص افراد ذیصلاح تصدی گری را جوابگو می دانم. واضح تر اشاره نمایم. اراده ای مصمم و پیگیر برای پذیرش مسئولیت های عمده در اشخاص شاخص محلی وجود ندارد. و می توان گفت حضور در خارج از حیطه مسئولیت و ابراز عقاید شفاهی بدون ورود مستقیم و درگیر شدن درخود مسئولیت ترجیح داده می شود.

به طور مثال: شورای اسلامی شهر برای گزینش شهردار با چه تعداد از عوامل مستعد روبرو و یا در تعیین سمت های عمده چون دانشگاه ها، آموزش و پرورش، و یا ... انتخاب کنندگان یا منصوب کنندگان با چه میزانی از عوامل با انگیزه برای تقبل سمت پیشنهادی می توانند برخوردار باشند.

مقوله پیش گفت، موضوعی جامعه شناسی است که نیاز به آسیب شناسی دارد و با وجود تعدد دانشگاه های موجود و کثرت دانشجو و غنی بودن بخش از نظر تعداد مربیان و مدرسان دانشگاه، امکان آن وجود دارد که تیمی تشکیل و به تحقیق پرداخته شود که علت چیست.؟ آیا بی توجهی چند دهه قبل مقامات در بکارگیری افراد بومی، از علل امتناع در نزدیک شدن شاخصان گردیده و یا شرایط اقلیمی، اجتماعی و یا رفاهی، افراد واجد صلاحیت را از مسئولیت های اجتماعی خود دور ساخته است. امید که ادامه بحث به بعد از کار تحقیقی موکول گردد.

 مطالبات بخش بارها در مجامع رسمی و غیررسمی و ملاقات با نمایندگان وقت مردم در مجلس شورای اسلامی مطرح گردیده و می گردند. اما از تحقق آنها با وجود فعالیت ادارات مشابه در مراکز بخش های همجوار و از حوزه شهرستان، در بخش اوز خبری نشد و معلوم نیست چرا بایستی تلاش برای استقرار دادگاه ثابت، شعبات ادارات (تامین اجتماعی، خدمات درمانی، بهزیستی، ثبت اسناد، کمیته امداد امام) و یا ارتقای ورزش جوانان، پست، مخابرات در این بخش آباد و به تعبیر آمار و اذعان ،مقامات وسیع و پرجمعیت، بی نتیجه بماند. و موضوع مهم، ارتقای بخش اوز با وجود قدمت 65 ساله خود است، که مردم شاهد بوده اند، مناطق دیگر با وجود قدمت کمتر و طی کردن سریع ارتقا از دهستان به بخش ودرحال حاضر قامت شهرستان در آمده اند. علتی مبهم که افکار عمومی برایش سوال ایجاد شده است که چرا اجابت نشده و یا نمی شود. از دیگر نکاتی که در جلسات بخش و آموزش و پرورش (در آخرین آنها) مطرح گردید. ضرورت بهره گیری از افراد بومی، گستردگی بعضی از حوزه ها و کمبود نیروی انسانی، تخصیص اعتبار مالی در اختیار نماینده مردم در نماینده مردم در مجلس به بخش و موارد دیگری که حایز اهمیت هستند و می شود روی هر کدام با بی نگارشی جدیدی وارد کرد.

عبدالعزیز خضری


نوشته شده در تاريخ جمعه سوم مرداد 1393 توسط عصراوز

مردم خداجو و روزه دار بخش اوز از میدان شهرداری تا مسجد جامع قدیم به راهپیمائی پرداخته و رژیم اشغالگر قدس و حامیان آن را محکوم و خواستاری آزادی قدس عزیز شدند.

راهپیمایان پرچمهای آمریکا و اسرائیل را به آتش کشیده و قطعنامه سراسری را تائید کردند. برادران و خواهران سنی و شیعه شهر اوز در نماز جمعه شرکت نمودند.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم مرداد 1393 توسط عصراوز

 در بیست و چهارمین روز از ماه مبارک رمضان،اداره آموزش و پرورش منطقه اوز میزبان مراسم نماز جماعت و افطاری کارکنان اداره و کانون های فرهنگی و تربیتی و تنی چند از مسئولان بخش بود.

در این مراسم که آتش فراز، بخشدار اوز و حاج شیخ عبدالعزیز قاضی زاده ، امام جمعه و حجت الاسلام عدالتی، روحانی مستقر در شهر نیز حضور داشتند، مراسم قرائت قرآن کریم قبل از اذان توسط مدعوین آغاز گردید و روزه داران پس از نماز جماعت مغرب و عشا به امامت امام جمعه مخترم اوز ،روزه خود را در محفلی صمیمی در کنار یکدیگر افطار نمودند.

رضایی رییس اداره آموزش و پرورش منطقه اوز ضمن تشکر از حضور مدعوین، هدف از برگزاری مراسم را عمل نمودن به سفارش دین مبین اسلام برای تالیف قلوب همکاران دانست.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم مرداد 1393 توسط عصراوز

ستاد برگزاری راهپیمایی روز قدس در بخشداری اوز اعلام کرد که روز قدس، روز اسلام است. و راهپیمایی روز قدس امسال باشکوهتر از سال های قبل در شهر اوز برگزار می شود.

حاج شیخ عبدالعزیز قاضی زاده امام جمعه و محمدحسین آتش فراز بخشدار اوز از مردم خداجو و مسلمان و روزه دار بخش اوز درخواست کردند که روز قدس امسال را با شکوه هر چه تمام تر برگزار کنند. بخشدار افزود در ساعت 12 ظهر روز جمعه 3/5/93 در مقابل شهرداری اوز تجمع کرده و از آنجا راهپیمایی به سوی مسجد جامع قدیم انجام و خطبه های نماز جمعه و سخنرانی قبل  و بعد از خطبه های نماز جمعه درباره روز قدس عزیز خواهد بود.

به گزارش عصر اوز و به نقل از بخشدار اوز به دلیل شدت گرمای هوا راهپیمایی در ساعت 12 آغاز و در مسیر راهپیمایی شعارهای مختلف به حمایت از مردم فلسطین و غزه و سایر مسلمانان مظلوم و محکومیت رژیم غاصب و حامیان آن و استکبار جهانی داده خواهد شد.


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک