عصراوز
 

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط عصراوز

حذف كدهاي بين شهري و تغيير كد استان به 071
مزايا : تماس تلفني در سراسر استان بدون گرفتن كد
كاهش هزينه تماس هاي مشتركين
سهولت در ارتباطات درون استاني
نحوه تغيير شماره تلفن هاي شهرستان لارستان
شماره هيرم از 375 به 5253
كهنه قديم از 368 به 5254
فيشور از 464 به 5254
كهنه جديد از 369 به 5254
گلار از 372 به 5254
محلچه از 373 به 5254
ده فيش از 328 به 5257
لاغران از 334 به 5257
چغان از 338 به 5257
هرم از 336 به 5258
بلغان از 324 به 5258
احمدمحمودي از 337 به 5258
كاريان از 343 به 5258
خنج از 452 به 5262
سده از 462 به 5263
بيغرد از 455 به 5263
چاه طوس از 456 به 5264
شهداي لارستان از 224 به 5224
شهداي لارستان از 225 به 5225
شهيدخوشه چين از 226 به 5226
شهداي لارستان از 226 به 5226
شهيدخوشه چين از 333 به 5233
شهيدخوشه چين از 334 به 5234
هرمود عباسي از 251 به 5241
كهنه مركزي از 241 به 5241
لطيفي از 223 به 5241
کرموستج از 247 به 5242
زروان از 238 به 5242
هرمود عباسي از 248 به 5242
باغ از 246به 5243
گراش از 222 به 5244
گراش از 223 به 5245
آغصه از 225 به 5249
ارد از 226 به 5249
اوز از 362 به 5251
قلات از 374 به 5253
بيدشهر از 365 به 5253
كوره از 366 به 5253
هود از 367 به 5253


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط عصراوز

 اواسط سال 1344 غیر از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت ایران از 17 اسفند 1342 لغایت 7 بهمن 1343 یک جریان مقاومت دیگر نیز باعث شد تا کار منصور به اعدام کشیده شده و آن بهمن قشقائی نوه صولت الدوله بود که به دست رضا شاه کشته شد. بهمن قشقائی با داشتن تمایلات مثبت به دکتر محمد مصدق و تحت تاثیر یکی از سازمان های وابسته به حزب توده درس و تحصیل پزشکی را در لندن نیمه تمام رها کرد و به قصد برپا داشتن یک انقلاب مسلحانه مخفیانه وارد ایران شده و به میان ایل قشقائی رفت و جنبش او که با استفاده از روحیه دلاوران ایل قشقائی و بختیاری و بویراحمدی که دورش جمع شده بودند با خلع سلاح کردن پاسگاهها و چند حرکت نمایشی گل کرد.

 مردم فارس از این جوان خوش سیما و دلیر و تیرانداز یک قهرمان افسانه ای ساختند ساواک با دستگیری خواهر و مادر او غیرت ایلیاتیش را به جوش آورد اسداله علم در مقام رئیس دانشگاه پهلوی شیراز با مهر کردن قرآن و دادن امان نامه او را به شیراز کشاندند سپس دستگیر و اعدامش کردند و جوانان فارس و قشقائی برای انتقام خون بهمن خان هم قسم شدند همراه اعدام بهمن خان هفت نفر دیگر از سران قشقائی مانند حیات داودی، ضرغام پور و بختیاری نیز اعدام شدند. اعدام حیات داودی بیشتر بدان جهت بود که آنان برجزیره خارک ادعای مالکیت داشتند بقیه سران ایلیات فارس در سفرشاه به شیراز به خاک افتادند تا جان بدر برند و گویا از شیراز تا یاسوج را مفروش کردند.

و از آنجایکه پدران ما ارتباط نزدیکی با سران ایل قشقائی داشتند و بارها اتفاق افتاده تجار اوز در شیراز، خنج و فیروزآباد به حضور سران ایل قشقائی رسیده و مورد تفقد قرار می گرفته اند. آقای ناصر خان قشقائی در کتاب خاطرات خود شرح دید و بازدیدها را منعکس نموده است در تاریخ بیستم بهمن 1329 آقایان عبداله یزدانی، عبداله فریدی، سیفائی و محمد فرزین که از  معتمدین تجار معتبر اوز بودند در خنج بحضور آقایان: ناصرخان و ملک منصورخان قشقائی شرفیاب و در مقابل ناصرخان و ملک منصورخان در اوز از درمانگاه تازه تاسیس که با سرمایه شخصی آقای عبداله یزدانی احداث گردید و دارای پزشکی از آلمان بود بازدید کردند. بد نیست مطلبی هم درباره دوران احمدشاه قاجار نیز بنوسیم.

در تاریخ چهارشنبه 10 ربیع الثانی سنه 1341 اعلیحضرت سلطان احمدشاه آخرین شاه قاجار از مراجعت اروپا در بندر بوشهر پیاده گشت از تهران وزیز جنگ رضاخان سردار سپه وزیر دربار به استقبال آمده بودند شادروان محمدامین کرامتی که از کویت به استقبال سلطان احمدشاه به بوشهر آمده بودند اجازه خواندن یک خطابه گرفت. شاه فرمان خواندن خطابه را دادند. شادروان محمدامین کرامتی خطابه را خواند در اثنای خواندن خطابه اظهار آفرین و احسنت از چپ و راست شنیده می شدآنوقت شاه التفات فرموده به حضار فرمودند: خیلی قشنگ نوشته است عصر روز جمعه کرامتی نزد صولت الدوله رفت گروهی از تجار که در حضور شاه با هم بودند او را استقبال کرده و گفتند حکایت خطبه شما به استحضار آقای صولت الدواله رساندیم. فرمودند که اگر اهل اوز است همسایه من است و من به ایشان افتخار می کنم.

بنابراین اظهار لطف خوانین قشقائی نسبت به اوز و تجار اوزی بسیار زیاد بود. بطوری که بهمن خان قشقائی مدتی که با دولت در افتاده بود در کوههای اطراف اوز مخفی بود و مردم اوز و بسیاری از روستاهای تابعه بخش اوز به وی و همراهانش آذوقه می رساندند. و خوانین بزرگ قشقائی نسبت به این موضوع واقف و سپاسگزای می کردند. خاندان صولت الدوله قشقائی ارتباط بسیار خوب و نزدیکی با معتمدان و تجار اوزی برقرار و همواره می گفتند ما با اوزی ها همسایه هستیم. و هر موقع اردوگاه آنان بویژه ناصرخان در حوالی قیروکارزین برپا می شد. تجار اوز به اتفاق گروهی از معتمدان به صورت ویژه ای به اردوگاه رفته و اظهار محبت و برادری و دوستی می کردند.

عبداله کمالی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نهم شهریور 1393 توسط عصراوز

 مدت ها بود که برای تماشای بازی های فوتسال اوز به سالن ورزشی نرفته بودم تا این که با تماس تلفنی یکی از اعضای محترم هیئت امنای تربیت بدنی (ورزش و جوانان) و دعوت مکتوب هیئت فوتبال جهت تماشای بازهای پایانی و مراسم اختتامیه دعوت شدم. علاقه به ورزش به ویژه فوتسال و ضرورت حفظ حرمت برگزارکنندگان موجب شد تا حدود ساعت 23:20 دوشنبه 6 مرداد خود را به سالن ورزشی میراحمدی برسانم.

جلو در ورودی سالن بسیار شلوغ بود و به هر طریقی بود خود را به داخل سالن رساندم. به محض ورود به سالن آن چه مشاهده و شنیده می شد توقف مسابقه، داد و بیداد تماشاگران که متاسفانه بعضا با اهانت همراه بود و حضور نیروهای انتظامی در بین آنان بود. برخی از دست اندرکاران فوتسال (فوتبال) نیز در حال رفت وآمد بودند. به هرحال با زحمت درروی سکو (ضلع شرقی) مستقر شدم. بعد از مدتی وقفه مجدداً مسابقه ادامه یافت. هنوز با جو سالن آشنا نشده بودم، سعی کردم علیرغم سروصداهای مختلف که از اطراف به گوش می رسد و بعضاً فشارهای فیزیکی که از طرفین وارد می شد بر بازی متمرکز شوم. بسیاری از بازیکنان دو تیم را از قبل می شناختم و با پرسش از تماشاگران اطراف و مواردی که از بلندگو پخش می شد به یقین رسیدم که بازی بین دو تیم پیشکسوتان الف و ب اوز برگزار می شود. ظاهراً بین دو تیم و کادر فنی و سرپرستان هیچ مشکلی نبود و خیلی محترمانه با هم برخورد می کنند ولی هنوز متوجه نشده بودم سر و صداها و علت توقف مکرر بازی چیست؟ تا این که پس از مدتی از لابلای صحبت تماشاگران متوجه شدم علت آن محرومیت یکی از بازیکنان مسابقه بعدی است اما چرا در برگزاری این مسابقه اختلال به وجود می آید هنوز برایم مفهوم نبود.

به هرحال بازی در نیمه اول مساوی شد، در نیمه دوم هم چند گل رد و بدل شد که دوتای آن ها به دلیل پاره بودن تور دروازه بحث برانگیز شد و بعضاً با اعتراض تماشاچیان روبرو شد اما بازیکنان و کادر فنی دو تیم محترمانه به بازی خود ادامه دادند. با مساوی شدن بازی در نیمه دوم و وقت های اضافی بازی به پنالتی کشیده شد و در پنالتی تیم پیشکسوتان ب موفق تر عمل کرد و مقام اول را به دست آورد و پیشکسوتان الف دوم شد و پیشکسوتان نفت هم به مقام سوم رسید. بازیکنان و کادر فنی هر دو تیم با روی خوش و تبریک به یکدیگر از هم جدا شده و در رده پیشکسوتان مسابقات به پایان رسید.

اکنون نوبت بازی فینال بین دو تیم همشهری نفت و اوز جوان بود. با ورود تدریجی بازیکنان دو تیم، تماشاگران به تشویق تیم های مورد علاقه خود پرداختند که به دلیل شدت تشویق، سروصدای ناشی از آن و حساسیت به وجود آمده بین دو تیم و پیشگیری از مصدومیت های احتمالی سکوهای شرقی را ترک و به سمت سکوهای غربی رفتم. حضور فعال نیروهای انتظامی نشان از حساسیت بازی را می داد. داوران نیز از سمت جایگاه به میانه زمین منتقل شدند و همه چیز برای برگزاری بازی فینال مهیا می شد. بازیکنان تیم نفت تمرین شوت به سمت دروازه می کردند تا این که داوران از کاپیتان ها ی دو تیم جهت برگزاری مقدمات شروع بازی درخواست حضور در میانه میدان را کردند اما گویا مشکلی پیش آمده بود، دست اندرکاران تیم اوز جوان دائماً در حال رایزنی بودند و بر مدت انتظار آغاز بازی افزوده می شد. علاوه بر داوران رئیس هیئت فوتبال و رئیس اداره ورزش و جوانان نیز رایزنی و صحبت های خود را با دست اندرکاران تیم فوتبال اوز جوان ادامه می دادند اما ظاهراً نتیجه بخش نبود و بازی آغاز نشد ظاهراً عدم تمایل تیم اوز جوان به بازی و حضور بازیکن محروم در میان بازیکنان حاضر در زمین مشکل ساز شده بود تا این که نهایتاً سوت پایان به صدا در آمد و به دلیل عدم موافقت دست اندرکاران تیم اوز جوان بازی برگزار نشد و تیم نفت به عنوان قهرمان این دوره از مسابقات (بدون برگزاری بازی پایانی) معرفی شد.

قضاوت در این خصوص را باید به کارشناسان سپرد اما در این میان مواردی به ذهن می رسد که باید برای آن پاسخ یافت:

1 -تماشاگران یکی از ارکان اصلی فوتبال و فوتسال هستند که به منظور دیدن استعدادهای ورزشی سالم و پرکردن اوقات فراغت خود با رفتارهای شاداب و بانشاط به اماکن ورزشی می روند. علیرغم کاهش تماشاگران فوتبال در اوز، فوتسال به نسبت از تماشگر بیشتری برخوردار است. بسیاری از تماشاگران با تهیه بلیط وقت و برنامه آن شب خود را برای تماشای این بازی گذاشته بودند. چه پاسخی برای این تماشاگران و مدعوین و به هدر رفتن اوقات آنان داریم؟ آیا نباید فکر کرد این موارد از عوامل موثر بر کاهش تماشاگران خواهد بود؟

2 - اوز به عنوان شهری با مردمانی فرهنگی و ورزش دوست معرفی شده است. برای تماشای این مسابقه علاوه بر شهروندان، بسیاری از اهالی روستاهای همجوار و اوزی های ساکن سایر شهرها حضور داشتند. آیا توانستیم فرهنگ ورزشی در خورشان مردم اوز به منصه ظهور بنشانیم؟

3 - نگارنده ورود به حکم صادر شده و جزئیات آن را در صلاحیت خود نمی داند اما به احترام ماه مبارک رمضان و در آستانه عید سعید فطر، حفظ حرمت دست اندرکاران فوتبال و نمایندگی ورزش و جوانان که با کمترین چشم داشتی امیدوار بودند، با درایت بهتر این دوره از مسابقات به خوبی به پایان برسد را ضروری می داند.

4 -به قول برخی از تماشاگران در مسابقات جام جهانی،  برزیل میزبان به دلیل محرومیت و مصدومیت یا دلایل دیگر با 7 گل خورده در یک بازی از دور مسابقات حذف شد. با برگزاری این مسابقه نیز یکی از دو تیم به مقام اول و دیگری به مقام دوم می رسید و شاید فقط همان شب از حساسیت برخوردار بود و بعد به بوته فراموشی سپرده می شد زیرا طبق معمول قرار نیست قهرمان مسابقات به مرحله بعدتر راه یابد!! پس چه زیباتر بود که مسابقه پایانی برگزار می شد تا پایان خوشی بر یک ماه تلاش بازیکنان، مربیان، سرپرستان، هیئت فوتبال و نمایندگی ورزش و جوانان باشد.

 ابراهیم احمدی


نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم شهریور 1393 توسط عصراوز

یادم می آید کودک که بودم به هنگام تعطیلات مدارس در تابستان در مغازه پدرم واقع در لرد دره مشغول مطالعه کتب و مجلات می شدم و در ضمن با امور داد و ستد خرد هم آشنا می شدم. اون موقع لرد دره آباد و پرجنب و جوش بود. علاوه بر دکان پدرم، 4 دکان دیگر در جوار هم فعالیت داشتند. که مرحومان محمد احمدی مشهور به محمد فیشوری پینه دوزی می کرد. کاظم گراشی از گراش سفال آورده و کوزه، قلیان و غیره می فروخت. شهباز شکارچی به پینه دوزی مشغول بود. عبدالرحمن خادم نیز لحاف دوزی داشت، در مقابل دکان ها منزل مرحوم محمدامین دانشمند یکی از تجار و معتمدان اوز و خانه کنار آن که به طویله مشهور بود نیز دو نفر به نام های نورا و سکینه زندگی می کردند.

 در این میدان کوچک که به زبان محلی به آنان لرد می گویند سکوهای طویل بسته بودند و هر روز بعد از اقامه نماز عصر در مساجد گروهی از بزرگان و معتمدان تا آنجایی که به خاطرم مانده است مرحومان ملامحمدامین قاضی زاده خواجه، یوسف طاهری، ملا محمدامین دانشمند، ملا احمد فقیهی نژاد، زینل شیرزاد، حاج محمدشریف حق شناس، خواجه محمد یوسف نامی و... می آمدند و می نشستند و از هر دری سخنی می گفتند. و من که کلاس پنجم ابتدایی بودم از سخنان آنان بهره مند می شدم. در یکی از سال ها در تابستان که هوا به شدت گرم و خورشید شلاقی می تابید. و اتفاقا آب برکه ها هم تمام شده بود حدود 3 الی 4 روز پشت سر هم بارندگی شروع شد. صبحها که از خواب بلند می شدم بوئی خوش به مشام همگان می رسید. و عصر هنگام بزرگان که در لرد دره جمع می شدند می گفتند: بوی نم می آید و هوا شرجی است. و سر وچشمان آنان به آسمان بلند بود به سمت راست نگاه کرده می گفتند: ماشااله «چوک زتای» و اضافه می کردند که حتما باران خواهد بارید. حرف های آنان تمام نشده بود که کم کم باد شروع می شد. و گرد و خاک به هوا بر می خاست و آنان با گفتن این جمله که دکان را تعطیل کن چون باران می آید هر کس به خانه اش می رفت. پس از گرد و خاک که به آن باد آخل می گفتند و مردمی را می دیدیم که دوان دوان به سوی پناهگاه ها می رفتند رعد و برق شروع می شد. و به قول معروف «غورشت» می کرد. «باد پریش» یعنی باد همراه باران و بعضی وقت ها هم تگرگ می اومد. بله یادم هست که در آن سال سه الی چهار روز پشت سر هم این حالت وجود داشت و مرحوم زینل  می گفت چل پسینی است. گرچه فقط 4 روز این حالت داشت ولی در بین عوام به چل پسینی معروف بود.

روز دوم کاظم گراشی از گراش رسید وضع بارندگی را از او پرسیدیم در جواب گفت: گراش خبری نیست و مرحوم دانشمندان گفت: «بَرونِ تاوستو گاش تا گاش خر ناگره» بارون تابستانی گوش تا گوش خر نمی گیرد. روز سوم هم آفتاب بود و هم باران به دلیل کمبود آب بیشتر منازل تار و لگن و غیره را زیر ناودون (رچنه)می گذاشتند، تا آب جمع کنند. البته چون پشت بام ها کاه گل بود طبعا آب هم گلی بود و حدود 2 الی سه روز می گذاشتند تا «بار ابی» یعنی املاح رسوب کنند و بعد استفاده شود.

 یادم هست که حباب روی آب روان در وسط میدان را تماشا می کردم چقدر زیبا بود. زنهایی که برای خرید به دکان آمده بودند می گفتند «شوخه لی هاو ادای» به آن حباب شوخه می گفتند. یعنی حباب روی آب نشسته است. روز سوم مرحوم خواجه یوسف نامی می گفت: «ریخونه ملامد انده» یعنی رودخانه ملامحمد آمده است و مرحوم قاضی در جوابش می گفت «هاو آمنه برکه خراب اکت» یعنی آب آمنه است و آب برکه ها را خراب می کند. چون آب آمنه بوی ویژه ای داشت و باعث تلخی و خرابی آب می شد. بهرحال امسال هم در تیرماه دو روز باران پشت سر هم آمد و خاطره چل پسینی را تازه کرد. یا آن روزها و آن بزرگان اوز به خیر.

احمد خضری


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم شهریور 1393 توسط عصراوز

  این بار هم قدم به قدم با عبداله کمالی  به ديار کهني که از زرق و برق امروزي خبري نبود، رفتیم و در کوچه خاطرات گذشته، گام برداشتیم.

عبداله کمالی فرزند جعفر متولد سال 1319 در اوز به دنیا آمد اولین سال تحصیلی خود را در سال 1327 گذراند. و اولین معلم او حکیم رابط بود. از آنجایی که مرحوم پدرش مقیم میناب بود ناگزیر شد به میناب مهاجرت کند. در سال 1332 موفق به اخذ مدرک ششم ابتدایی که در آن زمان مدرک تحصیلی معتبری بود، شد و با انتقال به اوز وارد سال اول دبیرستان که در آن زمان به سیکل اول معروف بود گردید.

مرحوم پدرش که آن زمان در میناب شهردار بود از آنجائی که می دانست عبداله فوق العاده به مطبوعات علاقه دارد برای اینکه کمبودی احساس نکند و اوز هم نه کتابفروشی داشت و نه نمایندگی مطبوعاتی بود، برای مدت یک سال مجلات و مطبوعاتی که مورد علاقه وی بود را از طریق پست آبونمان کرد.

متاسفانه از آنجایی که کارکنان اداره پست کارکنانی با انصاف بودند! به محض دریافت بسته های حاوی مطبوعات را باز کرده و بعد از خواندن و مطالعه کردن خود و اقوام مجلات و مطبوعات که اشتراک شده بود با جلد پاره پاره شده به او تحویل می دادند.

 در سال 1337 بعد از سه سال تحصیل در دبیرستان اوز موفق به دریافت مدرک سیکل اول شد و چون دبیرستان هوشیار اوز سیکل دوم را نداشت و عبداله هم علاقه زیادی به شغل آموزگاری داشت جهت ادامه تحصیل، خود را برای ورود به دانشسرای مقدماتی به جهرم آماده کرد. این موضوع را با آقای هدایت اله نامی که از همکلاسان وی بود درمیان گذاشت که مورد استقبال ایشان قرار گرفت و اواخر شهریور 1337 با اطلاع یافتن از تاریخ امتحان خود را برای ورود به دانشسرای مقدماتی جهرم آماده کردند و شبی که فردای آن روز در لار امتحان ورود به دانشسرای مقدماتی جهرم برگزار می شد به اتفاق آقای نامی هنگام سحر با دوچرخه رکاب زنان با آنکه جاده آسفالته نبود با هم عازم لار شدند. تا خود را به جلسه امتحان ورودی برسانند. خوشبختانه هر دو نفر در امتحان قبول شدند و با اطلاع از قبول شدن در دانشسرای مقدماتی جهرم جهت ثبت نام به جهرم رفتند.

دوره دانشسرای مقدماتی تربیت معلم دو سال بود. عبداله پس از سپری کردن دوره دانشسرا جهت تعیین محل خدمت به آموزش و پرورش لار معرفی و در روستاهای اوز اولین سال معلمی خود را آغاز نمود. روستاهای فیشور، کهنه و گلار از جمله روستاهایی بودند که از طرف آموزش و پرورش لارستان جهت تدریس عبداله کمالی در مدارس آن روستاها معرفی شد.

 بعد از دو سال خدمت در کهنه به اوز آمد. مدتی در دبستان های بدری، بازرگانی و پروین اعتصامی مشغول به کار شد که در آن زمان درخواست انتقال به میناب نمود و با انتقالی او به میناب موافقت شد و در دبستان حافظ که روزگار کودکی شاگرد آن جا بود رفت. تا در کنار بعضی از آموزگارانی که روزی شاگرد آنان بود اینک همکار همان ها شود و از آنان نحوه تدریس را یاد بگیرد و این برای او بسیار خوشحال کننده بود.

بعد از یک سال تدریس در اداره آموزش و پرورش در میناب با توجه به سابقه کاری و رضایتی که از نحوه تدریس او داشتند مدیریت دبستان را به وی دادند. و سال بعد از آن یعنی در سال 1348 مسئولیت حسابداری آموزش و پرورش میناب را به او سپردند. 6 سال در میناب بود و انقلاب که شد همراه با خانواده به اوز منتقل و مسئول حسابداری در آموزش و پرورش اوز شد. و این سمت را تا زمان بازنشستگی به عهده داشت. هم دوره های او در آن زمان که هم شاگردانی آنان را داشت و هم بعدها همکار او در میناب و اوز بودند آقایان: محمدامین کمالی، محمد بحرانی، محمدصدیق پیرزاد، خوشحال، مهدی زاده، غلامحسین تیمناک، حکیم رابط، عبداله رجائی، محمدسعید صمدی، هدایت اله نامی، رئوف کرامتی، محمدرسول سوداگر، هدایت درخشان، عبدالرحمن قاسمی، غفار خضری، سیدمرتضی هاشمی و ...بودند. هر چند مدرک تحصیلی آنان دیپلم بود ولی از نظر معلومات مدرک آنان کمتر از لیسانس نبود.

از آنجائی که عبداله به کتاب و کتابخوانی علاقه زیادی داشت در شهر میناب با خانواده ای به نام فرازی آشنا شد که پسر آنها نیز بسیار به کتاب علاقه داشت و حتی در خانه شان یک کتابخانه داشتند که برای عبداله بسیار تعجب برانگیز بود. چون او تا به حال کسی را ندیده بود که در خانه خودش کتابخانه داشته باشد. به همین دلیل با رفت و آمدی که با آقای فرازی داشت خود نیز در خانه اش کتابخانه ای تشکیل داد که هم اکنون نیز حدود 2000 کتاب را در کتابخانه خانه اش نگه داری می کند. او از کودکی که نزد پدربزرگش مرحوم حاج محمدهادی کرامتی نوسینده کتاب تاریخ دلگشای اوز می رفت و او برایش کتاب می خواند به کتاب خوانی علاقمند شد و از آن موقع تا به حال به تاریخ علاقه زیادی دارد. 

بعد از 35 سال خدمت در آموزش و پرورش اوز و میناب در مهرماه 1375 باز نشسته شد. عبداله از آنجائی که به کتب و مطبوعات علاقه دارد وقت فراغت خویش را به خواندن کتاب و مطبوعات و نوشتن پر کرده و با آشنایی که با آقای احمد خضری که از همکاران اداری بوده که بعد از او بازنشسته شده از عبداله جهت همکاری در نوشتن مقالات در عصر اوز دعوت کرده که کمالی با علاقه ای که از آن زمان راجع به تاریخ گذشته اوز  دارد مقالاتی را نوشته و به دفتر روزنامه ارائه داده که خوشبختانه این مقالات مورد استقبال مردم اوز چه در  داخل و چه در خارج قرار گرفته است.

عبداله کمالی می گوید:

من اولین فرزند خانواده بودم. پدر و مادرم زود ازدواج کرده و خانواده پدری و مادری ام هر دو نیمه مالک و نیمه تاجر در ده کم برکت و کم آبی مانند اوز زندگی می کردیم.

برنامه روزانه ما به این صورت بود که مانند همه اهل ده پیش از آفتاب بر می خواستیم، نماز می خواندیم و سپس می رفتیم برای صبحانه خوردن. صبحانه باب میلمان نبود. کره و مربا را نمی شناختند و عسل جز به عنوان دوا برای خوردن صبحانه به کار نمی رفت. حتی رعیت ها با یک تکه نان که در جیب می گذاشتند و از خانه بیرون می رفتند راضی بودند. تا جایی که خوردن نان خالی برای آنها که از نان گندم بود به عنوان نوعی نان خورشت و طعم خوشی که داشت کافی بود.

چون گندم آن زمان خالص بود و با کود طبیعی پرورده می شد و گذشته از آن پختن آن با آتش یک بوی خاصی به آن می داد. نان پختن یکی از قدیمی ترین اختراع بشر است. به طوری که اگر ذره ای از نان بر روی زمین می افتاد آن را برمی داشتند و می بوسیدند و جمع می کردند تا نعمت خدا پایمال نشود. در صورتی که سایر خوردنی ها مانند: گوشت، و لوبیا و غیره این امتیاز را نداشتند.

یکی دیگر از غذاهایی که مردم اوز به آن علاقه زیادی داشته و دارند مهیاوه است که یک نوع معجون غذایی است. برای تهیه مهیاوه: ابتدا یک نوع ماهی خشک شده به نام مَتوتا در ظرف سفالی ریخته و با دانه های گشنیز، خردل، آب و کمی نمک که به آن افزوده چند روز در آفتاب گذاشته تا حرارت ببیند. بعد از چندین روز که حرارت دیده و همه محتویات آن در هم آمیخته آن را صاف کرده و به صورت معجونی به نام مهیاوه (مهوه) در آورده و این معجون را در موقع صبحانه روی نان آغشته به روغن می پاشیدند و می خوردند و بعضی مواقع نیز آن را بر روی برنج میل می کردند. حتی از مهیاوه در نان های مختلف محلی، کلوچه، تفتان و ... نیز استفاده فراوان می شود.

این معجون علاوه بر اوز در لارستان، بندرعباس و سواحل خلیج فارس نیز تهیه و مصرف می شود. در سفرهای دور که حمل مهیاوه ممکن نیست آن را خشک کرده و در هر جا که لازم باشد با کمی آب مصرف می شود.

کمالی می گوید: آقای عباس انجم روز محقق و نویسنده کتاب خرماستان در پاورقی صفحه 162 کتاب مذکور به سابقه مهیاوه اشاره کرده که می نویسد کاشف آن یک حکیم اهل لارستان است که شش قرن پیش یکی از غذاهای مورد توجه مردم شیراز بوده است.

یکی دیگر از غذای محلی و مورد توجه مردم سمبوسه است که نخستین بار مرحوم غلام محمد پاکستانی تبار مقیم بندرعباس عرضه کرد و از همان آغاز مورد استقبال قرار گرفت. پس از او فرزندش مرحوم محمد اشرف جلالی کار پدر را دنبال کرد. برای تهیه سمبوسه گوشت چرخ کرده با پیاز خرد شده و سبزی و مقداری فلفل را در لای نان های کوچک محلی به صورت سه گوش می پیچیدند و در روغن سرخ می کردند که به خاطر طعم و بوی مطبوع آن طرفداران زیادی داشت. تا جایی که تا الان هم در مراسم عروسی و جشن های دیگر در کنار میوه و نوشابه و شیرینی برای پذیرایی از مهمانان استفاده می شود.

در زمان کودکی ام در اوز از آب لوله کشی و برق و بهداشت خبری نبود. آب شرب مردم از آب انبارها بود. چون آب چاه خانگی به علت شوری قابل شرب نبود و مردم مجبور بودند آب شرب خود را از آب انبارهای خارج از شهر تهیه کنند. در هر خانه یک حلقه چاه و حوض وجود داشت که آب چاه که با دَلو و طناب می کشیدند و حوض را پر می کردند. همین حوض برای شست و شو دست و پا، وضو گرفتن و شستن ظروف آشپزخانه شروع می شد. و از بهداشت خبری نبود حتی برای شستن لباس ها صابون کمیاب و گران بود.

بیماری مالاریا همه گیر بود کمتر خانه ای پیدا می شد که در آن فرد بیمار مالاریایی نباشد. بیماری مالاریا معمولا یک روز در میان ایجاد لرز و تب می کرد. در این هنگام بیشتر مریض ها در حیاط خانه جلو آفتاب می خوابیدند و با رختخواب و پتو خود را گرم می کردند. بخصوص سال هائی که وضع بارندگی خوب بود مهمترین وسیله معالجه بیماری مالاریا دارویی بسیار تلخی بود که از یک گیاه بیابانی به نام «دریمَ» می گرفتند و عصاره آن را به گلوی بیماران می ریختند.

عارضه کچلی هم رایج بود که آن هم نیز از طریق حمام سرایت می کرد. و سرهایی که از فرط کچلی برق می زد کم نبود این گونه اشخاص کلاه بر سر می گذاشتند و اگر زن بودند چارقد را محکم تا روی پیشانی می کشیدند و در شروع بیماری معالجه هایی صورت می گرفت. از همه سخت تر و قاطع تر آن بود که به آن «زفت» می گفتند و آن مشمع گونه ای بود که به معجونی خاص آغشته بود و روی سر مریض می کشیدند که به آن می چسبید و بعد با فشار از جا می کندند که گویا درد وحشتناکی ایجاد می کرد. البته زیاد پیش می آمد که دست و پای مریض را بگیرند بخصوص اگر بچه بود و او را به تحمل درد مجبور نمایند. و اعتقاد مردم آن بود که کچل طالع دارد و نمونه هایی که نشان می دادند بی راه نمی گفتند.

زایمان در 80-70 سال قبل در اوز که هیچ حتی در تهران نام زایشگاه به گوششان نخورده بود دور دور قابله و ماماها بود حتی ماما یعنی قابله تحصیل کرده و متخصص هم نبود. قابله ها زنانی کاردان و غالباً بی سواد اما کاردیده و تجربه آموخته بودند. خیلی از مادر و فرزندها به دلیل نبودن بهداشت کافی و واکسن و آنتی بیوتیک های امروزی بر سر زا می رفتند. دارو  و درمان خیلی گران بود حدود سالهای 30 تا 40 هجری شمسی حق ویزیت یک پزشک 5 تومان بود. هزینه پیچیدن یک نسخه یعنی قیمت داروهایی که پزشک تجویز می کرد در همین حدود ولی ده تومان برابر با خرج 5 روز یک خانواده 3 تا 4 نفره بود. و از طرف دیگر اطلاعات پزشکی مردم هم بسیار اندک بود و همچنین با شروع درد در زائو، او را روی خشت داغ می نشاندند، و زنها گرداگردش جمع می شدند و کمکش می کردند، که اگر سر بچه کج می افتاد زایمان خطرناک می شد و باید سر بچه خود به خود به حالت عادی بر می گشت در غیر این صورت جان بچه به خطر می افتاد. زایمان برای رعیت ها آسان تر بود چون جنب و جوش بیشتری داشتند. حتی در آن زمان حکایت از زنی می کردند که دنبال چارپا از دهی به ده دیگر می رفت که وسط بیابان درد زایمان می گیرد و همان جا به تنهایی می زاید و بچه را به پشت خود می بندد و به راه خود ادامه می دهد. حتی بر این اعتقاد بودند که زنی که تازه زایمان کرده است نباید آب داد در صورتی که ندادن آب بیمار را بیشتر دچار مشکل می کرد و می گفتند که با دادن جلاب که غذای چرب و تندی است او مداوا می شود. ­­

یکی دیگر از درد هایی که رایج بود درد چشم بود. (نوعی تراخم) این درد بیشتر در تابستان ها می آمد چون واگیردار بود غالباً از طریق آب حمام که در آن زمان هنوز خزینه ای بود سرایت می کرد. زن و مرد کوچک و بزرگ در معرض آن بودند. ناگهان صبح از خواب بر می خواستند و می دیدند که چشم متورم و سرخ شده و حالت درد طوری بود که گوئی یک مشت شن توی آن ریخته اند.

شب ها به حرارتش افزوده و روز ها فروکش می کرد. این دوره درد ممکن بود یک تا دوماه طول بکشد. در روز چون درد فرو می نشست چشم را با آب چایی می شستند که باز هم چشم قرمز بود ولی می توانست کمی باز شود. مهمترین دوائی که بر ضد آن به کار می بردند پودری  بود که معلوم نبود از چه معجونی درست می کردند شاید همان «توتیا » بود. آن را مستقیم در چشم مریض می ریختند که دادش به هوا می رفت گویا سوزندگی زیادی داشت به نظر می رسید میکروب ها را می کشد و پس از آن چشم رو به خوب شدن می رفت.

در اینجا بی مناسبت نیست یادی کنیم از مرحوم دکتر محمدرفیع شفائی در زمانی که لارستان و فارس در فقر فرهنگی و مادی به سر می برد مرحوم شفائی تنها چشم پزشکی در منطقه بود. که سالهای سال در حد بساط علمی آن زمان به معالجه چشم می پرداخت. مردمان زیادی بینائی خود را مرهون معالجات مرحوم دکتر شفائی می دانستند گذشته از این مرحوم شفائی برای اولین بار بعد از وارد شدن واکسن آبله به بازار شروع به واکسیناسون آبله نمود. تمام اهالی که سال های سال از آبله در رنج بودند با این مایع بی رنگ رهایی یافتند. روحش شاد و یادش گرامی باد.

گزارشگران: حمیرا نامدار و مریم سمیعی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 توسط عصراوز

اعضای شورای اسلامی شهر اوز در اواخر ماه مبارک رمضان و در آستانه عید سعید فطر در بخشداری با نماینده مردم لارستان، خنج و گراش در مجلس شورای اسلامی ملاقات کردند.

 در این دیدار که علی اکبر نجیب زاده معاون استاندار و فرماندار ویژه لارستان و آتش فراز بخشدار اوز نیز حضور داشتند، اعضای شورای اسلامی شهر اوز نیازمندیهای بخش اوز را تشریح و خواستار همکاری و پیگیری برای برطرف شدن مشکلات و نیازمدی ها شدند.

تقاضای بررسی علت قطع یارانه گروهی از شهروندان اوزی، تاسیس ادارات و ارتقاء نمایندگی ورزش و جوانان و دادگاه سیار شدند. دکتر جعفرپور در هر مورد توضیحات لازم را ارائه و قول همکاری و پیگیری داد. اعضای شورا از اختصاص اعتبارات ماده 180 برای بخش اوز اظهار سپاسگزاری کردند. و برای تنزل بهای تعرفه برق نیز تقاضای پیگیری کردند. در پایان اعضای شورای اسلامی شهر اوز پیشنهاد کردند که برای حفظ، تعمیر و نگهداری آب انبارهای اوز، طرحی به مجلس ارائه گردد تا پس از تامین اعتبار، هیاتی متشکل از اوقاف و امور خیریه، شورای اسلامی شهر، بهداشت، آبفا، میراث فرهنگی و شهرداری تشکیل تا ضمن پاسداری از آب انبارها، بودجه و اعتبارات را نیز هزینه کنند. ضمنا شورای اسلامی برای حفظ و ارتقا امنیت شهر با سرهنگ خلیفه فرمانده منطقه انتظامی لارستان نیز رایزنی کردند.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم شهریور 1393 توسط عصراوز

 مردم می توانند انتقادات و پیشنهادات خویش را نسبت به نیروی انتظامی با شماره تلفن 197 دفتر نظارت همگانی ناجا در میان گذارند.

معاون استاندار و فرماندار ویژه لارستان که در همایش پاسداشت از روز خبرنگار در لار سخن می گفت: افزود شماره تلفن 197 مستقیم به تهران متصل و شهروندان می توانند پیشنهادات، انتقادات و مسائل خویش را اعلام کنند.

علی اکبر نجیب زاده اضافه کرد که ادارات لارستان، تکریم ارباب رجوع را در اولویت برنامه های خویش قرار داده اند. و اینجانب در تمام مدت شبانه روز آماده خدمتگزاری به مردم شریف لارستان هستم ولی ابتدا در موارد مختلف باید با رعایت اخلاق اسلامی با مسئول مربوطه در تماس بود و مطالبات به حق و قانونی خویش را مطرح کرد.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم شهریور 1393 توسط عصراوز

 کلنگزنی ساختمان آتش نشانی اوز به همت خیر غلامرضا جنگجو در زمینی به مساحت 1100 متر مربع و 250 متر زیربنا و اعتباری بالغ بر 650 میلیون تومان و تهیه تجهیزات آن توسط آقایان فقیهی نژاد و نامی و ... انجام می گیرد.

 

 کلنگزنی مجتمع تجاری – ورزشی شهدای اوز در زمینی به مساحت 650 مترمربع در دو طبقه که طبقه اول آن تجاری و درآمد حاصل از آن خرج امور ورزشی و طبقه آن مسکونی برای پزشکان و مهندسین . خیر این مجموعه آقای حسام الدین حسان می باشد.

 

کلنگ زنی خوابگاه 120 نفری دانشکده بهداشت اوز در زمینی به مساحت 650 متر زیربنا و اعتباری افزون بر 600 میلیون تومان که توسط خیرین عبداله شیخ محمدرفیع فقیهی و یوسف مصلی و محمداسماعیل شرافت و پیگیری های منصور فقیهی نژاد و محمد محمودی انجام شده است.

 

 

بهره برداری از طرح آبرسانی به شهرک صنعتی اوز با اعتبار 700 میلیون تومان که از طریق آبفای استان فارس تعیین شده است.

بهره برداری از طرح رفع افت ولتاژ برق با اعتباری بالغ بر 92 میلیون تومان

 

مقاوم سازی دبیرستان پسرانه احمدپور که 250 میلیون تومان از سازمان مقاوم سازی مدارس گرفته شده است.

 

افتتاح ساختمان بسیج دانش آموزی در زمینی به مساحت 350 متر مربع زیربنا با اعتبار 90 میلیون تومان که توسط اعتبارات استانی تهیه شده است.

 

افتتاح سالن ورزشی صالحین سپاه پاسداران اوز با هزینه ای بالغ بر 350 میلیون تومان که 10 درصد آن توسط خیرین اوزی و بقیه آن توسط اعتبارات استانی در زمینی به مساخت 460 متر.

 افتتاح آموزشگاه راهنمایی دخترانه توحید شهرک توحید در زمینی به مساحت 3600 متر مربع و 485 متر زیربنا با هزینه ای بالغ بر 450 میلیون تومان که توسط خیر حاج محمد فیروزی و نماینده خیر ابراهیم فیروزی تامین شده است.

 افتتاح سالن چند منظوره شادروان مرتضی سلحشور در زمینی به مساحت 1200 متر زیربنا و هزینه ای بالغ بر 350 میلیون تومان که توسط خیر حاج عبداله سلحشور تامین و به بهره برداری رسیده است.

عملیات زیرسازی آسفالت ورودی اوز - خنج به طول ۷۰۰ متر با اعتباری بالغ بر ۴۵۰ میلیون تومان که از محل اعتبارات اداره کل راه و شهرسازی لارستان تهیه شده است.

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم شهریور 1393 توسط عصراوز

15 طرح عمرانی در هفته دولت در بخش اوز افتتاح و یا آغاز به کار می کنند. این مطلب را بخشدار اوز در جلسه شورای ادارای بخش اوز اعلام کرد  گفت: این طرح ها با هزینه 100 میلیارد ریال آغاز و یا به بهره برداری می رسد. که 80 میلیارد ریال آن از اعتبارات دولتی و 20 میلیارد ریال بقیه از محل کمک های مردمی تامین خواهد شد.

 محمدحسین آتش فراز افزود: این طرح ها شامل آبرسانی به شهرک صنعتی اوز، افتتاح و ساخت چند آموزشگاه در شهر و روستاها، رفع افت ولتاژ برق، آسفالت، ساخت مجموعه های ورزشی، ساختمان های حوزه های مقاومت بسیج، خوابگاه دانشکده بهداشت و گازرسانی به روستاهای فیشور و محلچه و.... می باشد.

 بخشدار اوز در پایان گفت این طرح ها که در هفته دولت در بخش اوز افتتاح می شود. بیشترین تعداد طرح در شهرستان لارستان است که نشان از فعالیت و سرزندگی اهالی بخش اوز و توجه مردم و مسئولان به عمران و آبادی این منطقه است.


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم شهریور 1393 توسط عصراوز


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک