عصراوز
 

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 توسط احمد خضری

در ساعت های 5 و 40 دقیقه، 6 و 8 دقیقه و 7 و 44 بامداد امروز به ترتیب زمین لرزه های به قدرت 2/3، 3 و 8/2 ریشتر شهر اوز را لرزاند. اما خوشبختانه خسارت جانی و مالی در بر نداشت. 

 بخشدار اوز گفت علاوه بر این زلزله ها چندین پس لرزه و لرزه های متعدد از دیشب تا حالا شهر اوز را لرزانده است و این در حالی است که از 10 آبان تاکنون زلزله های بیشماری این شهر را لرزانده است که بزرگترین آنها 4 ریشتر بوده است و ستاد بحران بخش اوز و شهرستان لارستان تشکیل شده است. 

 محمدحسین آتش فراز گفت: این زمین لرزه ها موجب وحشت اهالی شده و مردم چندین شبانه روز است که در خیمه ها، چادر و در فضای باز به استراحت می پردازند. 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 توسط احمد خضری

به همت كتابداران وكميته كتابخانه بانو وكودك ونوجوان عصراوز، درهفته كتاب و كتاب خواني برنامه هاي مختلفي اجرا گردید.
بازديد از كتابخانه  فيشور و برنامه هاي شن بازی و انس با طبیعت برای كودكان در پارك نوروز و در روزهاي شنبه و يكشنبه٢٤ و٢٥ آبان، درروز دوشنبه ٢٦ آبان ماه برنامه بازديد از كتابخانه های روستاي قلات و کوره انجام گردید.

راه پيمايي كودكان عضو كتابخانه بانو و کودک و نوجوان عصراوز از در خيابان شهيد بهشتي اوز با شعار:كتاب خوب حق ماست و ترويج كتاب؛ ترويج اميد از ديگر برنامه هاي كتابخانه بود كه عصر سه شنبه ٢7 آبان برگزار شد. و چهارشنبه 28بازدید از کتابخانه های سطح شهر اوز توسط کتابداران و اعضای فعال کتابخانه.  


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 توسط احمد خضری

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم آبان 1393 توسط احمد خضری

شهرستان لارستان بزرگترین تولید کننده دانه روغنی کنجد در استان فارس است. این مطلب را کارشناس مسئول زراعت معاونت سازمان و مدیریت جهادکشاورزی لارستان اعلام کرد و گفت: امسال افزون بر 2 هزار و 400 هکتار از اراضی این شهرستان به زیر کشت دانه روغنی کنجد رفت.

 مهندس علی سعیدی نژاد افزود: کشاورزان سخت کوش شهرستان لارستان توانسته اند در سال جاری بیش از 2 هزار و500 تن دانه روغنی کنجد را از اراضی زیر کشت بدست آورند. وی اضافه کرد کیفیت بالای کنجد تولیدی و درصد بالای روغن این محصول سبب شده است تا محصول کنجد لارستان به سایر استانهای کشور بویژه استان یزد صادر شود.  


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 توسط احمد خضری

به ابتکار شورای اصناف اوز، پنجشنبه بازار در پارکینگ صالحی زاده محل سابق شرکت سهامی روشنائی اوز (اداره برق) واقع در میدان امام شافعی جنب داروخانه دکتر فداکار از عصر روز پنجشنبه 22/8/93 آغاز به کرد کرد.

به گفته رئیس شورای اصناف اوز اولین پنجشنبه بازار در شهر اوز با مشارکت گروهی از اصناف برگزار که در آن اجناس مختلف در معرض دید و فروش علاقمندان قرار می گیرد.

عبداله معصوم نژاد افزود: این اولین پنجشنبه بازار محلی است که در اوز تشکیل می شود. و چنانچه مورد توجه و استقبال همشهریان عزیز قرار گرفت در تشکیل و شرکت تعداد بیشتری از اصناف در هر پنجشنبه جدیت بیشتری به خرج داده و برای مکان دائمی آن برنامه ریزی می شود.

وی در پایان از دست اندرکاران، اصناف، مسئولان و پیشنهاد دهندگان از جمله عصر اوز سپاسگزاری کرد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 توسط احمد خضری

مردم منطقه اوز بادهایی که از این به بعد خواهند وزید با نام و نشان های مختلفی خواهند شناخت که شنیدن نام هر باد، معرف معنی و مفهوم ویژه ای است:

1 -باد شمال: وزیدن باد نشان از عدم بارندگی است. چون کار باد شمال پراکنده کردن ابرها و بردن ابرها از آسمان منطقه است. توجه داشته باشید که این باد برخلاف نامش از سمت شمال نمی وزد بلکه وزیدن آن غربی – شرقی است.

2 -باد قوس: جهت وزیدن این باد شرقی – غربی است و وزیدن باد قوس خوشحالی را بین مردم و کشاورزان بوجود می آورد چون باد قوس برعکس باد شمال، ابرها را متراکم کرده و آنها را آماده ریزش باران می کند.

3 -باد دریا: این باد از سمت جنوب شرقی می وزد و همراه باد رطوبت هم هست.  وزیدن باد دریا نوید دهنده نزول باران است ولی اگر وزیدن باد قوس احتمال بارش باران را به میزان 80 درصد بدهد از باد دریا حدود 60 درصد انتظار باران است.

4 -باد سرحد، این باد برعکس باد دریا از سمت شمال غربی می وزد و بازهم بشارت نزول باران را می دهد، باد سرحد، ابرهای مختلفی را به آسمان منطقه آورده و بستر مساعد برای بارش باران فراهم می آورد.

5 -باد سُوم: در زمستان بعضا بادی می وزد که بسیار سرد است و از اثرات این باد عبارتند از: سوزش نوک بینی، لاله های گوش، تغییر چهره صورت و خشک شدن درختان است.

6 -باد پیرزن کش: بادی است که از باد سوم سردتر است و تمام بدن انسان را می لرزاند و تا عمق بدن نفوذ می کند. بعضی وقت ها همراه با بارندگی و در چله زمستان می وزد و به باور قدما، بانوان کهنسال طاقت این این باد را نداشته و ممکن است فوت شوند.

منبع سیمای کشاورزی لارستان اثر حسن هوشمند


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم آبان 1393 توسط احمد خضری

به مناسبت سال تحصیلی جدید، گریزی زدیم به تاسیس اولین مدارس در ایران و اوز در سده های 12 و 13 هجری قمری پرداختن به آموزش های سنتی بطور کلی در مکتب خانه های ایران و منطقه صورت می گرفت. و این آموزش ها منحصر به افرادی بود که خودشان یا والدینشان علاقمند بودند تا خواندن، نوشتن و حداکثر احکام دینی را یاد بگیرند.

البته از میان افرادی که این مرحله را پشت سر می گذاشتند. تعداد معدودی که توانایی مالی داشته و علاقه به فراگیری علوم بیشتر را داشتند و یا در خانواده های فرهنگی و مذهبی رشد می کردند. برای علم آموزی به شهرهای بزرگ می رفتند. بطور مثال در اوز بسیاری همراه با والدین بویژه پدران به بمبئی هندوستان رفته و در آنجا درس و معرفت را می آموختند در این مورد تعداد اوزی هایی که در هندوستان به تحصیل پرداخته و صاحب علم و مدرک عالی شدند بسیار زیاد هستند. عده ای هم به دلیل تعصبات ویژه فقط علومی را فرا می گرفتند که مربوط به مسائل دین و مذهب بود. و گروهی نیز فقط حساب فرا گرفته و داستانهای قدیمی را مطالعه می کردند. بنابراین از یادگیری علوم جدید که در آن زمان بعد از رنسانس در اروپا بوجود آمده بود، بی بهره بودند. و این مسئله موجب می شد که به نیازهای روز جامعه مانند صنعت کشاورزی، پزشکی، علوم نظامی توجه چندانی نمی شد. بیشتر اوزی ها در هندوستان صاحب تجارتخانه بودند و تعداد کمی از آنان فرزندانشان در پزشکی و حقوق تحصیل می کردند زرنگارها، مصباح ها و... در این رده قرار می گیرند.

 ولی اغلب اوزی ها در رشته های مدیریت و تجارت به تحصیلات عالیه و در مسائل دینی، حساب و شمارش، خواندن و نوشتن به طور معمولی آموزش می دیدند. اولین مدرسه نوین در اوز در سال 1307 شمسی با حضور رئیس فرهنگ و اوقاف استان فارس در آن زمان افتتاح شد. و 10 سال بعد ساختمان جدید و مدرن آن روز با نقشه مهندسی که توسط برادران بدری از هندوستان آوردند ساخته شد و در سال 1317دبستان بدری شکل گرفت البته نقشه ساختمان برای شبانه روزی آن مدرسه طراحی شده بود ولی هیچگاه این مدرسه قدیمی به صورت شبانه روزی اداره نشد.

گرچه اولین مدارس نوین در کشورمان مربوط به دوران سلطنت محمدشاه قاجار می باشد که در آن زمان دو مدرسه به سبک غرب توسط کشیشان آمریکایی و فرانسوی تاسیس شد، که این مدارس توانستند راه ورود معارف اروپایی را به ایران باز کنند، که اولین مدرسه را کشیش آمریکایی به نام «پرکیتر» در شهر ارومیه در سال 1254 هجری قمری ساخت که در آن مدرسه علاوه بر دانش و معارف جدید، قالی بافی و آهنگری نیز تدریس می شد.

دومین مدرسه را کشیش فرانسوی به نام«اوژن بوره» در سال 1255 هجری قمری در شهر تبریز بنا کرد. سومین مدرسه را نیز بوره در شهر جلفای اصفهان تاسیس نمود و برای این که مدرسه شان مورد تعرض قرار نگیرد در آن آهنگری، قالی بافی و سایر صنایع دستی نیز تدریس می شد. اما آنچه هر ایرانی باید در تاریخ آموزش و پرورش کشورش بداند و نسبت به آن ادای احترام کند، فعالیت و مجاهدت میرزا حسن رشدیه است که می توان وی را از بنیانگذاران مدارس نوین در شهرهای تبریز، مشهد و تهران دانست که چون وی شخصی ایرانی بود. مدرسه اش با سرزنش ها، توهین ها و برخوردهای نامناسب مواجه شد. و رشدیه برای حفظ جانش به منظور تاسیس مدرسه پیوسته در اضطراب و ترس و فرار بود ولی همیشه برای تاسیس مدرسه و بالا بردن معرفت مردم به تفکر و برنامه ریزی می پرداخت وی را باید پدر تاسیس مدارس نوین در ایران دانست.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم آبان 1393 توسط احمد خضری

تقصیر هر کس که باشد فرق نمی کند. بعضی ها می گویند تقصیر آموزش و پرورش است. عده ای رسانه ها، خانواده ها و مجموعه های نهادهای فرهنگی را مقصر می دانند. بهرحال آنچه مدنظر ماست این است که نسل امروز چندان مطالب زیادی از گذشته و فرهنگ این دیار نمی داند. او هم تقصیر ندارد. چون یادش نداده اند و یاد نگرفته که چگونه باید به مسائل نگاه کند.

 البته لازم نیست که نسل جدید به مسائل دشوار و بغرنج نگاه کند. و پای درس فلان پروفسور بنشیند. فقط لازم است یاد بگیرد که چگونه باید نگاه کند.

موضوع اصلی مقاله «نگرش» است. دوست و همکاری تعریف می کرد که در سازمانی مشغول انجام وظیفه بودم موقعیتی پیش آمد و به ادامه تحصیل پرداخته و با مدرک کارشناسی به همان سازمان برگشته و به رئیس مربوطه گفت به نظرت چه تفاوتی با گذشته کرده ای جواب قانع کننده ای نداشتم که رئیس گفت: آنچه دارای اهمیت است «نگرش» و یا همان نگاه است آیا نگرش شما نسبت به قبل که دارای مدرک کاردانی بوده ای تفاوت کرده است با خیر؟

این دوست می گفت من همیشه تحت تاثیر این جمله هستم، که تحصیل علم باید باعث تغییر نگاه و نگرش باشد. و این تغییر در رفتار و کردار مشخص می شود.

مثالی دیگر بیاورم تا مطلب بهتر روشن شود. کشاورزان کویر مرکزی ایران، کوزه ای پر از آب را سر می پوشاندند و در کنار درخت دفن می کردند. ریشه درخت خود به خود به کوزه می چسبید و در طول زمان از کوزه آب می گرفت این عمل یعنی فرهنگ و تمدن گذشتگان ما که نسل جدید تقریبا هیچ چیز از آنها را نمی داند و شاید از بیان آن نیز خجالت هم بکشند.

چرا با یک مد آب(750 گرم) وضو ساخته و با یک صاع (کمتر از 3 لیتر) غسل می توان کرد؟ برای این که پیشگامان ما قدر آب و آبادانی و عافیت را می دانستند. آیا نسل امروز ما با سه لیتر آب می تواند آب تنی کند؟ نسل امروز ما به عنوان وارث تمدن و فرهنگ چگونه به زندگی امروزی نگاه می کند. اکنون بورس زمین و خانه سازی در اکثر نقاط کشور شیوع یافته است.

وزیر کشور گفته است: زمین خواری و نابودی منابع طبیعی در 7 استان بیداد  می کند. موضوع مقاله کنونی واکاوی زمین و زمین خواری نیست و نمی خواهیم که جوان امروز قناعت کرده و از رفاه خدادادی محروم شده و قنات حفر کند و آب بکشد.

 بلکه جوان امروز باید یادبگیرد چگونه از هجوم مسلط و ویرانگر رها شود. و خود بیندیشد، بیاییم موضوع را محدودتر کنیم. جوان اوزی چرا نپرسد: 1 -زمینه ایجاد شغل سالم در منطقه چیست؟ 2-چرا نسبت به آبادانی شهر و دیارش بی تفاوت باشد؟ 3-اگر عده ای جاده مربط را مطرح می کنند باید بپرسد چه تاثیری در زندگی او و دیگران دارد؟ 4-چرا مطرح می شود که دادگاه، تامین اجتماعی، جهادکشاورزی، پلیس 10+ ، نمایندگی میراث فرهنگی، نمایندگی اداره ارشاد و...

می خواهیم؟ اگر پرسش دقیق و اصولی مطرح شود ذهن با آن درگیر شده و پاسخ منطقی مطرح می گردد. و این ها فقط در اثر نگرش و نگاه فرد نسبت به جامعه و زندگی خودش در شهر اوز بوجود می آید. یا چرا نپرسد خودش و دوستانش به چه دلیل در کنکور سراسری امسال و سالهای پیش رتبه دو رقمی یا تک رقمی کسب نکرده اند؟

سخن من آن است که نسل امروز اوز باید باور کند که توسعه و توسعه یافتگی و تمدن و ترقی، رقابت در مصرف بهترین ها نیست بلکه رقابت در تولید فکر، علم، صنعت، کشاورزی و خدمات است. رقابت در مدرک نیست. رقابت در تغییر نگرش و نگاه نسبت به سبک زندگی است. 6-نگرشی که جوان اوزی به گراش، خنج، بیرم و لار می کند باید در مقام مقایسه قرار گیرد و نسبت به زادگاه و محل زندگیش بی تفاوت نباشد. این را مدرک تحصیلی به او نمی گوید، این را نگاه و نگرش برای او تعیین می کند. شخصی می گفت تا فیس بوک و وات ساپ و غیره هست دیگر مجالی برای پرسش نیست و او نمی تواند فکر کند و نگاهش، همان نگرش تحمیلی است. ما می گوییم وظیفه همه از جمله آموزش و پرورش این است که نگرش را عوض کنیم.

سردبیر


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هجدهم آبان 1393 توسط احمد خضری

لکنت زبان:

 

در گذشته برای برطرف شدن لکنت زبان کودکان به آنان تخم کبوتر به صورت خام می خوراندند و بیشتر سعی می کردند تا کودکان از خوردن غذاهایی که طبع سرد داشته است پرهیز کنند. بعضی از قدما می گفتند برای درمان لکنت بچه ها، خوردن پسته خام بسیار مفید است.

زردی بچه:

برای برطرف شدن زردی کودکان در قدیم بیشتر از عناب، ترنجبین، شیرخشت استفاده می کردند. بعضی ها معتقد بودند که برای درمان زردی بچه ها، روز اول دو یا سه عدد میوه سپستان را آب کرده و به او می خوراندند و روز دوم از چهارده عنابی که شب قبل از آن در آب خیس کرده بودند و صبحگاهان شیره آن را گرفته بودند، استفاده

می نمودند و این عمل تا سه روز پشت سر هم انجام می شده است. و پس از آن ترنجبین و شیرخشت (به اندازه یک لپه نخود) به بچه می دادند چون معتقد بودند که اگر بیش از یک لپه نخود آن را به بچه ها بدهند به مغز کودک آسیب وارد می شود. همچنین برای برطرف شدن زردی بچه ها عده ای هر روزه با عرق شاه تره بچه ها را شستشو می دادند. به هر حال شیرخشت و گرد قند از دیگر موادی بوده که گذشتگان ها برای برطرف کردن زردی بچه ها از آن بهره می بردند.

آبله مرغان و سرخک:

 

در لار بیشتر مردم از محلول زنیان و پیاز استفاده می کردند اما در منطقه اوز گذشتگان کمتر از زنیان استفاده می نمودند آنان مقداری گل «برزه» bareza را شسته، کوفته و شیره آن را تهیه می کردند. سپس به مقدار حدود یک پیاله کوچک به کودک می خوراندند و برای ضدعفونی کردن بدن کودک این شیره تهیه شده را به همراه شیر تازه روی تاول ها می مالیدند و پس از یک هفته کودک بیمار را حمام می کردند و دست آخر مقداری کریشک و مروه تر را جوشانیده و می گذاشتند تا ولرم شود. سپس آن را در حمام بر سر کودک می ریختند تا از کل بدن کودک به ویژه بر روی تاول ها بگذرد پس از اینکه جوشیده کریشک و مروه تر را برروی بدن کودک می ریختند هیچ آبی بر سر و بدن کودک نمی ریختند چون می گفتند این داروی گیاهی که جوشانده شده است یک ضدعفونی کننده قوی است و پس از آن نیز بیماری را پایان یافته محسوب می کردند.

گوش درد:

برای درمان گوش درد کودکان یک پیاز نقلی را در آتش می انداختند و پس از پخته شدن پیاز قسمت وسط آن را درآورده و در گوش کودک می گذاشتند و اگر گوش بچه بهبود نمی یافت و یا عفونت می کرد و یا ممکن بود آب به درون گوش بچه رفته باشد برای درمان از شیر زائو استفاده می کردند. یعنی شیر تازه یک زن زائو را در گوش بچه می ریختند. اگر در گوش بچه مورچه یا حشرات دیگر رفته بود مقداری شیرگاو یا گوسفند را ولرم کرده و درون گوش بچه می ریختند تا حشره بیرون آید.


چشم درد:

از بخور گیاهان کوهی یا حنا برای برطرف شدن چشم در استفاده می شده است. بعضی خانواده ها زرده یک عدد تخم مرغ را در پارچه ای پیچیده و به مدت سه شبانه روز بر چشم بیمار می نهادند البته بیشتر این درمان برای مواقعی بود که چیزی به چشم کودک اصابت کرده باشد. برای تمیزی و کاهش درد از شستشو چشم به وسیله چای تلخ بهره می برده اند البته گروهی عسل را برای کاهش درد به چشم کودک می مالیدند.

منبع: گفتگو با بانوی 70 ساله خانه دارد اهل اوز (نام محفوظ است و فرهنگ عامه لارستان اثر دکتر شهپر


نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم آبان 1393 توسط احمد خضری

همه­ انسان­ها سرزمین خود را دوست دارند چنان­که شیفتگی به میهن به­ویژه زادگاه و جایی که در آنجا زندگی کرده­اند از ویژگی­های برجسته­ی فرهنگ انسانی به شمار می­آید. دوست داشتنِ زادگاه و در مقیاسی بزرگتر کشور تنها یک پدیده­ی احساسی و عاطفی نیست بلکه بنا نهاده بر برهان عقلی و تجربی بسیار استواری است. به­گونه­ای که برخی دانشمندان براین باورند که زانیچ­خواهی(ناسیونالیسم) که یکی از کارسازترین گردشِ اندیشه­ای، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه بشری است، در اصل ریشه در همین حسِ شیفتگی به زادبوم دارد. این دریافتِ نیرومند و پرکشش انگیزه­ی مانشِ (اقامت) انسان­ها در یک سرزمین، تلاش برای آبادانی آن، جان­فشانی برای نگهداری از مرز و بوم، مهر ورزیدن به هم­میهنان احساس خوگیری و آشنایی و پرهیز از دوری و بیگانگی و به کلی شکل­گیری بخش مهم و پایداری از شخصیت فرهنگی، اندیشه­ای، روانی، خوی و رفتار هر انسانی می­شود. چنان­که براساس دلبستگی به یک سرزمین، گویش، لباس، خوراک، آیین­ و راه مردمان شکل می­گیرد. در همان حال دوری از خانه و کاشانه و دوستان و آشنایان همواره تلخ و ناگوار بوده است و همه­ی انسان­های دورمانده از زادگاه از درد دوری و بیگانگی نالیده­اند و آرزوی بازگشت به شهر و دیار خویش را داشته­اند. در اینجا لازم است این نتیجه را از مبحث فوق داشته باشیم که شیفتگی و دوستی انسان­ها به سرزمینشان موجب می­شده است که همواره نامی زیبا، با معنا و خوش آهنگ برای آن برگزینند و یا از همان نام سرزمین خویش با هر معنا و سرچشمه­ای که داشته باشد برداشتی سازنده بر زیبایی، دوستی، نژادگی و پیشینگی و دیرینگی داشته باشند. این درست مانند گزینش نام برای فرزند است.

هرچند از دیرباز توجه و بررسی درباره­ی نام­های جغرافیایی وجود داشته است اما در روزگار ما، در پی افزایش و گسترش دانش­هایی چون زبان­شناسی و باستان­شناسی و به کارگیری فنون و روش­های جدید در دانشی مانند جغرافیا، تاریخ و ادبیات، پیشرفت­های بسیاری را در میدانِ نام­شناخت و به­گونه­ی کلی دانش لغت شاهد هستیم که بدان فیلولوژی philology می­گویند. این امر موجب شده است تا در پرتو پژوهش­های تازه برای آن دسته از نام­های جغرافیایی که تا کنون از نظر معنا و منشاء آگاهی­ در دست نبوده است، کشفیاتی انجام پذیرد و نظریات تازه­ای ارائه شود. نیز برخی از نظریات پیشین با گواه تازه و برهان علمی مورد تأیید قرار گیرد و برخی نیز مردود اعلام شود.

نام­های جغرافیایی بازگوی مطالب بسیار ارزشمند پژوهشی برای پژوهشگران و دانشمندان هستند. نام­ها دربردارنده­ی آگاهی­های فرهنگی، مردم­شناسی، تاریخی، ادبی و ... می­باشند. این ضرورت­ها باعث شد تا در حد بضاعت در این راه (دریافتِ معنای نام شهرمان) گامهایی بردارم و پس از بررسی و پژوهش در این رابطه دست آوردم را اعلام نمایم.

نام شهرمان در اصل مأخوذ از زبان اوستایی بوده است. پژوهش نشان می­دهد که ریشه­ی این واژه در زبان اوستایی است که سپس وارد زبان پهلوی ساسانی شده است. این همه بیانگر این است که اوز به عنوان نام مکان در فارسی جدید(دری) ریشه در فارسی پهلوی ساسانی دارد و آن نیز مأخوذ از زبان اوستایی است و لذا نامی است اصیل، قدیمی، ریشه­دار و با معنا در مجموعه فرهنگ ایرانی.

نام شهرمان که با پنج تلفظ اداء می­شود، واژه­ای پهلوی ساسانی و ریشه­ی قدیمی­تر آن اوستایی و در رابطه با وزش باد می­باشد. در اینجا به شرح و چگونگی هر کدام از این تلفظ­ها خواهیم پرداخت.

-1 اِوَز evaz  این واژه هنگام سخن گفتن با پارسی­زبان­ها گفته می­شود، چون واژه­ی «اَوَز» در هنگام تلفظ با واژه­ی «عوض» که پس از استیلای تازیان وارد زبان پارسی شده هیچ تفاوتی ندارد و تبدیلِ «اَوَز به اِوَز» و «اَوَزی به اِوَزی» به خاطر دور شدن از برداشت پارسی زبان­ها و معنی واژه­ی عوضی در فرهنگ فارسی به معنی« بی­شخصیت، نالایق، بدرفتار» بوده است و لازم به یادآوری است با تغییر این واژه گرچه به میزان قابل ملاحظه­ای از مفاهیم نازیبای آن کاسته شده، اما این معضل هنوز گریبانگیر این دیارِ کهن است، زیرا گاهی واژه­ی عَوَضی، عِوَضی هم تلفظ می­شود.

2 -اَوَز avaz  واژه­ای مرکب از «اَ» + «وَز» که «اَ» در دستور زبان اوزی به معنی تکواژ «می» که پیشوندی به نشانه­ی استمرار فعل می­باشد، مانند: اَگاْم = می­گویم، اَبِیاْم = می­اندازم، و «وَز» که بن مضارع فعل وزیدن است. وزیدن واژه­ای پهلوی با تلفظ «vāzitan» و ریشه­ی قدیمی­تر آن اوستایی «وَز   vaz» می­باشد.

-3 هُووَز hu-vaz  مرکب از hu  به معنی خوب واژه­ی پهلوی ساسانی و ریشه­ی قدیمی­تر آن اوستایی است. این واژه هنوز بسیاری از شهرها و روستاهای پیرامون اوز از جمله خنج، بیغرد و هَرم بر زبان می­رانند، و «وَز» که بن مضارع فعل وزیدن است.

-4 هاْوَزhÇvaz  چهره­ی دیگری از واژه­ی هُووَز است.

-5 هُوواز huvāz مرکب از hu  که در معنی واژه­ی hu-vaz  «هُوَز» توضیح داده شد، و vāz  «واز» در رویه­ی 461 فرهنگ پهلوی به معنی جنبش، جهش، حرکت و پرواز ثبت شده است و در ضمن مؤلف زیر واژه­ی «واز» توضیح مختصری دارد از واژه­ی وزان: به معنی جهنده باشد و تموج هوا را گویند (برهان) در نتیجه گرچه «واز» را سریعاً به معنی وزیدن و جنبش هوا معنا نشده اما بی ارتباط هم نمی­باشد، و به گونه­ای تأیید بر وزیدن و باد است.

در ضمن این نام تنها بر روی شهر اوز ننهاده­اند بلکه نام پشته­ی پهناوری به وسعت ده کیلومتر مربع (برابر با مساحت اوزِ امروز) کشیده شده از باختر تنگه­ی وَرا تا فیشور به همین نام خودنمایی می­کند. آدرس پُشتَی­هاْوَزی یا پُشتَی هُوَزی یا پِشتَی هُووازی یا پُشتَی اَوَزی را از هر محلچه­ای یا فیشوری بپرسید، انگشتانش را به سوی این تپه­ی بلند، پهناور و کشیده­ی زیر کوه شمالِ­شرقی محلچه و فیشور دراز خواهد کرد.

برای دریافت معنای یک نام جغرافیایی که دربردارنده­ی زندگی و تمدن مردمانی در دوره­ای طولانی بوده است، علاوه بر جنبه­های ادبی ، باستان­شناسی و زبان­شناسی، لازم است جغرافیا و پس از آن فرهنگ را نیز مد نظر قرار داد.

موقعیت جغرافیایی: اوز یکی از شهرهای استان فارس است که در 40 کیلومتری غرب شهر لار و 330 کیلومتری جنوب شرقی شیراز و در 54 درجه و 53 دقیقه طول شرقی، و 45 درجه و 27 دقیقه عرض شمالی جغرافیایی از نصف­ النهار گرینویچ واقع است. اوز کنونی با ارتفاع 975 متر (لَردِخون) و اوز قدیم (خونَی گَوریxunay gauri خانه­ی­گبری) با ارتفاع 1170 متر از سطح دریا یکی از بلندترین نقطه­ی سکونتی این گستره­ی کهن محسوب می­شود و به همین دلیل نسبت به شهرهای همجوار از هوای بهتری برخوردار است. به­ویژه نسیم شب­های تابستان که از سوی باختر به سوی خاور می­وزد به گونه­ی قابل ملاحظه­ای از خفگی هوا می­کاهد. یادآوری می­شود که شهر اوز 300 متر از خنج (در غرب)، 175 متر از لار (در شرق)، 175 متر از روستای کهنه و قلات(در شمال) و 475 متر از بخش بیرم (در جنوب) در موقعیت بلندتری قرار دارد.

باستان شناسی: آثاری چون کاریز سنگی شگفت­انگیز اِنوِ (عنوه) که در کوه جنوبی اوز قرار دارد و دیرینگی آن حداقل به پیش از اسلام می­رسد همچنین آثار مقبره­ی خورشیدی اطرافِ اوز نشان از پیشینگی و دیرینگی این گستره­ی کهن و شهر اوز دارد.

ادبی: اگر بسیار سطحی به واژه­ی وَز که واژه­ی اوستایی و یا وزیدن که واژه­ی پهلوی ساسانی است نگاه کنیم این­گونه تصور می­کنیم که در گویش ما وَز و وزیدن وجود ندارد و از مصدر مرکب باد آمدن استفاده می­شود. در اینجا باید یادآوری نمود که میانِ گویش ما و پارسی هیچگاه دیواری نبوده و نیست. زبان فارسی برای گویش ما به منزله­ی خزانه­ای می­باشد که هنگام نیاز ورود به آن مجاز بوده است و اکنون نیز آزاد است. و به مثابه­ی سفره­ی پدر و فرزند می­باشد و این­گونه موارد به وضوح دیده می­شود. بعنوان مثال می­توان به رخ اشاره نمود، ما به بخشی از سر از بالای پیشانی تا زیر چانه که چشم­ها، بینی، دهان، و گونه­ها در آن قرار می­گیرد لو lu می­گوییم، و چیزی به نامِ رخ نداریم. اما این واژه در رُخ­بون rox-bun : تخته سنگ­های بریده و تراشیده شده­ای که برای جلوگیری از خیس شدنِ دیوار درهنگامِ بارشِ باران، در لبه­ی بام (بخش نمای ساختمان) کار گذاشته می­شود، خودنمایی می­کند.

و یا در دعای طلب باران سروده­ای خوانده می­شود که به عنوان مثال کافی است به این دو بیت توجه کنید:

ابر سیاه غُرّون / یا رب بده تو بارون

کشیدَ لو وَ تِهرون / یا رب بده تو بارون

فرهنگ: گذشتگانِ ما به چهار عنصرِ باد، آب، آتش و خاک توجه ویژه­ای داشته­اند و برای جلوگیری از آلودگی آن­ها از هر کوششی فروگذاری نمی­کردند. پس نامِ شهرمان پاک و در فرهنگِ پارسی از فرخندگی ویژه­ای برخوردار است.

به این ترتیب ریشه­یابی نام اوز از فرهنگ اوستایی تا پهلوی ساسانی و سپس فارسی جدید(دری) و توجه به شواهد کنونی جغرافیایی این نام، نشان می­دهد که اوز به­گونه­ی اسم عام برای اشاره به مکان به معنای جای بلندی است که در معرض وزش باد قرار دارد.

سرچشمگان:

فرهنگ واژگان اوستا. احسان بهرامی، چاپ نخست: 1369

فرهنگ فارسی به پهلوی. تألیف دکتر بهرام فره­وشی. چاپ سوم. 1381.

برازجان(سرزمین آفتاب بامدادان). تألیف دکتر عبدالرسول خیراندیش.چاپ نخست: 1393

فرهنگ پهلوی. تألیف دکتر بهرام فره­وشی. 1346.

عبدالله جانفدا


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک